«بارانداز غربی» کلتس و ابزوردیته جهان پول
پول. همهچیز در نمایشنامه «بارانداز غربی» حول پول شکل میگیرد. موریس کش، مسئول معتمد یک خیریه که اختیار صندوق خیریه به دست اوست، گویا در امانت خیانت کرده است و تصمیم گرفته خودش را بکشد. او میخواهد از شر پول خلاص شود. با جگوار و رولکس و کفشها و لباسهایی که برای هرکدام هزارها هزار پرداخت کرده، آمده است در بارانداز غربی خودکشی کند. پول. پنیس منیک، زنی که همراه کش به بارانداز آمده نیز میخواهد بداند پولها چه شده. منیک از کش میپرسد: «با این پول چیکار کردین موریس؟» موریس یادش رفته است. منیک گمان میکند کش دروغ میگوید:...