از آن شبهای استخوان سوز ِ زمستان بود. باران دانه دانه خیلی مرتب پشت سرهم میبارید. سوز سرمای هوا با قطرات سرد باران یکی که میشد تنها زمهریری کشنده را در سیاهی جاده روبرویت میگذاشت. دیر وقت بود. آدمهای زیادی در خیابان نبودند و همه به دنبال سرپناهی، به خانه پناه برده بودند. ماشینها هم با شیشههایی بخار کرده سراسیمه از خیابان میگذشتند. بدون اینکه بخواهند به پیادهها فکر یا نگاهی کنند. انگار این به یک رسم دیرینه و تاریخی تبدیل شده که سوارهها هیچگاه حالی از پیادهها نپرسند و نفهمند پیادهها چه حالی دارند. نمیدانم برای چه کاری تا...
اولین سوالی که بعد از پایان فیلم ابد و یک روز اولین فیلم سینمایی سعید روستایی برای مخاطب پیش می آید این است، که مگر می شود این تجربه اول یک فیلمساز خیلی جوان باشد. روستایی بیست و هفت ساله بعد از ساخت چند فیلم کوتاه موفق که استقبال بیش از حد روبرو شد، حالا بدون هیچ تجربه ی دستیاری وارد دنیای فیلم بلند شده است.