چارچوب­‌های درونی معرفت‌­شناختی اندیشه سیاسی امام خمینی با نگرشی بومی، اسلامی و ایرانی راه ورود پیشنهادی به مسیر پیشرفت در حوزه سیاسی را ایجاد می‌­کند و از این مسیر است که مبنای معرفت‌شناختی مورد نیاز سیاست را فراهم می­‌کند.

معرفت‌­شناسی سیاست و حکومت در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)

چارچوب­‌های درونی معرفت‌­شناختی اندیشه سیاسی امام خمینی با نگرشی بومی، اسلامی و ایرانی راه ورود پیشنهادی به مسیر پیشرفت در حوزه سیاسی را ایجاد می‌­کند و از این مسیر است که مبنای معرفت‌شناختی مورد نیاز سیاست را فراهم می­‌کند.

به گزارش هفت هنر به نقل از فارس هر تحولی جهت پیشرفت و احیاناً توسعه الزاماً نیازمند هماهنگی و تعین‌بخشی‌­های حوزه رسمی سیاست است. اصولاً عرصه رسمی سیاست می‌­تواند روندهای پیشرفت و یا احیاناً توسعه را تسریع و یا منتفی کند. سیاست به دلیل قرار گرفتن بر فراز جامعه و اعمال قدرت بر آن می­‌تواند ورود به روندهای تحول و پیشرفت را حتی در حوزه درونی خودش نیز تعین بخشد. در ایران نیز این قضیه صادق است. با وقوع انقلاب اسلامی، مردم واجد توان تأثیرگذاریِ رسمی و مشروع بر حوزه رسمی سیاست و حکومت شدند. این امر قاعدتاً با وضعیت سیاسی جدید و استقرار جمهوری اسلامی ارتباط قطعی داشت. جمهوری اسلامی نیز برخاسته از اندیشه امام خمینی و معرفت‌­شناسی آن نسبت به حکومت، سیاست، جایگاه مردم و در نتیجه تحول و پیشرفت در حیات سیاسی ایرانیان بود. از آن­جا که معرفت­‌شناسی عامل ارتباط شخص با دنیای بیرون و محیط پیرامون است، ما نیز بر چارچوب معرفت‌­شناسی اندیشه سیاسی امام خمینی و ویژگی و موضع آن در قبال تحول و پیشرفت در حیات سیاسی متمرکز می‌­شویم. سید محمدوهاب نازاریان کارشناس سیاسی در مقاله‌ای با عنوان «معرفت‌­شناسی سیاست و حکومت در اندیشه سیاسی امام خمینی و پیشرفت ایرانی- اسلامی» به این موضوع پرداخته است که پیش‌تر در ششمین کنفرانس الگوی اسلامی ایرانی اسلامی پیشرفت منتشر شده است.

*معرفت‌­شناسی سیاست و حکومت در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)

-اصولاً یکی از وظایف ماهوی حکومت­‌ها بهبود وضعیت زیست جمعی و فردی اعضای جامعه‌­ای است که بر آن حکومت می­‌کنند. اهمیت این موضوع تا بدان ­جاست که  نقض عملی در این مفهوم سبب نقض غرض و زیر سوال رفتنِ موجودیت حکومت می­‌شود. یکی از مهم­ترین ابعاد این امر در حوزه سیاست و حکومت است. حکومت و سیاست بالاترین، مهم­ترین و تعین­‌بخش‌­تربن ساحت زندگی اجتماعی انسان است زیرا با قدرت سروکار دارد. به همین دلیل شناخت مبانی و ابعاد رفتارها و کنش­‌های حاکمان سیاسی ضروری است زیرا هرگونه تلاش جهت تغیر و پیشرفت در ابعاد مختلف زندگی اجتماعی _ سیاسی انسان را به­ طور مستقیم متأثر می‌­کند.

– از بهبود وضعیت زیست جمعی و فردی در نظریات قرن بیستم علم سیاست و جامعه­‌شناسی با عنوان «توسعه» یاد شده است. توسعه نیز اصولاً از برخی قواعد عام و جهان­شمول و برخی چارچوب­‌های تغییرپذیر برخوردار است. علاوه بر این، از آن­جا که وضعیت تجربی، شناختی، عینی و سیاسی هر جامعه و واحد سیاسی‌­ای متفاوت از دیگران است؛ خواه ناخواه از مبانیِ داخلیِ متغیر و متفاوتی بهره می‌­برند. به همین دلیل ممکن است در برخی موارد از واژه «توسعه» استفاده نشود. همچنین، تصمیم‌گیران اصلی برای ورود به روند توسعه تنها حکومت­‌کنندگان عرصه سیاسی هستند. به همین دلیل هرگونه توسعه و پیشرفتی در گرو تعیین بخشیِ سیاست است.

– به نظر می­‌رسد که این امر در مورد ایران معاصر و به ­خصوص دوران جمهوری اسلامی مصداق پیدا می‌­کند. با رسمیت قانونی سیاسی حکومت جمهوری اسلامی و حاکمیت نظریه ولایت فقیه، خواه ناخواه فضای شناختی _ ذهنی حاکم فقیه در تعین‌بخشی به وضعیت سیاسی و ورود به روندهای پیشرفت اولویت تام می‌­یابد. امام خمینی بر کشوری حاکم شد که پیشینه نوسازی و توسعه و پیشرفت در آن به حدود یک قرن می‌­رسید. به همین دلیل بود که هم وضعیت عینی کشور ناگزیر از این میراث بوده است و هم واقعیت ذهنی و شناختی حکمران سیاسی از آن غافل نمی‌­شود. اما به دلیل این­که واقعیت ذهنی و معرفت‌شناختی حاکم سیاسی (در این­جا ولی فقیه) متفاوت از کلیت پیشینه ماجرای پیشرفت و توسعه بوده است، نیازمند نگاهی مجدانه در جهت واکاوی عناصر مشروعیت‌­بخش و مبانی معرفت‌­شناختی و سیاسی وضعیت و الگوی درون‌­­زای پیشرفت است. این امر به­ طور مستقیم بر موضع و عملکرد ساخت سیاسی در قبال پیشرفت کشور اثر می­‌گذارد. این نیز دلیل مهم دیگری جهت ارزیابی و واکاوی مواضع معرفت­‌شناختی حاکم سیاسی در قبال پیشرفت و تحول است.

-چارچوب‌های معرفت‌­شناختی اندیشه سیاسی امام خمینی با نگرشی بومی، اسلامی و ایرانی راه ورود به مسیر تغییر و پیشرفت در حوزه سیاسی را ایجاد می­‌کند. در این چارچوب، کیفیت معرفت­‌شناختی مورد نیاز برای حکومت کردن در زمره وظایف و حقوق روحانیون قرار می­‌گیر­د، زیرا آنهایند که از معرفت به قواعد حکومت دینی و اسلامی برخوردارند. از این مسیر است که ذخیره ذهنی معرفت و مبنای معرفت­‌شناختی مورد نیاز حوزه سیاست جهت تعین‌­بخشی به تصمیم­‌های سیاسی کلیدی برای وقوع پیشرفت و تحول ایجاد می‌­شوند.

*معرفت سیاسی و پیشرفت در اندیشه امام خمینی(ره)

-در قالب اندیشه سیاسی امام خمینی اساساًً ادراک واقعیت، از جمله واقعیت­‌های نوسازی جامعه ایران و نیازهای گریزناپذیر آن جهت ورود به روندهای پیشرفت و تغییر، از کانال فقه و کلام شکل می‌­گیرد. در این چارچوب است که ارجاعات متعددی از نقلیات تاریخ اسلام و سیره و توصیه­‌های ائمه معصومین(ع) مبنا قرار می‌­گیرند و قالبی شناختی برای تغییر و پیشرفت در حوزه رسمی سیاست در ایران و روندها و عملکردهای آن ارائه می­‌شود. این قالب شناختی، واقعیت برآمده از انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی را کاملاً متأثر و حتی متعیِن می­‌کرد و از این طریق ظرفیت پیشرفت را در حوزه رسمی و ساحت غیررسمیِ زندگی اجتماعی _ سیاسی ایرانیان متأثر می­‌کرد.

– یکی از مهم‌­ترین موارد این قضیه در اندیشه سیاسی امام خمینی معطوف به امر حکومت است. در این چارچوب هم از اجتهاد و هم از نقلیات مهمی استفاده شده است. در مورد اجتهاد باید گفت فرایندی است که شروع آن با «فهم» و اختتام آن با «استنباط» حکم شرعی می­‌باشد. این فرایند محصول جهد فقیهانه‌­ای است که مجتهد در راه دستیابی به حکم شرعی انجام می­‌دهد.

-امام خمینی در طرح اندیشه­‌های خویش، افزون بر توجه به اصول و مبانی دینی، الزامات و شرایط زمانه را نیز در نظر داشته و مطابق اقتضائات دوره‌­ای که در آن به سر می‌­برده، در آرای اجتماعی ـ سیاسی خود تغییراتی داده است. بخشی از این مطلب به پذیرش اجتهاد از جانب امام مربوط می‌­شود، این اندیشه با هر دیدی که واکاوی شد، به دور از سیاست و وضعیت سیاسی ما نیست. این امر، آن­چنان اهمیت مبرمی دارد که به نظر می‌­رسد اساساً بحث از فقه در چارچوب­ تفکر امام خمینی، خواه ناخواه، راه به مفهوم به نام «فقه حکومتی» می­‌برد. این مبحث تقریباً از میانه­ زندگی سیاسی امام خمینی به طور جدی مطرح و به وضوح منجر به طرح بحث «حکومت اسلامی و ولایت فقیه» شد. طرح این مباحث، مرحله‌­ای استعلایی نسبت به نظریات علمای گذشته در ارتباط با حکومت و نقش فقها و عالمان در همکاری با رژیم­‌های موجود است.

-بسیاری از عقاید امام خمینی در حوزه رسمی سیاست ناشی از اجتهاد او بودند. از این مسیر او به زمان و مکان معطوف شده و معتقد است: «یکی از مسائل بسیار مهم در دنیای پر آشوب کنونی، نقش زمان و مکان در اجتهاد و تصمیم‌گیری‌ها است. زمان و مکان، دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند. مسائلی که در قدیم دارای حکمی بوده است، به ظاهر، همان مسأله در روابط حاکم بر سیاست، اجتماع و اقتصاد یک نظام، ممکن است حکم جدیدی پیدا کند، بر همین مبناست که ایشان فرمود: « دموکراسی اسلام کامل­‌تر از دموکراسی غرب است». وی معتقد بود که «حکومت جمهوری اسلامی مورد نظر ما از رویه پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) الهام خواهد گرفت و متکی به آرای عمومی ملت می­باشد و نیز شکل حکومت با مراجعه به آرای ملت تعیین خواهد گردید؛ به پا داشتن حکومت جمهوری اسلامی مبتنی بر ضوابط اسلام، متکی به آرای ملت».

*امام خمینی مشروعیت نظام سیاسی را مطابق حاکمیت قانون الهی می­‌دانست

-مهم‌­ترین بحث در خصوص استفاده از اجتهاد و مفاهیم نقلی مربوط به حکومت اسلامی و ولایت فقیه است. حضرت امام این مبحث اساسی را پیش از انقلاب اسلامی و در متون کشف‌­الاسرار، البیع و مکاسب پایه‌­ریزی کرد. در کشف‌­الاسرار بر حقانیت حکومت فقها استدلال شد که «آنها که روایت سنت و حدیث پیغمبر می­‌کنند، جانشین پیغمبرند و هر چه برای پیغمبر از لازم بودن اطاعت و ولایت و حکومت ثابت است، برای آن‌ها هم ثابت است، زیرا اگر حاکمی کسی را جانشین خود معرفی کند، معنایش این است که کارهای او را در نبودنش او باید انجام دهد». او بر این باور بود که همان اختیارات ولایتی که حضرت رسول اکرم(ص) و دیگر ائمه (ع) داشته خداوند همان اختیارات را برای حکومت فعلی قرار داده است. این اختیارات مربوط به وظایف و کارکردهای عام در حوزه رسمی سیاست و حکومت هستند که می­‌بایست با استقرار حکومت اسلامی و توسط فقها اعمال شوند.

-ایشان معتقدند که «حکومت یکی از احکام اولیه و مقدم بر تمامی احکام فرعیه، حتی نماز و روزه و حج است. حکومت می­‌تواند هر امری را، چه عبادی و چه غیرعبادی که جریان آن مخالف مصالح است جلوگیری کند. ولی فقیه فراتر از حیطه شرع می‌­تواند بر اساس مصلحت نظام حکم وضع نماید». در این چارچوب، نظم سیاسی موجود به چالش کشیده می‌­شد و فعالیت­‌های ذهنی امام خمینی به ناچار در تداخل با نهادهای موجود مسأله­‌ساز می‌­شد. این ایده­‌های سیاسی و معرفت‌­شناختیِ حوزه سیاست و فعالیت­‌ها نه در خلأ اجتماعی _ سیاسی و در فضای ذهن مجرد و یکتای اندیشمند، بلکه به نظر می­‌رسد  ارتباط مستقیمی با نظام اولویت اجتماعی در جامعه وقت ایران داشت.

– امام خمینی مشروعیت نظام سیاسی را مطابق حاکمیت قانون الهی می­‌دانست و آن را در وجود ولی فقیه ارائه می­‌کرد. از این­ رو، می­‌نویسد: «حاکم و فقیه اولاً باید احکام اسلام را بداند و ثانیاً عدالت داشته باشد، از کمال اعتقادی و اخلاقی برخورداری باشد؛ عقل همین را اقتضا دارد؛ زیرا حکومت اسلامی، حکومت قانون است، نه خودسری و نه حکومت اشخاص بر مردم. اگر زمام­دار مطالب قانونی را نداند، لایق حکومت نیست؛ چون اگر تقلید کند قدرت حکومت شکسته می­‌شود و اگر نکند، نمی‌­تواند حاکم و مجری قانون اسلام باشد و این مسلم است که سلاطین اگر تابع اسلام  باشند، باید به تابعیت فقها در آیند و احکام را از فقها بپرسند. در این صورت، حکام حقیقی همان فقها هستند. پس بایستی حاکمیت رسماً به فقها تعلق بگیرد، نه به کسانی که به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعیت کنند».

-مواضع معرفت‌­شناختی نسبت به حکومت و سیاست در اندیشه امام خمینی با اجتهادی که ایشان داشتند، در عین حال که تداوم سنت­‌های تاریخی و فقهی و کلامی شیعی محسوب می‌­شد از سوی دیگر نیز، نوعی گسست نسبی با طرح اندیشه «ولایت فقیه» و دستیابی به قدرت و سیاستِ حوزه رسمی و حکومت بروز کرده بود. از آغازین روزهای طرح اندیشه مذکور و در دهه­‌های بعدی «تفاوت عمده آن­چه وی در بحث ولایت فقیه مطرح کرد با نظر علمای پیشین در به فعلیت رساندن این نظریه، صبغه سیاسی بخشیدن به آن و وجوب تشکیل حکومت اسلامی بر اساس آن بود». این تفسیر خاص از متن اسلام بود که مبنایی برای شکل­‌گیری نظم جدید در سطح اجتماعی و حاکمیت آن در ساخت سیاسی را فراهم بود.

-بر این اساس، به نظر می‌­رسد که می­‌‌توان به گونه‌­ای معرفت‌­شناسی در اندیشه سیاسی امام خمینی دست یافت که از یک­سو به نوعی انتزاعی و مبتنی بر اصول و مبانی پیشینیِ دینی، کلامی، فقهی و فلسفه­ی صدرایی است و از سوی دیگر رنگ و بوی کامل سیاست و سیاسی بودن در فضای ایران را دارد. این سیاسی بودن به معنای تمایلات تام و تمام اندیشه ایشان در جهت مشروعیت و حقانیت حکومت روحانیت و غلبه­ی سیاسی این قشر بر سایر اقشار و مراتب اجتماعی _ سیاسی در جامعه ایران است. از این رهگذر می‌­توان چارچوب معرفت‌­شناختی موجود در حوزه رسمی سیاست در جمهوری اسلامی را ادراک کرد. این موضع مستقیماً بر تصمیمات و تعیُنات حاکمان سیاسی جهت ورود به تحول و پیشرفت در سطوح ساختاری، نهادی و ادراکی اثر می­‌گذارد و مسیر آن را در حوزه رسمی سیاست مشخص می­‌کند. در این چارچوب یک فضای ایرانی _ اسلامی و بومی جهت پیشرفت و تحول در حوزه نهادی و رسمی سیاست و اعمال قدرت فراهم می‌­شود. این موضوع با هدایت و نظارت کامل و اعمال قدرت حکومتی همراه است که «ولی فقیه» در رأس آن قرار گرفته و عدم تخطی از اصول مورد نیاز ایرانی _ اسلامی برای تحول و پیشرفت سیاست در حوزه رسمی و سیاست­ورزیِ نیروهای اجتماعی _ سیاسی مختلف را فراهم می‌کند.

*با پیروزی انقلاب اهداف نظری امام برای برقراری حکومت اسلامی وارد فاز عملیاتی می­‌شود

-با پیروزی انقلاب اسلامی که اهداف نظری امام خمینی برای برقراری حکومت اسلامی وارد فاز عملیاتی می­‌شود می‌­توان از صدق گزاره‌­های معرفتی اندیشه ایشان نیز صحبت کرد؛ زیرا ایشان خود به مثابه حاکم اسلامی قدرت سیاسی و تعینات آن را در دست می­‌گیرد. از این دوره به بعد و در بین نیروهای انقلابی، گروه اصلی انقلابی، یعنی روحانیون مخالف به رهبری آیت‌­الله خمینی و شاگردانش، از اقتدار لازم برخوردار بودند. منظور از اقتدار، قدرت و نیروی تغییر وضعیت موجود، یعنی توانایی تخریب ساختارهای قدیم و قدرت ایجاد ساختار جدید است به نحوی که مردم این ساخت جدید را بپذیرند. اقتدار و تخریب وضع موجود در عالم نظر و عمل مبتنی بر ولایت فقیه و قدرت فائقه آن در عرصه سیاسی بود. با عرضه این نظریه، «آیت‌­الله خمینی بر فراز نظریه سنتی شیعه قرار گرفت. با این حال هدف اساسی نه تضعیف آن سنت بلکه تشدید و تقویت آن در شرایط جدید بود. در حقیقت نظریه ولایت مطلقه فقیه به معنی دولتی شدن (نه صرفاً سیاسی شدن) نظریه ولایت در نزد شیعه بوده است. بدین سان کارویژه اصلی ولایت فقیه پاسداری از مصالح حکومت اسلامی تلقی می­شود و در این کار لزوماً مشروط و مقید به شرع و قوانین دینی نخواهد بود».

-امام خمینی همه دستاوردهای گران­بهای علمای شیعه از عصر غیبت تا دوران معاصر را به عنوان بنیادهای اساسی تکوین اندیشه، میراث پایدار معرفت سیاسی و استحکام شأنیت تاریخی نظریه­‌های خود پذیرفت که نتیجه این پذیرش نیز بینش تاریخی پرقدرتی بود که امام خمینی را با میراث گذشته شیعیان در حوزه اندیشه و جامعه پیوند می­‌زند، ایشان در آستانه تشکیل حکومت اسلامی، طی سخنانی در این باره فرمود: «رژیمی که به جای رژیم شاه خواهد نشست رژیم عادلانه­‌ای است که شبیه آن رژیم در دموکراسی غرب نیست و پیدا نخواهد شد. ممکن است دموکراسی مطلوب ما با دموکراسی‌­هایی که در غرب هست، مشابه باشد، اما آن دموکراسی‌­ای که ما می‌­خواهیم به وجود آوریم، در غرب وجود ندارد؛ دموکراسی اسلام کامل­تر از دموکراسی غرب است».

-یکی از خصوصیات کار امام خمینی این است که نه تنها عالمی استدلالی و نظریه­‌پرداز بود­ بلکه کنش­‌های انضمامی خود را نیز در جهت تبدیل این استدلال به واقعیتی عینی و جزئی هدایت می‌­کرد، به گونه‌­ای که ابتدا با نظریه­‌پردازی نوع حکومت اسلام را ترسیم کرد و سپس در کنشی کم سابقه، آن را عملیاتی کرد.  از این ­رو، پس از انقلاب اسلامی می‌­کوشد مبانی خود را در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی به اجرا در آورد و از طریق اعمال ولایت در موارد گوناگون همچون انتخاب فقهای شورای نگهبان برای نظارت بر مصوبات قوه مقننه، تنفیذ حکم رئیس­‌جمهوری در قوه مجریه و انتخاب رئیس قوه قضائیه، مشروعیت نظام سیاسی را با مبنای اجتماعی مقبولیت آن پیوند زد.

-آن­چنان که از فضای بحث و ارجاعات مستقیم و غیرمستقیم به اندیشه و آرای امام خمینی برمی‌­آید اصولاً حکومت در جامعه تحت دین اسلام و مذهب تشیع نیازمند مشروعیت دینی و تصدیق آن توسط فقها و مراجع صالح دینی است. این، امری است که هم در تاریخ گذشته و در آرای فقهای برجسته شیعی وجود داشت و هم در آرای سیاسی و حکومتی امام خمینی. ایشان با طرح بحث «حکومت اسلامی» و «ولایت فقیه» به نوعی حکومت اسلامی و استقرار و اجرای قواعد و قوانین دین اسلامی و مذهب تشیع را پیشنهاد و ضرورت آن را روزآمد کرد. از منظر امام خمینی، حکومت جمهوری اسلامی حکومت قانون است؛ قانونی که از دستورات و اوامر الهی و سیره ائمه معصومین (ع) نشأت می­‌گیرد. این حکومت در فرم نیز به شکل جمهوری و مبتنی بر خواست، مشارکت و آرای اکثریت مردم است که محتوای آن را اسلام و مذهب تشیع و اصول و قوانین آن در زندگی اجتماعی و سیاسی مشخص می­‌کند. از سوی دیگر نیز مشروعیت حکومت در گرو تصدیقات ولی فقیه و حکومت قوانین اسلامی است که ولی فقیه آن را اجرای می­‌کند.

– نحوه مشارکت نیروهای مختلف اجتماع و سیاسی در حیات سیاسی ایرانیان، مطابق آن­چه که از معرف‌­شناسی و عملکرد سیاسی امام خمینی دریافت می­‌شود، می­‌تواند به نوعی متضمن توزیع و عدم تمرکز علی­‌الاطلاق منابع قدرت سیاسی باشد. این به معنای پیشنهاد تئوریک عدم تمرکز قدرت و پراکندگی نسبی آن در بین بازیگران و نیروهای زندگی سیاسی است. به همین دلیل است که می­‌توان این معرفت­‌شناسی را به عنوان مبنایی نظری برای عدم تمرکز قدرت و اجماع در بین بازیگران زندگی سیاسی پیشنهاد کرد. این پراکندگی احتمالی در منابع قدرت سیاسی می‌­تواند زمینه مهمی جهت پیشرفت و ارتقای کیفی و کمی حیات سیاسی _ اجتماعی ایرانیان باشد؛ پیشرفتی که به وضوح از مبانی دینی و معرفت‌­شناختی اندیشه امام خمینی متأثر است و مبانی ایرانی _ اسلامی دارد. بنابراین، به نظر می‌­رسد که در نهایت می‌توان این را موضوع را تا حد مهمی تصدیق کرد که چارچوب­‌های درونی معرفت‌­شناختی اندیشه سیاسی امام خمینی با نگرشی بومی، اسلامی و ایرانی راه ورود پیشنهادی به مسیر تغییر و پیشرفت در حوزه سیاسی را ایجاد می‌­کند و از این مسیر است که مبنای معرفت‌شناختی مورد نیاز سیاست و حکومت جهت تعیُن‌­بخشی به تصمیم‌­های سیاسی کلیدی برای پیشرفت و تحول را ایجاد می­‌کند.

چارچوب­‌های درونی معرفت‌­شناختی اندیشه سیاسی امام خمینی با نگرشی بومی، اسلامی و ایرانی راه ورود پیشنهادی به مسیر پیشرفت در حوزه سیاسی را ایجاد می‌­کند و از این مسیر است که مبنای معرفت‌شناختی مورد نیاز سیاست را فراهم می­‌کند.