در دادگاه مرد91ساله ای که می خواست همسرش را طلاق دهد چه گذشت؟
زن سالخورده فقط نگاه میکرد. سکوت کرده بود و گویی داشت خاطره آن سالهای دور و نزدیکش را مرور میکرد. چروکهای روی صورتش رد سالها تجربه را نشان میداد و پشت آن نگاه، انگار داشتبا تقدیر میجنگید. اسم «طلاق» که آمد از خلوت خودش بیرون آمد و قطرههای اشک چشمان خستهاش را خیس کرد. صدای پسرش بود که در اتاق شعبه 244 دادگاه خانواده مجتمع صدر میپیچید. پسرش مردی بود در آستانه چهل سالگی و به نظر میآمد حوصله نداشته حتی لباس اتوشدهای از کمدش انتخاب کند و حالا او از ننگ طلاقش حرف میزد. «آقای قاضی، مادر من در...