«نکبت»؛ حقیقتی ترسناک‌تر از دروغ

سیدوحید موسوی‌راد- «نکبت» از آن نمایش‌هایی است که قصه‌اش در ظاهر درباره یک اتفاق قدیمی است، اما خیلی زود مشخص می‌شود مسئله اصلی، خودِ آن اتفاق نیست؛ مسئله این است که آدم‌ها با گذشته‌ای که هرکدام به شکل متفاوتی به یاد می‌آورند، چه می‌کنند.
نمایش نوشته استفن بلبر، در بازخوانی پویا سعیدی، ما را به اتاقی محدود می‌برد؛ فضایی بسته که قرار است محل یک دیدار دوستانه باشد، اما کم‌کم به اتاق بازجویی خاطرات تبدیل می‌شود. وینس و جان، دو دوست قدیمی، هرکدام روایت خودشان را از گذشته دارند و همین تفاوت روایت‌هاست که موتور اصلی نمایش را روشن می‌کند. نکته جذاب «نکبت» این است که خیلی زود مشخص نمی‌کند چه کسی راست می‌گوید و چه کسی دروغ. نمایش به‌جای آنکه تماشاگر را با یک معمای ساده‌ی «مجرم کیست؟» سرگرم کند، سؤال سخت‌تری مطرح می‌کند: اگر هر آدمی بتواند گذشته خودش را آن‌طور که می‌خواهد به یاد بیاورد، حقیقت دقیقاً کجای این ماجرا قرار می‌گیرد؟
از همین‌جا مفهوم حافظه اهمیت پیدا می‌کند. حافظه در «نکبت» یک آرشیو بی‌طرف نیست؛ بیشتر شبیه مکانیسم دفاعی انسان است. آدم‌ها بعضی چیزها را به یاد می‌آورند، بعضی چیزها را فراموش می‌کنند و گاهی آن‌قدر یک روایت را برای خودشان تکرار می‌کنند که دیگر مرز میان حقیقت و چیزی که دوست دارند حقیقت باشد، از بین می‌رود.
بخش مهمی از جذابیت نمایش به بازی سه بازیگر آن برمی‌گردد. کاظم سیاحی در نقش وینس، شخصیتی عصبی، پرحرف و ظاهراً بی‌پروا می‌سازد؛ اما زیر این ظاهر، زخمی قدیمی وجود دارد که کم‌کم خودش را نشان می‌دهد. بازی سیاحی به‌خصوص در تغییرات تدریجی لحن و رفتار شخصیت، یکی از نقاط قوت نمایش است.
مجتبی پیرزاده نیز در نقش جان، برخلاف وینس، بیشتر تلاش می‌کند کنترل خودش را حفظ کند. همین خویشتن‌داری باعث می‌شود تماشاگر مدام به او شک کند. رابطه این دو نفر، رابطه‌ای ساده میان دو دوست قدیمی نیست؛ نوعی کشمکش میان دو روایت از یک گذشته مشترک است.
اما ورود امی با بازی ستاره پسیانی، معادله را تغییر می‌دهد. امی صرفاً شخصیتی نیست که آمده باشد راز نمایش را فاش کند. حضور او باعث می‌شود دو مردی که تا آن لحظه درباره گذشته و خاطرات خودشان حرف می‌زدند، ناگهان مجبور شوند با نتیجه واقعی رفتارهایشان روبه‌رو شوند. پسیانی در نقش امی، بازی را بیش از آنکه بر هیجان بیرونی بنا کند، بر کنترل و اعتمادبه‌نفس شخصیت استوار می‌کند؛ ویژگی‌ای که باعث می‌شود حضور نسبتاً کوتاه‌تر او وزن دراماتیک زیادی پیدا کند. حتی خسرو نقیبی از اجرای پسیانی به‌عنوان یکی از بهترین پرفورمنس‌های زنانه چند سال اخیر روی صحنه یاد کرده است.
یکی از تصمیم‌های درست پویا سعیدی این است که اجازه نمی‌دهد اجرا بیش از اندازه شلوغ شود. فضای محدود نمایش، به‌جای اینکه تبدیل به یک محدودیت شود، تبدیل به ابزار فشار روانی می‌شود. هرچه گفتگو جلوتر می‌رود، انگار دیوارهای اتاق هم به شخصیت‌ها نزدیک‌تر می‌شوند.
در چنین نمایشی، کارگردانی بیشتر از آنکه به میزانسن‌های پرزرق‌وبرق احتیاج داشته باشد، به ریتم، مکث، سکوت و هدایت بازیگران وابسته است. «نکبت» در بسیاری از لحظات از همین ابزارها برای ساختن تنش استفاده می‌کند.
از طرف دیگر، انتخاب این متن برای اجرا در ایران، به دلیل نزدیکی مضمون آن با دغدغه‌هایی مثل دروغ، پنهان‌کاری، قضاوت و پیامدهای اخلاقی رفتار انسان، امکان یک خوانش بومی را هم فراهم می‌کند. برخی منتقدان نیز به همین نزدیکی مضمون نمایش با مسئله دروغ و پیامدهای اجتماعی آن اشاره کرده‌اند.
شاید مهم‌ترین ایراد نمایش این باشد که در بخش‌هایی، بار اصلی جذابیت بر دوش متن و بازیگران قرار می‌گیرد و بعضی ایده‌های اخلاقی و روان‌شناختی آن بیش از حد توضیح داده می‌شوند.
«نکبت» گاهی به جای اینکه اجازه بدهد تماشاگر خودش درباره شخصیت‌ها قضاوت کند، بیش از اندازه او را به سمت نتیجه‌گیری هدایت می‌کند. این موضوع مخصوصاً در بخش‌هایی که بحث حقیقت، اخلاق و مسئولیت مطرح می‌شود، کمی از پیچیدگی اثر کم می‌کند.
با این حال، نمایش در لحظات مهم موفق می‌شود موقعیت اخلاقی ساده‌ای که در ابتدا به نظر می‌رسد را به مسئله‌ای پیچیده تبدیل کند. تماشاگر ممکن است در پایان جواب قطعی نداشته باشد، اما بعید است بتواند به‌راحتی از کنار پرسش‌های نمایش عبور کند.
همچنین «نکبت» نمایشی درباره گناه نیست؛ درباره روایت گناه است؛ شاید بهترین راه برای فهم نمایش همین باشد. «نکبت» نمی‌خواهد فقط بگوید دروغ بد است یا گذشته بالاخره افشا می‌شود. حرف پیچیده‌ترش این است که انسان‌ها برای ادامه دادن زندگی، گاهی مجبورند گذشته را بازنویسی کنند. اما گذشته‌ای که بازنویسی شده، الزاماً ناپدید نشده است.
و شاید به همین دلیل، بعد از پایان نمایش، چیزی بیشتر از یک داستان درباره سه آدم در ذهن باقی می‌ماند: این پرسش که اگر حقیقتی را سال‌ها به شکل دیگری برای خودمان تعریف کنیم، آیا هنوز می‌توانیم بگوییم که خودمان را فریب نداده‌ایم؟
«نکبت» در بهترین لحظاتش دقیقاً همین نقطه را هدف می‌گیرد؛ جایی که خاطره، دروغ، عشق، رفاقت و احساس گناه دیگر مرزهای مشخصی ندارند. و شاید نکبت واقعی همین باشد: نه آنچه اتفاق افتاده، بلکه آن چیزی که بعد از اتفاق، برای توجیه خودمان از آن می‌سازیم.