فریدون مشیری شاعر عاشقانه 60ساله «کوچه» است. همان شعری که باوجود آثار شاخص دیگر شاعرش، واسطه آشنایی مشیری و جوانان در یک مقطع خاص زمانی میشود. او شاعر «جام تهی» با صدای استاد شجریان و شعر معروف «ریشه در خاک» نیز است. مشیری شاعر آثار ماندگار دیگری است که اگر قرار باشد تکتک آنها را یادآوری کنیم، مجالی برای گفتن از خود او باقی نمیماند. امروز 30 شهریور، سالروز تولد فریدون مشیری است. بیستسال از درگذشت این شاعر بزرگ میگذرد و او خفته در خاک است؛اما اشعارش همچنان زندهاند و به یکباره میتوانند همه احساسات آدمی را بیدار کنند. به بهانه زادروز او، چند برش خواندنی از زندگیاش را مرور میکنیم.
پیروزی در مشاعرهها با «لام» و حافظ
جد پدری فریدون مشیری از سرداران نادرشاه بود. مشیری سالهای کودکی و نوجوانی خود را به دلیل انتقال پدرش در مشهد گذراند. به گفته خودش، در کودکی بارها حافظ را خوانده بود و صدها بیت از حافظ حفظ داشته تا در مشاعره مدرسه پیروز باشد. او در اینباره گفته است:«در مدرسه زنگ انشا، معلمی داشتیم که میخواست به هرحال شعر بشنود. به خاطر اینکه من تمام بچههای کلاس را در مشاعره به حرف «لام» میبستم. نمیدانم این حرف را به من القا کرده بود که «لام» کلمه سختی در مشاعره است. خوب یادم است که معلم انشا زنگ تفریح مرا به دفتر برد، گفت: آن شعر حافظ را که خواندی دوباره بگو. گفتم که: دل دادهام به یاری شوخی کشی نگاری/ مرضیه السجایا محموده الخصائل. حمل بر خودستایی نشود ولی کمتر شعری است از حافظ که بخوانند و من حفظ نباشم.»
نظر استاد شفیعیکدکنی
استاد محمدرضا شفیعیکدکنی در کتاب «با چراغ و آینه» درباره شاعران مختلفی اظهارنظر کردهاست. نظر او درباره فریدون مشیری و اشعارش خواندنی است. او در باره فریدون نوشته است:«وقتی به شعر معاصر نگاه میکنم، مخصوصاً در اینجا که هیچ کتابی و جُنگی و سفینهای هم در اختیار من نیست، شاعران در برابرم در چند صف قرار میگیرند. فریدون مشیری در نظر من، در همان صف شاعرانی است که من با آنها گریستهام. شاعرانی که مستقیماً با عواطف آدمی سروکار دارند. فریدون در همه دورههای عمر شاعریاش، از نظرگاه من، در همین صف ایستاده است و هرگز نخواسته است صفش را عوض کند. اصلاً چرا عوض کند؟ مگر نگفتهاند که الذّاتی لایُعَلّل و لایُغَیَّر. نمیگویم: هر شعری که از او خواندهام حتماً متأثّر شدهام و حتماً گریستهام، ولی تاثیری که بعضی از شعرهای او بهخصوص شعرهای کوتاه او در طول سالها، بر من داشته است، از این گونه بوده است: عاطفی و ساده، بیپیرایه و مهربان.»
عشق وطن و نوستالژی بازی
در اشعار فریدون مشیری حلقه اتصال همه چیز عشق است. اما عشق به وطن، جنبه کمتر گفتهشده در آثار اوست که شاید جلوهای از آن را در ویدئویی برشخورده از دکلمهخوانی وی دیده باشید؛ آنجا که میخواند:«من اینجا ریشه در خاکم/ من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم/ من اینجا تا نفس باقی است میمانم…» یا زمانی که امیرکبیر را این طور در اشعارش به تصویر میکشد و ستایشش میکند:«مزن، مکش، چه کنی های ای پلید شریر/ چگونه تیغ زنی بر برهنه در حمام؟!/ چگونه تیر گشایی به شیر در زنجیر!؟ هنوز، آب، به سرخی زند که در رگ جوی، هنوز، هنوز، هنوز، به قطره قطره گلگونه، رنگ میگیرد، از آن چه گرم چکید از رگ امیر کبیر.» او حتی به یاد کودکیهای خود که در مشهد گذرانده است، شعر تاثیرگذاری درباره مشاهدات یک خردسال در حرم امام رضا(ع) دارد که در جستوجوی اجزای تصویر مادر خود در آینههای کوچک و بینهایت سقف حرم امام رضا(ع) است؛ تصویری که از ماندگارترین تصویرهای خلقشده اینچنینی محسوب میشود.
منبع خراسان