«زیر سقف دودی» به نویسندگی و کارگردانی پوران درخشنده قصه یک طلاق عاطفی با تکیه بر یک الگوی کلیشهای است که تلاشی هم برای تغییر پرداخت تکراری آن نشده است. یک مثلث عشقی آشنا و چند معضل اجتماعی برآمده از گسست در خانوادهها و البته یک تریبون در مطب پزشک روانکاو که آسیبشناسی این موقعیت را طرح کرده و پرونده فیلم به همین شکل قابل انتظار بسته میشود.
«گشت ٢» بر اساس فیلمنامه مشترک مهدی محمدنژادیان و سعید سهیلی به کارگردانی سهیلی ساخته شده است. فیلمی که از معدود دنبالههای سینمای ایران است اما نگاهی به قسمت اول آن، انتظار خاصی از دنبالهاش باقی نمیگذارد. هرچند قرار است سرنوشت سه کاراکتر اصلی در زمان حال دنبال شود اما از خط قصه نصفه و نیمهای که در فیلم اول وجود داشت هم خبری نیست و همهچیز در موقعیتها و شوخیهای لحظهای و بیربط خلاصه شده بدون آنکه قرار باشد این موقعیتها ارتباط دراماتیک و منطقی با هم داشته باشند.
«سوفی و دیوانه» بر اساس فیلمنامه مشترک مهدی سجاده چی و مهدی کرمپور به کارگردانی کرمپور ساخته شده است. فیلمی که به همراهی یک دختر جوان و مردی میپردازد که قصد خودکشی در مترو را دارد و قرار است در پایان روز از این کار منصرف شده و با واقعیت تلخ زندگیاش روبهرو شود.
ویژگی مثبت فیلم بازیگر نقش سوفی است که وجه فرشتهگون و رئال را توامان تداعی میکند و روایت او از داستانهای تخیلی که سرهم میکند، به تدریج جذابیت پیدا کرده و انرژی وارد کار میکند.
همچنین موقعیتهای مختلفی سر راه این دو کاراکتر طراحی شده که با پیوند خوردن به جهان رئال و مقصدی که سوفی در پایان روز دارد، فیلم را از یک فانتزی نچسب دور کرده و قابل تامل میکند.
«خوب، بد، جلف» به نویسندگی و کارگردانی پیمان قاسمخانی ساخته شده که نخستین تجربه کارگردانی این فیلمنامهنویس است. به همین دلیل هم فیلمنامه چندین گام جلوتر از کارگردانی جلب نظر میکند. ویژگی فیلم قصه پر و پیمان آن است که شخصیتهایی شناسنامهدار را بر بستر قصهای پرجزییات دنبال کرده و روند دراماتیک جذابی دارد. خلق دو کاراکتر ابله که به واسطه سریال «پژمان» مخاطب از آنها پیشزمینه دارد و تکیه بر جهان ذهنی آنها که از فیلمهای سینمایی که دیدهاند، ساخته شده جذابیت خاصی به کار داده و تاثیر شوخیها و طنز فیلم را دو چندان میکند و میتواند تبدیل به فیلمی پرفروش شود.
«آذر» بر اساس نویسندگی مشترک احسان بیگلری و پریسا هاشم پور به کارگردانی محمد حمزهای ساخته شده است. فیلمی که میخواهد قصه زنی با روحیات مستقل را روایت کند اما نه میتواند شخصیت او را به درستی پرداخت کرده و نه موقعیتهای طراحی شده برای رسیدن او به تصمیم نهایی را قابل باور کند. آذر بیش از هر چیز یک شخصیت تخت و یک بعدی است که مهارت موتورسواری او نمیتواند وارد بافت درام فیلم شود و در نهایت بحران میانی به گونهای لق و پر سوال شکل میگیرد که پیچیده شدن عجیب و غریب آن در ادامه، فقط برآمده از ناگزیری در جمع کردن تور قصه است و بس.
«فراری» بر اساس فیلمنامهای از کامبوزیا پرتوی به کارگردانی علیرضا داودنژاد ساخته شده است. فیلمی که از همان ایده اولیه درباره دختری شمالی که میخواهد با یک فراری عکس بگیرد، از مخاطب فاصله میگیرد. تلاش نویسنده برای باورپذیر کردن این هدف و همراهی دختر با یک راننده تاکسی و سر زدن به گوشه و کنار شهر، بیشتر به پرسه زدن در عرض قصهای میماند که خط طولی آن با لکنت و کاستی روبهرو است. نقطه مثبت فیلم تلفیق این قصه خطی با فیلمهای موبایلی و مستندگون است که بعد از رویداد پایانی را ثبت کرده و از زاویه نگاه افراد مختلف به تحلیل دخترکی میپردازد که در قصه خطی با او همراه هستیم.
«تابستان داغ» بر اساس فیلمنامه پیام کرمی به کارگردانی ابراهیم ایرج زاد ساخته شده است. فیلمی که موقعیتی ملتهب و جذاب را برای شرح و بسط انتخاب کرده اما از دو وجه آسیب دیده است. بخش ابتدایی معرفی کاراکترها و پهن شدن تور قصه تا رسیدن به گره محوری، کند پیش میرود و دیر به بحران میرسیم اما موقعیت محوری با مهارت و هوشمندی مخاطب را میخکوب میکند. اما متاسفانه ادامه کار نیز از دست نویسنده و کارگردان خارج شده و با رفت و برگشتهای غیرمنطقی برای رسیدن به گره پایانی که آنچنان هم تعیینکننده نیست، این چیدمان خوب به برداشت قابل تاملی نمیانجامد.
«یک روز بخصوص» بر اساس فیلمنامه مشترک مجید قیصری و همایون اسعدیان به کارگردانی اسعدیان ساخته شده است. فیلم ایده جذاب و دراماتیکی دارد که کشمکشهای یک روزنامهنگار بین آرمانخواهی و عدالت جویی و نجات جان خواهرش است.
اما اشکال از جایی ایجاد میشود که همه اطرافیان به طرز غریبی به دور از واقعیت تنها متکی بر الگوهای ذهنی، او را از این کار منع میکنند درحالی که کشمکش اصلی باید بین قهرمان با خودش باشد. کاراکتر دلالی که عمل پیوند را با تقلب جلو میاندازد نیز به شکلی غیر واقعی، تنها میتواند برآمده از جهان تخیل و نمایش باشد و بس.
«خفه گی» به نویسندگی و کارگردانی فریدون جیرانی قصهای ملتهب و پر تب و تاب را با ساختاری متفاوت و در فضایی بیزمان و بیمکان روایت میکند که در عین نامتعارف بودن، یکدست و جذاب است. قصهای که چه بسا بر بستری رئال و شناسنامهدار تبدیل به ملودرامی متداول درباره یک مرد عاشق سادیستی میشد اما با این خوانش روایی و بصری تبدیل به فیلمی متفاوت و کنجکاویبرانگیز در ژانر جنایی شده که همه اجزای آن با هم همخوانی دارند و به همین دلیل هم تجربهای خاص برای مخاطب است.
«رگ خواب» به نویسندگی معصومه بیات و کارگردانی حمید نعمتالله ساخته شده است. فیلمی که قرار است فروپاشی یک زن را به تصویر بکشد اما واقعیت این است که از ابتدای کار آنچنان حقیرانه به این زن نگاه شده که هیچ جلوه مثبت انسانی و قابل قبولی که مخاطب را به همراهی وادارد، در او نیست. زنی که نه عزت نفس دارد نه غرور و به شکلی یکسویه در مرد طرف مقابلش حل شده که نمیتواند از او ببُرد و لابد به همین دلیل لایق هر نوع حقارت و ذلالتی است! چطور میتوان انتظار داشت با چنین کاراکتر بیمایهای مخاطب همذات پنداری کرده و پیگیری سرنوشت او برایش مهم و جذاب شود درحالی که هیچ وجه جذاب و دراماتیک و نکته برانگیزانندهای ندارد؟









