قبل از نقد «هزارپا»، باید کارنامه کارگردانش را بررسی کرد تا به دلایل موفقیت فیلم پی برد. ابوالحسن داودی کارگردان باسابقه و کاربلدی است که در کارنامهاش چندین فیلم کمدی خوشساخت را دارد. پس اینجا با کسی سروکار داریم که مدیوم سینما را به خوبی میشناسد و اصول ساختن یک فیلم کمدی خوب را میداند.
داودی در سال 70 و زمانی که هنوز ساخت فیلم کمدی چندان مرسوم نبود، کمدی فانتزی «جیببرها به بهشت نمیروند» را ساخت که با اقبال عمومی خوبی برخوردار شد. داستانی جذاب با بازیهایی خوب در سالهایی که مردم خسته از جنگ به دنبال مفری برای شادی و رها شدن از اخبار تلخ بودند، فیلمی مثل جیببرها… همین کارکرد را برایشان داشت.
او دو سال بعد، یک کمدی فانتزی دیگر را کارگردانی کرد. «من زمین را دوست دارم» که همچون فیلم قبلی با هنرمندی علیرضا خمسه همراه بود، یکی دیگر از کمدیهای خوب و بهترین فیلمهای فانتزی سینمای ایران را رقم زد. در سالهایی که ژانر سینمای فانتزی برای مردم غریب و ناشناخته بود، داودی ریسک ساخت چنین فیلمی را به جان خرید که البته نتیجهاش را هم دید.
اوج کمدیسازی داودی پس از ساخت چند درام اجتماعی، «نان، عشق، موتور1000» بود. فیلمی که در حال و هوای سال 80 حسابی دیده شد و مورد توجه قرار گرفت. داستان فیلمی نقدی بر تندروی گروههای فشار و تقابل آنها با گروههای آزاداندیش دارد. یک کمدی با ته مایههای سیاسی که همچنان یکی از بهترین کمدیهای سینمای ایران شناخته میشود.
ترمز کمدیسازی داودی با این فیلم کشیده میشود و 16 سال طول میکشد تا او دوباره یک فیلم کمدی بسازد. داودی در خلال این سالها فیلمهای تحسینشدهای مثل «تقاطع» و «رخ دیوانه» را ساخت که نشان از هوش و مهارت این کارگردان در ساخت ژانرهای دیگر سینمایی دارد.
اینها را گفتیم تا یکی از مهمترین دلایل موفقیت «هزارپا» را متوجه شوید. این فیلم را کارگردان صاحبنامی کارگردانی کرده که آشنایی زیادی با سینما و فیلم کمدی دارد. داودی باتجربه است و کارنامهاش را با ساخت کمدیهای سخیف و بی سر و ته خراب نمیکند.
آنچه که «هزارپا» را به خوبی از کمدیهای دیگر متمایز میکند، داشتن یک داستان جذاب و روان است. کارگردان مثل کاری که برخی کارگردانان مثل منوچهر هادی میکنند را نکرده است. مثلل بخواهد یک رضا عطاران یا محمدرضا گلزار بیاورد و آنها را در برزیل و خانههای شیک رها کند و بعد بدون داستان و با صرف چند دیالوگ فیلمش را بسازد و در آخر به امید داشتن ستارهها فروش هم بکند.
درست است «هزارپا» از وجود رضا عطاران و جواد عزتی، که هر دو از بهترین کمدینهای سینمای ایران هستند،بهره میگیرد ولی نکته اینجاست بازی خوب آنها در دل قصه حل میشود و مخاطب بیشتر درگیر داستان و شخصیتها می شود. داستان در دهه 60 اتفاق میافتد و داودی سعی کرده المانهای شهری و سبک زندگی دهه شصتی را به خوبی در فیلم رعایت کند. تا حدود زیادی هم موفق به این کار شده است.
بعد او با ایجاد یک تضاد، یک خیر و شر، داستان فیلمش را پیش میبرد. مثل دزدانی که قبل از کیفزنی از خدا طلب روزی میکنند یا ساقی مشروبی که برای بردن نان حلال به خانهاش سعی میکند بهترین محصول را تولید کند تا مشتریانش راضی باشند و نانش حلال شود. اینها لحظات خوب و جذابی هستند که حسابی خنده را بر لبان مخاطب مینشانند.
داودی سعی کرده با ترکیب سادگی دهه شصت و شرارت شخصیتها فضای داستانش را پیش ببرد. همین تضاد در آخر باعث شکلگیری گره اصلی فیلم میشود و فیلم را تا انتها پیش میبرد. یک جیببر که پایش را بر اثر تصادف از دست داده، برای رسیدن به دختری پولدار که میخواهد با یک جانباز ازدواج کند، خودش را جانباز جا میزند و دوباره این تقابل خیر و شر، لحظات شیرین زیادی را رقم میزند.
داودی برای ساخت فیلمش زحمت کشیده و آن را مثل بسیاری از تولیدات این روزهای سینمای ایران، باری به هر جهت نساخته است. کارگردان فیلم سعی کرده در دو ساعتی که تماشاگر فیلمش به سینما میآید لحظات خوشی را برایش رقم بزند و به خوبی از عهده این کار برمیآید. «هزارپا» به خوبی مخاطبانش را میخنداند و آنها را راضی به خانه میفرستد. «هزارپا» را باید در راستای کارنامه درخشان کمدیسازی داودی دانست و باید حساب آن را از کمدیهای بی سر و ته و سخیف جدا کرد.










