مقاله بعدی با عنوان «عکسهای عذاب» درباره عکسهایی است که در زمان نوشتهشدن این مقاله از جنگ ویتنام که در آن زمان هنوز در جریان بود در نشریات به چاپ میرسید. برجر در این عکسهای بهظاهر بشردوستانه نیز ردی از تبهکاری و حقهبازی را میجوید و معتقد است این عکسها خشونت جنگ را به مثابه امری استثنایی نشان میدهند نه یک روند حاکم بر کلیت مناسبات جهان سرمایهداری. او به همین دلیل این عکسها را نوعی سیاستزدایی از خشونت جنگ میداند و عملی در راستای پنهانکردن همان کلیتی که در ناخودآگاه سیاسی این عکسها وجود دارد. درواقع با مخفی نگه داشتهشدن این کلیت، عکسها خشونت را به رخدادی مجزا از یک کلیتِ جاری و ساری به نمایش میگذارند: «رودررویی با لحظهی عذاب عکاسیشده میتواند رودررویی بسیار شدیدتر و مبرمتری را از نظر پنهان کند. غالبا جنگهایی که به ما نشان داده میشود، مستقیم یا غیرمستقیم، به اسم ما انجام میشود. آنچه به ما نشان داده میشود به وحشتمان میاندازد. گام بعدی برای ما باید روبروشدن با فقدان آزادی سیاسی خودمان باشد. در نظامهای سیاسی موجود، ما هیچ فرصت قانونی برای تأثیر جدی نهادن بر جنگهایی که به اسممان جریان دارد نداریم. دریافت این نکته و عملکردن طبق این دریافت، تنها راه مؤثر پاسخگویی به آن چیزی است که عکس نشان میدهد. اما، خشونت مضاعف لحظهی عکاسیشده رسما ضد این آگاهی عمل میکند. به این دلیل است که این عکسها را میتوان مصون از مجازات به چاپ رساند.»
برجر در مقالهاش درباره پل استراند درباره رابطه تاریخ و عکاسی مینویسد: «عکاسی، از آنجا که نمود حادثه یا شخص را حفظ میکند، همیشه از نزدیک با تصور تاریخیبودن مرتبط است. تصور آرمانی از عکاسی قاپیدن لحظهای تاریخی است.» او آنگاه به استمرار زمان در عکسهای پل استراند اشاره میکند. آنچه برجر از زمانمندکردن یک اثر بصری مد نظر دارد در واقع تلاش برای روایتمندکردن چنین اثری است. او در مقاله «کاربردهای عکس» درباره کارکرد متنی که باید برای عکس آفرید و عکس را در آن قرار داد مینویسد: «چنین متنی جایگزین زمان عکس میشود، اما نه زمان اصلی آن، که چنین چیزی اصلا ممکن نیست، بلکه زمان روایتشده. زمان روایتشده وقتی از سوی حافظهی اجتماعی و عمل اجتماعی پذیرفته شود تبدیل به زمان تاریخی میشود. زمان روایتشدهی ساختهشده به رعایت فرایند حافظهای که امیدوار است آن را برانگیزد نیاز دارد.» برجر از خلال روایتمندکردن و در واقع تاریخمندکردن هنرهای بصری است که خصلت رادیکال آنها را در برابر نظم موجود فعال میکند. شیوه نقد او شیوهای است که سیاستزدایی از هنر را نشانه رفته است. سراسر کتاب برجر را میتوان پروژه فعالسازی سیاست اثر هنری از طریق گذاشتن آن در زمینهای تاریخی قلمداد کرد. هر چه مقاله به مقاله پیشتر میرویم این رویکرد بیشتر از سایه بیرون میافتد. بخشی از کتاب برجر به نام «لحظههای زیسته» بیشتر به نقاشها و نقاشیها اختصاص دارد. این بخش نیز به لحاظ رویکرد ادامه همان بخش قبلی است. برجر در این بخش نقاشیهایی از کوربه، بیکن، مگریت، لوری، شِکِر احمد، میله و … را با همان رویکرد سیاسی و تاریخی که به آن اشاره شد تحلیل کرده است. اینچنین است که در مقاله «لوری و شمال صنعتی» در نقاشیهای لوری تصویری از ورشکستگی سیاسی و اقتصادی انگلستان را باز مییابد و در مقاله «میله و روستایی» از یک دوگانگی در موضوع و تکنیک نقاشیهای میله سخن میگوید و از اینکه میله با احضار روستاییان به بوم نقاشی حقایقی را مرئی میکند که جامعه سرمایهداری نمیخواهد آنها را آنگونه که واقعا هستند ببینند و ترجیح میدهند این حقایق را سرکوبشده نگه دارند. برجر در عین حال از ناهمخوانی تکنیک میله با وجه رادیکال نقاشیهایش سخن میگوید و معتقد است این ناهمخوانی منجر به شکست میله شده است: «من معتقدم او شکست خورد چون زبان نقاشی رنگروغن سنتی نمیتوانست موضوعی را که میله پیش مینهاد، جذب کند. میتوان این مطلب را به زبان ایدئولوژی توضیح داد. دلبستگی کشاورز به زمین که از طریق اعمال او بیان میشود، تناسبی با چشماندازی خوشنما ندارد.»
میتوان درباره تکتک مقالات این کتاب نوشت و از آنها جزئیاتی بیرون کشید که مختص نگاه نکتهسنج منتقدی است که هم به لحاظ تکنیکی و فنی به موضوع مورد مطالعه خود اشراف دارد و هم قادر است جزئیات فنی و زیباییشناختی یک اثر هنری را به کلیتی تاریخی ربط دهد و عصاره سیاست، اقتصاد، نزاع طبقاتی و همه آنچه را که یک تاریخ را میسازند در اثر هنری کشف و آن را رویتپذیر کند یا کلیتی هستیشناختی و غیرقابل درک را با کشف عصاره آن کلیت در یک اثر هنری، ادراکپذیر سازد، مانند کاری که برجر در مورد نقاشی هیزمشکن در جنگل شِکِر احمد از طریق پیوندزدن این نقاشی با فلسفه هایدگر انجام میدهد و با این پیوند از آنچه در کار شِکِر احمد ممکن است ناشیگری قلمداد شود به عنوان ویژگی و وجه تمایز کار او سخن میگوید. «درباره نگریستن» کتابی است که در برابر تخصصیکردن هنر و مجزاکردن آن از تاریخ و سیاست سرسختی نشان میدهد و به همین دلیل معیارهای جاافتاده صرفا زیباییشناسانه برای ارزیابی اثر هنری را نمیپذیرد. برجر در این کتاب دعوتمان میکند به خواندن اثر هنری به مثابه تاریخ. در این تاریخ برخلاف تاریخ رسمی به کشف حقایقی نائل میشویم که نظم مسلط در پی لاپوشانی آنهاست. اما از طرفی برای کشف این تاریخ ربودهشده و بازگرداندن آن به متن اثر هنری، از تسلط بر وجوه زیباییشناختی اثر نیز بینیاز نیستیم چرا که فرم و نحوه ترکیب عناصر برسازنده اثر هنری است که درک چگونگی پیوند آن با تاریخ را میسر میکند.










