محمد مصدق در چه شرایطی نخست‌وزیری را در سال 1330 قبول کرد؟

مسئله نفت و جنبش ملی‌گرایی مردم ایران در سالهای پایانی دهه 20 به اوج خود رسیده بود. با ترور رزم‌آرا در سال 1329 مسئله نفت پیچیده‌تر از هر زمان دیگری شد. با ترور رزم‌آرا فرد مقتدر دیگری برای نخست‌وزیری دیده نمی‌شد و تمام گزینه‌ها به محمد مصدق ختم می‌شد.

به گزارش تیترهنر، محمد مصدق که در مجلس شورای ملی از شهر تهران به نمایندگی رسیده بود، تا پیش از این سال‌ها علاقه‌ای به نخست وزیری نشان نداده بود. در آبان سال 1323 پس از کنار رفتن دولت ساعد، پیشنهادهای جهت نخست‌وزیری مصدق مطرح شد ولی او پذیرش این پست را موکول به این کرد که در صورت از دست دادن مقام نخست‌وزیری از حق بازگشت به مجلس بی‌بهره نباشد. این شرط به قصد جلوگیری از حذف مصدق از صحنه پارلمان مطرح شده بود و مورد قبول اکثریت نمایندگان قرار نگرفت زیرا احتمالا آنان به این سبب آماده بودند به زمامداری مصدق تن در دهند که بتواند او را از موقعیتش در مجلس محروم کنند.

در این شرایط پروسه نخست‌وزیری پیرمرد کهنه‌کار صحنه سیاست ایران تا چندین سال بعد به تعویق افتاد. با ترور رزم‌‌آرا، حسین علا در اسفند 1329 بر سر کار آمد. در نبود یک فرد مقتدر برای تصدی‌گری نخست‌وزیری، دولت علا یک دولت مستعجل بود. فرانسیس شپرد، سفیر انگلیس در ایران معتقد بود برای در دست گرفتن سکان کشور یک شخصیت قوی لازم است.

نظر موافق انگلیسی‌ها در این سالها با سر کار آمدن سید ضیا بود. عاملی که انگلیسی‌ها به آن اهمیت نمی‌دادند این بود که سید ضبا از حمایت مردم برخوردار نبود و احتمال داشت انتصاب او واکنش عمومی شدید ایجاد کند زیرا همه او را تحت‌الحمایه وفادار انگلیسی‌ها می‌دانستند. به نظر می‌رسد دولتمردان انگلیسی از قدرت نهضت ملی و سرنوشتی که رزم‌آرا در نتیجه داشتن انگ سرسپردگی انگلیس دچار آن شده بود، عبرت نگرفته بودند.

در این دوران نام احمد قوام سیاستمدار باتجربه که وضع مزاجی و سلامتی‌اش رو به بهبودی می‌گذاشت هم مطرح شد. هر چند روابط دشوار قوام با دربار و عدم موفقیت او در جلب موافقت سفارت انگلیس بدان معنی بود که قوام فرصت موفقیت بسیار کمتری از سید ضیا دارد.

در شب استعفا علا، یقین به نظر می‌رسید که فعالیت‌های پشت پرده نخست‌وزیری سید ضیا را تضمین کرده است. در واقع سید ضیا مشغول مذاکره در این خصوص با شاه و در انتظار تصویب مجلس و صدور فرمان همایونی برای انتصابش بود که به پیشنهاد جمال امامی از نمایندگان راستگرای مجلس، مصدق با قبول زمامداری همه را دچار حیرت ساخت.

مصدق در موارد قبلی چنین پیشنهادهایی را رد کرده و دو هفته پیش از این پیشنهاد گفته بود:« بعضی‌ها ممکن است بگویند که من باید دولت را تشکیل دهم ولی آیا دخالت‌های پنجاه ساله شرکت نفت به من و اشخاصی نظیر من اجازه تشکیل دولت و موفقیت را خواهد داد؟»

امامی و دیگران در حالی که انتظار داشتند مصدق این بار نیز همانند گذشته، پیشنهاد نخست‌وزیری را رد کند، با قبول مسئولیت توسط او غافلگیر شدند. با انتصاب نخست‌وزیری مصدق در در اردیبهشت 1330، امامی و مخالفان داخلی و خارجی او خودشان را با شکست مصدق در مذاکرات نفت تسکین می‌دادند. شپرد گزارش داده بود:« بسیاری از سیاستمداران  معتقدند که دولت مصدق دیری نخواهد پائید و زمامداری او شری است که در نهایت به خیر منتهی خواهد شد زیرا وی در مذت زمان کوتاهی درماندگی خود را نشان خواهد داد و بنابراین تبدیل به شخصی بی‌اهمیت خواهد شد.»

پیشنهاد ساده امامی کار خود را کرد و برخلاف تحلیل‌های آن روز‌، دولت مصدق با وجود تمام مخالفت‌ها و موانع پیشرو توانست نهضت ملی شدن صنعت نفت را به سرانجام مطلوب برساند. دولت او یکی از محبوب‌ترین و مردمی‌ترین، دول در دوره پهلوی بود و انگلیسی‌هایی که منتظر شکستش بودند،‌ در نهایت مجبور شدند در مرداد 1332 با کودتایی انگلیسی-امریکایی دولت محمد مصدق را از قدرت پائین بکشند.

نویسنده: احمد محمدتبریزی