آخرین شب هفته گذشته از مرکز تهرانِ مصیبت زده، خودمان را به سالن میلادِ نمایشگاه بینالمللی رساندیم تا کنسرت مرد نامآشنای موسیقی پاپ، علیرضا عصار حالمان را خوب کند. پس از شش سال غیبت، شنیدن اشعار حافظ و مولانا با صدای عصار بیشتر از هر چیزی نیاز روح و روانمان بود. مخصوصا این روزها که زیر تندباد حوادث خستهتر از هر زمان دیگری بودیم.
ترکیب جمعیت حاضر یک نکته جالب داشت. بر خلاف بیشتر کنسرتهای پاپ که جمعیت غالب سالن را جوانهای بعد از دهه 60 تشکیل میدهند، این بار ترکیبی از جوانان دهه 60 و 50 که میانشان علاقهمندانی از نسلهای قبل هم بودند، دیده میشد. عصار روزگاری در نبود سیل خوانندگان پاپ، یکهتازی میکرد و کاستهایش بین علاقهمندان دست به دست میشد. حالا همان طرفداران با حسی از علاقه و نوستالژی قطعات خواننده مورد علاقهشان را همخوانی میکردند.
در کنار این موارد چند نکته دیگر کنسرت علیرضا عصار را از دیگر کنسرتهای پاپ متمایز کرده بود. دکور زیبا و شکیل صحنه بدون رقص نورهای رایج در اغلب کنسرتها، سالن را به محلی چشمنواز تبدیل کرده بود. لوسترهایی که از سقف آویزان شده بودند تا در کریستالهایشان بازتاب دهند نورهایی باشند که از سقف میتابید.
وجود گروه ارکستر و کُر موضوع دیگری بود که بر جذابیتهای کنسرت عصار میافزود. رهبری ارکستر این کنسرت را پویا نیکپور برعهده داشت و به خوبی توانست اعضای ارکستر را هدایت کند. ضمن اینکه نیکپور با هنرنمایی در نواختن پیانو، لحظات نابی را برای حاضران رقم زد. همچنین وجود گروه کر به رهبری فرهاد هراتی بر تاثیرگذاری قطعات میافزود.
کنسرت عصار با تمام این نقاط قوت، یک نکته بسیار مهم دیگر داشت و آن وجوه شخصیتی خواننده بود. مرد سیاهپوش موسیقی پاپمان به دور از زرق و برقهای کاذب در این حوزه با سادگی و صمیمیت خاصی بر روی صحنه حاضر شد و قطعاتش را اجرا کرد. مسلم است برای عصار پرداختن به مسائل حاشیهای هیچ اهمیتی ندارد و او با تمرکز بر صدا و نحوه خواندن سعی کرده کارش را به بهترین شکل ممکن انجام دهد.
همچنین وچود دغدغههای اجتماعی این خواننده، نشان از مسئولیتپذیری او در قبال جامعه دارد. عصار ضمن انتقاد به وضعیت گورخوابها در کشور قطعهای را برای بیخانمانها خواند و سالن را به وجد آورد. او همچنین در قطعه دیگری که ترانهاش را روزبه بمانی سروده و خودش نوازندگی پیانو را انجام میداد به نقد فرهنگ عمومی جامعه پرداخت که با تشویق ممتد حاضران در سالن مواجه شد.
بخشهایی از ترانه قطعه چنین بود:« با سختیِ بتها چه باید کرد؟/ با این تَشَتُتها چه باید کرد؟/ گیرم تفاوتها نمایان شد/ با بیتفاوتها چه باید کرد؟/ با مردمی که سیل را هر سال/ بر گردنِ قسمت میاندازند/ دنیایشان را میدهند اما/ قبل از دعا یک سد نمیسازند/ ما مردمانی عاشق کوروش/ ما قومِ در تاریخ جا مانده/ جداً کدام از ما فقط یک بار/ یک خط از آن تاریخ را خوانده؟/ ما فخرمان فرهنگ دیروز است/ انکار هر یک درد تسکین است/ باید پذیرفت این حقیقت را/ امروز ما فرهنگمان این است/ تا زخم را گردن نمیگیریم/ این زخمهای کهنه پابرجاست/ ما بیشتر دنبال توجیهایم/ این فرق ما با مردم دنیاست/ جداً اگر ما فخر دنیاییم/ از مردم دنیا چه باید گفت؟/ من میپذیرم که بدبینم/ تو جای من، از ما چه باید گفت…»
عصار روز قبل در شروع کنسرتش اینگونه گفته بود:« من نه علاقهای به سیاست دارم و نه میخواهم حرف سیاسی بزنم و اینها تنها نظریات یک شهروند است. ما قهرمانانمان را از میان کسانی که به میزهایشان چسبیدهاند، دروغ میگویند و دزدی میکنند انتخاب نخواهیم کرد. قهرمانان ما کسانی هستند که در حادثه ساختمان پلاسکو پرپر شدند. میخواهم به احترام این قهرمانان ۳۰ ثانیه سکوت کنیم.»
کنسرت عصار پس از این همه سال ترکیبی از عشق، عرفان و نقدهای اجتماعی بود. همین موضوع باعث شد تا حاضران در سالن فضایی متفاوت نسبت به دیگر کنسرتها تجربه کنند. کنسرت این خواننده محبوب پس از این همه سال نشان از جنس نگرش و دغدغههای عصار داشت و هواداران موسیقی پاپ را امیدوار کرد که هنوز خوانندگانی هستند که از خواندن آثار سطحی دوری میکنند و با نگاهی عمیق سعی در بهبود وضعیت فعلی جامعه دارند. کنسرت عصار پس از شش سال، نوید روزهای خوبی برای طرفداران موسیقی پاپ بود.










