علیرضا افتخاری از جزئیات دیدار با احمدی‌نژاد در سال 88 می‌گوید: طناب خریده بودم خودکشی کنم!

علیرضا افتخاری به جزئیات دیدارش با محمود احمدی‌نژاد در سال 1388 پرداخت.

به گزارش تیترهنر، افتخاری در گفت‌وگو با ماهنامه تجربه توضیحات مفصلی درباره دیدار با رئیس‌جمهور سابق و اتفاقات و حاشیه‌هایی که پس از آن دیدار برایش به وجود آمد، ارائه می‌کند که در ادامه بخش‌هایی از صحبت‌هایش را می‌خوانیم:

  • سال 88 در برنامه‌ای به مناسبت بزرگداشت شهدای خبرنگار حاضر شدم و روحم هم خبر نداشت که فلان آدم هم در این برنامه حضور دارد. اگر تاریخ به عقب برگردد من هرگز آن کار را تکرار نمی‌کنم. اصلا اشتباه می‌کنم که بخواهم ایشان را در آغوش بگیرم. من امروز با بانگ بلند این حرف را می‌زنم و هیچ واهمه‌ای هم ندارم که اگر زمان به عقب برگردد، حتی سمت آقای احمدی‌نژاد هم نمی‌روم.
  • آقای احمدی‌نژاد جوری خودش را به آغوش من انداخت که انگار من یوسف گمگشته ایشان بودم. یکجوری به من چسبید و من را بوسید و پشت سر هم این اتفاقات را شکل دادند که … بابا بوسیدن یک بار، دو بار … جمله بعدی‌ام را امیدوارم جرات انتشارش را داشته باشید ولی من طناب خریده بودم خودکشی کنم. فشار بدی روی من و خانواده‌ام بود. فرزند کوچکم فهمید و گریه کرد و گفت:« بابا نکن.» گفتم نمی‌توانم و واقعا تاب این همه توهین و تهدید را ندارم. در ایران که هیچکس حواسش به من نبود و درد دل من را نمی‌شنید. در خارج از کشور هم یک روز چهره بد بودم و یک روز چهره زشت. منفور شده بودم و این برای یک هنرمند غیرقابل تحمل بود. سوپر مارکت محل به من جنس نمی‌فروخت! آرایشگر محل ما می‌گفت آقا وقتی شما روی این صندلی می‌نشینید دیگر هیچکس به مغازه من نمی‌آید و عذرخواهی می‌کرد و مودبانه می‌گفت دیگر نیایم. آژانس به من ماشین نمی‌داد. مردم تا این حد تحت تاثیر قرار گرفته بودند و امیدوارم این صحبت‌ها به درستی به گوش مردم برسد. حرف آخرم هم این است که آقای احمدی‌نژاد خیر نبیند و قطعا خیر نخواهد دید. در این موضوع شک ندارم. چون من حقم این نبود. من بعد از 30 سال خواندن با تمام وجود، این حقم بود؟ بعد از سی و خرده‌ای سال این حق من و خانواده‌ام نبود.
  • از تلویزیون زنگ زدند و گفتند 5 میلیون به شما می‌دهیم و شما برای برنامه بزرگداشت خبرنگاران بیایید و پلی‌بک اجرا کنید. من هم قبول کردم. من معمولا برای اجراها یا به صورت پلی‌بک قرارداد می‌نویسم یا با گروه. آن روز قرار شد برای اجرای پلی‌بک به سالن بروم. 5 میلیون به حساب من واریز شد و من رفتم به سالن. قبلش یک داستانی هم بود. دوستان در تلویزیون شعری از یکی از مسئولان به من داده بودند تا رویش آهنگ ساخته شود و من هم بخوانم. ما به هر آهنگسازی این شعر را دادیم، زیر بار نرفت و کار را نساخت. آقای ضرغامی کاملا در جریان این موضوع بودند. وقتی آهنگ درست و ساخته نشد، صداوسیما کمی علیه من موضع پیدا کرد. همه اینها باعث شد روبوسی من با آقای احمدی‌نژاد بارها از تلویزیون پخش شود. مشخص بود همه چیز کاملا برنامه‌ریزی شده است. این همه آدم با آقای احمدی‌نژاد روبوسی کردند ولی کدام یک اندازه من تبعات داشت؟ آنقدر نشان دادند و پخش کردند تا بازی به شدت پیچیده شد و در آن اوضاع ملتهب، جامعه ایرانی علیه علیرضا افتخاری موضع بدی گرفت. آن اتفاق باعث شد خانواده من عذابی را تحمل کنند که گفتنش در کلمات نمی‌گنجد.
  • از صحنه که پائین می‌آمدم، به روح پدرم قسم، فردی قد کوتاه به سرعت به سمت من آمد و گفت: بدو بدو که آقای احمدی‌نژاد به خاطر شما ایستاده‌اند و معطل شما شده‌اند. اسمشان یادم رفته که این فرد کوتاه قد چه کسی بودند. من اصلا قرار نبود سمت ایشان بروم. اتفاقا سخت گرفتار برخی کارها هم بودم و می‌خواستم بروم. ولی دور و بری‌های ایشان با این قبیل رفتارها باعث شدند این دیدار رخ دهد. تیم بادیگاردهای شخصی ایشان همیشه حواسشان هست که اصلا کسی نباید نزدیک آقای احمدی‌نژاد شود. ولی درباره من اوضاع کاملا برعکس شد و من را برای مواجهه با ایشان هدایت کردند. خودشان من را به سمت ایشان هل دادند و در ادامه هم رسانه‌ای مثل تلویزیون این دیدار را پوشش داد و با قدرت و هدفمندی خاصی، آن را هر شب پخش کرد. برای چه؟ چرا؟ چون من نتوانسته بودم آهنگسازی را قانع کنم که آهنگ روی آن شعر را بسازد و روی آن کار بخوانم. همه این سناریو به نوعی به خاطر عمل نکردن من به خواسته آنها بود. همه اینها دست به دست هم داد تا این موضع به سرعت در جامعه با نگاهی بد و منفی ترویج پیدا کند.
  • من چیزی برای گفتن نداشتم. آن لحظه وقتی برای حرف زدن نبود. از تصاویر مشخص است. یک «متشکرم» به «ماشالله» ایشان گفتم. بعد از همه این اتفاقات به نظرم می‌آید اگر ایشان مثلا می‌گفتند که زنگ موبایل من صدای آقای افتخاری است و من به ایشان علاقه قلبی دارم، شاید کلیت این اتفاقات رخ نمی‌داد. ولی دریغ از حتی یک جمله که درباره من ذکر شود. آقای احمدی‌نژاد در این مدت حتی یک بار پیگیر احوال من نشدند.