صحبت از زن و جایگاه اش پیچیدگی های خاص خود را دارد و تحلیل وضعیت زنان به گستره تاریخ بشر باز می گردد. اما تحولات سال های اخیر و تغییرات اجتماعی روی دیگری از هویت زن را برای ما آشکار کرده است. زنان با خارج شدن از پوسته خانوادۀ سنتی رویارویی بیشتری با واقعیت های اجتماعی پیدا کردند. با وارد شدن به دنیای مدرن نقش های اجتماعی دستخوش تحول شد و نقش های پیشین از قبیل خانه داری و مادر بودن که از اساسی ترین نقش های یک زن به حساب می آمد با نقش های جدیدی در حوزه اقتصاد، سیاست و امور اجتماعی آمیخته شد. اما رویه دنیای کنونی آسیب هایی را برای زنان به وجود آورده تا هویت آن ها نه از وجود انسانی که از بدن ناشی شود.
ورود زنان به عرصه اجتماع و فعالیت های اجتماعی همواره مورد توجه بوده است اما با انقلاب جنسی در دهه 70 میلادی سمت وسوی این تغییرات دست خوش تحول گردید. محتوای این انقلاب سبب شد تا آزادی زنان با برهنگی تعبیر شود و شکسته شدن چارچوب های قبلی راهی برای مقابله با استثمار مردان به حساب بیاید. غافل از اینکه همین قضیه منجر به اهمیت یافتن زنان بر محور بدن بود. نگاه جنسی به زن از دهه 70 میلادی هر چه بیشتر شدت گرفت و با اضافه شدن شرکت های پورنوگرافی در این حوزه و نگاه اقتصادی به آن بدن زنان هر چه بیشتر کانون توجه قرار گرفت. اهمیت یافتن مفهوم بدن در این سازوکار هویت وجودی زن را خدشه دار کرد و کارکرد زن به موجودی زیبا با اندام های جنسی زیبا تعبیر شد. تلاش های زنان در این دوران برای استفاده از عمل های زیبایی و همچنین به کاربردن پروتزهای مختلف برای برجسته سازی اندام های جنسی شاهدی بر این مدعا است. تلاش شرکت های اقتصادی برای استفاده از زنان به عنوان مدلینگ که صرفا نوعی بدن نمایی است که به معرفی کالا می پردازد بیشتر از آنکه در پیشبرد هدف اجتماعی و دید غیر جنسی باشد نشان دهنده هویتی مبتنی بر بدن است. دید نا مناسب نسبت به چاقی فارغ از مضرات پزشکی و بهداشتی به یک پُز زنانه تبدیل شده که از رهگذر شبکه های اجتماعی در حال بازتولید است. پس نمی توان ادعا داشت که حقوق زنان صرفا در جامعه سنتی مورد هجوم قرار گرفته است بلکه مصرف گرایی لگام گسیخته نیز مانعی برای تحقق هویت مستقل برای زن است. سایت های مجازی که به پورنوگرافی می پردازند روز به روز در حال گسترش است و مخاطبین شان در حال افزایش که تکمیل کننده پروژه گسترش هویت سازی شخصیت ها بر پایه اندام های بدن است.
اگر به محصولات فرهنگی غرب در دهه های اخیر دقت کنیم محور فعالیت های رمانتیک و احساسی بر حول مسایل جنسی می چرخد و نقاط حساس فیلم ها، مکتوبات و در کل هنر مصرف گرا با محوریت سکسوالیته تقریر می شود و به همین جهت این دید زیباشناختی به سایر حوزه ها بسط و گسترش پیدا می کند.
در سمت دیگر قضیه انتقادهایی که فمینیست ها از جایگاه زنان در دوره های گذشته می کنند بر گرفته از این موضوع است که زن مالک بدن خود نبوده و از سمت مردان مورد استثمار قرار گرفته اند و بسیاری انتقاد های دیگر. فعالیت های بخشی از معتقدین به فمینیست که رویکردی رادیکال داشتند نوعی ایجاد تضاد میان جنسیت مرد و زن شد که کار را پیچیده تر کرد و به سمت انحرافات جنسی هم کشانده شد.
به این ترتیب در دنیای کنونی که ادعای پیشبرد حقوق زنان مطرح است پیش از آنکه به نقد نظام خانواده و سرکوب آزادی های زنان بپردازیم مفهوم عدالت جنسیتی و رهایی جنسی را باید از هم تمیز دهیم . تا زمانی که زن بر پایه بدن اش مورد جاذبه قرار بگیرد و خواست جامعه از او مبتنی بر جنسیتش باشد نه هویت شخصیتی او ، صحبت از حقوق زنان غیر کاربردی به نظر می رسد.
نویسنده: محمد مهدی جمشیدی – هفت هنر











آفرین به این دیدگاه