نعمت‌الله علاقه زیادی دارد در فیلم‌هایش در طول حرکت کند تا عرض.

رگ خواب، حمید نعمت‌الله و چند نکته دیگر …

حمید نعمت‌الله کارگردان سینما بلدی است؛ این را از همان اولین فیلم بلندش به نام «بوتیک» نشان داد. در فیلم‌های بعدی‌اش،  «بی‌پولی» و «آرایش غلیظ»، با فراز و نشیب‌های نسبی راهش را با موفقیت طی کرد، هر چند موفقیت و چشم‌نوازی «بوتیک» دیگر تکرار نشد.

نعمت‌الله در مسیر کارگردانی‌اش که عمرش 15 سال را رد کرده، به «رگ خواب» رسید. فیلمی با همان سبک و سیاق فیلم‌های قبلی نعمت‌الله. «رگ خواب» فیلم بدی نیست.«رگ خواب» در ژانر و قالب خودش تجربه موفقی است. برای خالق اثر نسبت به فیلم قبلی یک اثر رو به جلو به حساب می‌رود. منتقدان تحسینش کردند و مخاطبان نظری متفاوت درباره‌اش داشتند. فیلم به نسبت سینمای ایران، فیلم قابل قبولی است که استانداردهای سینمایی را دارد. حرفش را هرچند ساده، بدون لکنت می‌زند و می‌تواند مخاطب ناراضی‌اش را تا پایان فیلم با خود همراه کند.

نعمت‌الله کارگردانی وابسته به ژانر است. سعی می‌کند فیلم‌هایش را بر قاعده ژانر بسازد و از این محدوده خارج نشود. این موضوع را در «رگ خواب» به خوبی رعایت کرده و یک ملودرام آرام و ملو را کارگردانی کرده است. داستان فیلمش ساده است، عشق، خیانت، جدایی و آگاهی. مثل هزاران داستان دیگری که با موضوع عشق و خیانت ساخته شده و در آخر به آگاهی شخصیت رسیده است.

«رگ خواب» نعمت‌الله اما یک ایراد دارد. ایرادی که شاید سلیقه مخاطب سخت پسند امروز را تامین نکند. در فیلم‌های قبلی هم این نکته بوده و این بار بیشتر از قبل در چشم می‌زند. نعمت‌الله بر خلاف کارگردان‌هایی مثل فرهادی که تکیه و دقت زیادی به فیلمنامه، جزئیات اتفاقات و شخصیت‌پردازی‌ها می‌کنند، خیلی تند و سریع از روی اتفاقات و شخصیت‌هایش عبور می‌کند و اجازه موشکافی به بیننده را نمی‌دهد. ریتمش فیلم‌هایش تند است ولی آن لایه‌هایی که فیلم‌های اجتماعی برخی کارگردان‌های باهوش دارند، را دارا نیست. حتی گاهی شخصیت‌ها در حد همان تیپ می‌مانند و همه چیز خیلی رو باقی می‌ماند.

در «رگ خواب» هنگامی که مینا با بازی لیلا حاتمی رابطه‌ای عاشقانه را با کامران با بازی کوروش تهامی آغاز می‌کند،‌ مخاطب به دنبال کنکاش در رابطه آنهاست ولی انگار کارگردان علاقه زیادی به این موضوع ندارد. خیلی زود از اتفاقاتی که میان شخصیت‌ها گذشته می‌گذرد، بدون واکاوی زیادی. نعمت‌الله دلزدگی و تشویش شخصیت‌ها را نشان نمی‌دهد. بیننده ناگهان می‌بیند مینا تنها مانده و کامران علاقه چندانی به او نشان نمی‌دهد. کارگردان خیلی سریع از روی مانع مینا و کامران می‌پرد در حالیکه خیلی بیشتر می‌توانست به شخصیت‌هایشان بپردازد.

در ادامه هم شخصیت‌پردازی نعمت‌الله به همین شکل است؛ یک مینای درمانده را می‌بینیم که فقط چشمانش به گوشی است تا کامران تماس بگیرد. کارگردان و فیلمنامه‌نویس نزدیک‌شان نمی‌شوند و همه چیز را از دور نشان می‌دهند. مخاطب در زمان تماشای فیلم با شخصیت‌ها همذات‌پنداری می‌کند ولی پس از ترک سالن سینما هر آنچه دیده اثرش از بین می‌رود. همانند فیلم‌های فرهادی نیست که مخاطبش را دنبال خودش بکشاند و برایش دغدغه درست کند.

نعمت‌الله علاقه زیادی دارد در فیلم‌هایش در طول حرکت کند تا عرض. یک حرکت طولی که پایان باز در کارش نیست. فیلم‌های نعمت الله پایان بندی دارد، و کارگردان علاقه زیادی دارد فرجام کاراکترهایش را نشان دهد. اما ای کاش جای حرکت در روند طولی، کمی بیشتر هم در عرض حرکت می‌کرد و روی جزئیات متمرکز می‌شد. اگر شخصیت‌های فیلم عمق بیشتری داشتند و مخاطب با فیلمی عمیق روبه‌رو بود،‌ تازه آن زمان طعم و لذت تماشای یک فیلم خوش ساخت در جان و دلش می‌نشست.

منتقد: احمد محمدتبریزی

 

نعمت‌الله علاقه زیادی دارد در فیلم‌هایش در طول حرکت کند تا عرض.