***
تاریخ، یکی از مباحث اصلی کتاب جدید شماست که توجه ویژهای به آن داشتهاید و در بخشهای مختلف به بررسی تاریخ سینما بالاخص سینمای وحشت پرداختهاید. لزوم مطرحکردن و تاکید روی تاریخ چیست؟
من در این کتاب، تاریخ سینما را مطرح کردم تا بگویم که تحولات بیانی تاریخ سینما چه بوده و ژانر وحشت از کجا شکل گرفته، چگونه ریشههایی مانند ادبیات گوتیک قرن هجدهم و سینمای اکسپرسیونیستی آلمان در اوایل قرن بیستم در شکلگیری آن بسیار تاثیرگذار بودهاند و چه تحولاتی را تا به امروز از سر گذرانده است. در طی این مسیر، این پرسشها شکل میگیرد که آیا ابزار مناسبی برای تحلیل هایدگری مضامین اگزیستانس در آن وجود دارد یا نه؟ آیا ما میتوانیم از پدیدارشناسی هرمنوتیک در این زمینه بهره ببریم؟ آیا بهرهبردن از پدیدارشناسی هرمنوتیک و اندیشه هایدگری اصلا کمکی به ما میکند؟ تلفیق سینما و فلسفه چه کمکی میتواند به ما بکند؟ همه اینها تفکراتی بود که من در ذهنم داشتم و به آنها فکر میکردم. به همین دلیل تلفیقی میان سینما و فلسفه انجام داده و از این رهگذر یک دستگاه فلسفی تشکیل دادم. البته برای تشکیل این دستگاه فلسفی به این موارد بسنده نکردم و از مطالعات سینمایی روز هم بهره گرفتم. نوئل کرول یکی از فیلسوفهای تحلیلی سینماست که کتابهای مهمی هم در باب نظریه سینمایی نوشته است، مانند کتاب مهم «فلسفه وحشت». کرول بررسی کرده که چرا مردم به سینمای وحشت علاقه دارند؟ درنهایت به این نتیجه رسیده که علاقه مردم به این نوع سینما بهخاطر سوژه هیولاست که بهعنوان عنصری محوری در سینمای وحشت به آن پرداخته میشود و تجربه یکهای را برای مخاطب رقم میزند که در هیچ ژانر دیگری نمیتوان سراغ آن را گرفت. این تجربه را نوئل کرول، وحشت هنری مینامد. من در کارم از نظریه نوئل کرول و همینطور آرای سینتیا فریلند و جورج اوچوا استفاده کردم که از نظرات کرول و اوچوا برای تعریف هیولا در سینمای وحشت بهعنوان هستنده کژصورت و ویرانگر بهره گرفتم و با استفاده از نظرات سینتیا فریلند هم به تبیین مسأله شر پرداختم. نکتهای تاریخی که در این کتاب به آن اشاره شده و شاید ذکرش خالی از لطف نباشد این است که هایدگر شاگردی دارد به نام هانا آرنت. آرنت کتابی دارد به نام «آیشمان در اورشلیم: گزارشی در باب ابتذال شر» که در آن به مسأله آدولف آیشمان پرداخته است. آیشمان یکی از آدمهای مهم هیتلر بوده که یهودیها را روانه اتاقهای گاز میکرده است. هانا آرنت میگوید که آیشمان برخلاف اینکه در باطن یک آدم هیولاصفت و شرور بوده، اما در ظاهر یک کارمند اتوکشیده و آراسته بوده که همه قتلهایی که انجام داده را هم به رئیس خودش مربوط میدانسته و وظیفهای اداری برای گرفتن ارتقای شغلی محسوب میکرده است. آرنت با ذکر این نکته بیان میدارد به همین دلیل است که ماهیت شر در زمانه مدرن، خیلی مبتذل و پیشپاافتاده شده است و شر مدرن اغلب با بیتفاوتیاش نسبت به رنج و خشونت مشخص میشود. ما این را در گونههایی از سینمای وحشت هم میبینیم؛ البته معمولا در گونههای ابتدایی سینمای وحشت نه گونههای غایی آن. به هر حال، من در کتاب «هیولای هستی؛ سفری با هایدگر در راه سینمای ترسآگاهانه» از مضامین مختلف سینمای وحشت استفاده کردهام و آنها را ذیل اندیشه هایدگر و براساس نظریه جدیدی که در این کتاب ارایه شده، تحلیل کردهام و درنهایت با تلفیق سینما و فلسفه، یک دستگاه فلسفی- هنری شکل بخشیدهام که امروز در اختیار مخاطبان عزیز قرار گرفته است.
زمانی که در مورد یک رمان عاشقانه عامیانه صحبت میشود، احتمالا مخاطبان غالب و عام راحتتر میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند و در یک سطح مشخصی هم لذت ببرند، اما هرچقدر که کتابها تخصصیتر و آثار هنری وارد فضای انتزاعی میشوند به فراخور، مشکل جذب مخاطب بهوجود میآید و دیگر نمیشود انتظار فروش آنچنانی از کتابها داشت، چون مخاطب عام با دانش مشخص خودش نمیتواند با آن کتابها همراه شود. الان خود شما کتاب «هیولای هستی؛ سفری با هایدگر در راه سینمای ترسآگاهانه» را مختص چه مخاطبهایی میدانید و بهعنوان نگارنده آن را با چه دیدگاه و بینشی نوشتهاید؟
ممکن است در کتاب «هیولای هستی؛ سفری با هایدگر در راه سینمای ترسآگاهانه» به موضوعات مختلفی چون فلسفه، هنر، سینما و… پرداخته شده باشد، اما درنهایت تلاش من این بوده که از زبانی آموزشی برای ارایه مفاهیم موردنظرم استفاده کنم. من همیشه در فضای آکادمیک حضور داشتهام؛ در دانشکدههای سینمایی و در دانشگاه علوم و تحقیقات در مقاطع کارشناسی و تحصیلات تکمیلی به تدریس ادبیات دراماتیک و سینما پرداختهام؛ در این دانشگاهها احساس کردم که همیشه در میان دانشجویان برای کتابهای ساده، خوشخوان، مفید و موجز یک تشنگی وجود دارد و آنها به دنبال کتابهایی میگردند که خیلی پیچیده یا پرصفحه نباشند. مثلا شما در مورد تاریخ سینما اگر بخواهید مطالعه کنید، منابع متعددی وجود دارد، مثل کتاب تاریخ سینمای دیوید بوردول با ترجمه روبرت صافاریان یا تاریخ جامع سینمای جهان دیوید کوک، اما واقعا چند نفر وقت دارند این کتابها را بخوانند؟ شاید باید گفت متاسفانه امروزه دیگر خیلیها حوصله خواندن کتابهای سنگین را ندارند و سعی میکنند مطالب را ساده و کوتاه دریافت کنند که البته این خود آسیبی است شایسته بررسی که در این مقال نمیگنجد. به هر روی، من در فصل سوم کتاب «هیولای هستی؛ سفری با هایدگر در راه سینمای ترسآگاهانه» تلاش کردهام خلاصهای از تاریخ سینما و تاریخ تحول بیان در سینما را ارایه دهم و همینجا از دکتر محمد شهبا که در دانشگاه هنر یکی از اساتید خوب بنده بودند، نهایت تشکر را دارم، چراکه از ایشان بسیار آموختم و با شیوه نگرش ایشان، تاریخ تحول بیان در سینمای دنیا را تبیین کردم و متعاقبا به تاریخ تحول بیان در سینمای وحشت پرداختم. مخاطبان اصلی من در این کتاب، دانشجویان فلسفه، سینما و همه علاقهمندان به کتابهای فلسفی، هنری و سینمایی هستند. تلاش کردم تا جایی که امکان دارد، کتاب «هیولای هستی» خوشخوان باشد و با سطح وسیعتری از مخاطبان ارتباط برقرار کند.
آقای صادقیپور شما، هم تجربه فعالیت در فضای نظری ادبیات و هنر را داشتهاید و هم فضای عملی. بهعنوان کسی که این دو حوزه را تجربه کردهاید، فکر میکنید الان پیوند میان حوزه آکادمیک و حوزه عملی در بخش ادبیات و هنر کشور چطور است و آیا این دو همسو با یکدیگر پیش میروند یا خیر؟
پیوندی که میان حوزه آکادمیک و حوزه تولید و آفرینشگری وجود دارد، خیلی حایز اهمیت است که متاسفانه در هنر ما توجهی به آن نمیشود. این دو حوزه معمولا تعاملات خوبی با هم ندارند یا اگر تعاملاتی دارند، نتیجه این تعاملات مثبت نمیشود و تصمیماتی که در هر دو حوزه گرفته میشود با همدیگر همسو نیست. این مبحث بسیار گسترده است و شایسته تحقیقات مستمر. من تخصصی در سایر زمینهها ندارم و ترجیح میدهم وارد آن حوزهها نشوم، ولی از فعالان و آکادمیسینهای حوزه صنعت شنیدهام که در حوزه صنعت هم همین آسیب وجود دارد و پیوند جالبی میان مباحث نظری و آنچه باید تولید شود، وجود ندارد. درواقع ممکن است ما در حوزه آکادمیک پیشرفتهای زیادی داشته باشیم، ولی در حوزه تولید نه. بنابراین، این وضع در خیلی از بخشها وجود دارد و آن هماهنگی و پیوند لازم میان بخش نظری و اجرایی دیده نمیشود. با احترام به همه دوستانی که مبتکرانه فیلم میسازند و دوستان آکادمیکی که در بخش نویسندگی حضور دارند، من معتقدم که باید یک تحول اساسی در سیستم آموزش و در سیاستهای کلان تولید سینمایی و هنری کشور ایجاد شود و این مسأله حتی در برنامههای توسعه کشور هم پیشبینی شود که متاسفانه فکر نمیکنم در برنامه ششم توسعه خیلی جدی به بخش هنر پرداخته شده باشد. ما در برنامههای بالادستی کشورمان مثل برنامههای توسعه باید توجه بسیاری به بخش هنر داشته باشیم، بهطوری که پیوند میان بخش آکادمیک و بخش آفرینشگری هنر تقویت شود. متاسفانه الان پیوند خوبی میان این دو برقرار نیست و وضع را نمیشود امیدوارکننده دانست. الان هنرمندان ما براساس ذوق و قریحه خودشان کار آفرینشگری هنری را انجام میدهند و متفکرهای دانشگاهی هم برمبنای مطالعات خودشان تلاشی نمیکنند که پیوند خاصی با بخش عملی داشته باشند. من بهعنوان یک امید و آرزو میگویم که امیدوارم بتوانم گام کوچکی در این بخش بردارم و اگر در آینده نزدیک فیلمی ساختم، به این مسأله توجه کنم، به شکلی که سخن من فقط یک شعار نباشد.
منبع شهروند










