آیرا در «کنگرهی ادبیات» در کوتاهترین شکل ممکن قصههایی متعدد را روایت میکند. داستانِ آیرا داستانِ داستانهاست. او از این لحاظ به بورخس شبیه است. این شباهت را در کار بولانیو و دیگر نویسندگان همنسل آیرا نیز میبینیم. آنها گویا در احیاء سنت بورخس راهی یافتهاند برای خلاصی از کلانروایتها و کشاندن ادبیات به نقاط پرت و عمدهکردن آنچه در تاریخ ادبیات زائده محسوب میشود. آیرا و همنسلانش با تاریخ ادبیاتِ مبتنی بر شبیهسازی درافتادهاند تا تمایزها را عمده کنند. از این لحاظ درافتادن آیرا با سنت ادبی را میتوان به مثابه نوعی اعاده حیثیت از آن سنت و احیاء امکانهای پیشبرنده نیز دریافت که این متفاوت است با تقلید و شبیهسازی مکانیکی سنت ادبی، چراکه بر تفاوتها و تکینبودگیها تاکید میکند. فوئنتس تکثیرپذیر نیست. مثلِ هیچ نویسنده دیگری هم نیست و شبیهسازی یک توهم است. بنابراین دستهبندیهای تاریخ ادبیاتی و قراردادن گروهی از نویسندگان در یک دسته و نامگذاریهای کلی نظیر «ادبیات آمریکای لاتین» و … نیز ناممکن مینماید اگر با ذهن شکاک و جزءنگرانه یک نویسنده و نه از دید استادان آکادمیک و گردآورندگان تاریخ ادبیات به این موضوع نگاه کنیم تا تمایزها را عمدهتر از شباهتها ببینیم. تاکید بر این تمایز و تکینبودگی البته به معنای فردیکردن و خصوصیکردن ادبیات نیست بلکه به معنای یافتن قرائت شخصی خود از امر جمعی و عمومی است به جای تقلید و شبیهسازی. بازگشت به گذشته و احیاء مکانیکی و آزمایشگاهی آن نمیتواند ادبیات را از فرسودگی نجات دهد، اما کشف حواشی پرتافتاده ادبیات گذشته و آزادکردن نیروهای مغفولمانده آن بحث دیگری است. این حواشی پرتافتاده لزوما به معنای رفتن به سراغ نویسندگان حاشیهای نیست. هر نویسندهای در کارش حواشی مغفولماندهای هست که نیروهایی آزاد نشده را در خود دارد. نیروهایی که منتظر آیندهاند. از رجعت به گذشته و برقراری مکالمه با آن ناگزیریم، این رجعت اما به معنای قدمگذاشتن در راههای صدبار پیمودهشده و تکرار شیوههای تکراری و به اشباع رسیده نیست. این درسی است که آیرا و دیگر نویسندگان همنسل او به ادبیات ما میدهند: ادبیات گذشته با آن نیروهای ذخیرهشده در حواشیاش، همواره حاضر است. کافی است آن نیروها را کشف و آزاد کنیم و این طبیعتا با قرائتهای تکراری ادبیات گذشته و شبیهسازی مکانیکی آن میسر نخواهد شد. نویسنده خلاق همواره در مرزهای مبهم گذشته و اکنون و آینده راه میرود و برخوردش با تمام اینها مکالمهای بیپایان و گاه ستوهآور و درعینحال لذتبخش و مبتنی بر رد و پذیرش توامان است. مکالمهای که گاه حضور انواع ژانرهای به ظاهر ناهمگون در نوشتار را نیز طلب میکند. مکالمهای از جنس مکالمه آیرا با فوئنتس در «کنگرهی ادبیات».
منبع شرق










