در «پسگفتار یوخن گرِفِن» که ذکرش رفت، از قول والزر نقل شده است که او این رمان را براساس تجربه واقعی خودش در مقطعی از زندگی نوشته است، اما در پایان همین نوشته تاکید شده است که «نوع داستانپردازی و زبان بهکاررفته در روایت آن، واقعهی اتوبیوگرافیک را به یک اثر داستانی پرمحتوا، به یک رمان خاص مدرن تبدیل میکند.»٢ (قابل توجه نویسندگانی که داستان را به بیان تجربه زیسته تقلیل میدهند، بهجای آنکه تجربه زیسته را به داستان ارتقا دهند.)
در ادبیات نیمه اول قرن بیستم چند نویسنده بودند که با تنفس در حالوهوایی مشترک و درکِ زوال امپراتوریهای بزرگ، این زوال را هریک به سبک و سیاقِ خود و البته همگی با طنزی درخشان روایت کردهاند. کافکا، موزیل و هاشک از جمله این نویسندگاناند و جالب اینکه ازاینبین، کافکا و موزیل را متاثر از والزر که او نیز از نویسندگان زوال و سقوط بود، دانستهاند. کافکا از ستایندگان والزر است و بعید است خوانندهای آثار این هردو نویسنده را بخواند و به شباهتهای جهان ایندو پی نبرد. از سویی ردی از والزر را در آوانگاردهای نسلهای بعدی ادبیات آلمانیزبان، نظیر پیتر وایس و پیتر هاندکه نیز میتوان تشخیص داد. خودِ والزر اما نسب از کدام سنتهای روایی میبرد؟ بیشک رد دورترین سرچشمههای رمان را میتوان در رمان او بازجست. مقایسه رابطه توبلر و یوزف با رابطه دنکیشوت و سانچو پانزا که در همان «پسگفتار یوخن گرِفِن» به نقل از آنهگابریش به آن اشاره شده است، مقایسهای است هوشمندانه که نشان از اتصال والزر به پیشینهای به قدمت طلوع رمان دارد.
منتها والزر رابطه سرخوشانه ارباب و بنده را از متن دوران شهسواری جدا میکند و به عصر ظهور و تثبیت بورژوازی احضار میکند؛ عصرِ ماجراجوییهای همچنان ناکام. توبلر کارمندی است که نمیخواهد کارمند بماند و ازهمینرو، خطر میکند و دست به ابداعات و اختراعاتی میزند که محکوم به شکستاند. با توجه به کُدهایی که والزر در رمان میدهد، بعید به نظر میرسد نسببردن والزر از دنکیشوت و ادبیاتی که دنکیشوت بهشکلی پارودیک از آن متاثر بوده است، اتفاقی بوده باشد. این نسبت اما نه الگوبرداری صرف بلکه نوعی بازسازی پارودیک از شیوهای از رماننویسی است که والزر پیشاپیش بر امکانناپذیری آن در عصر خود واقف است: «شرکتهای ساختمانی صورتحسابها را تحویل میدادند. مبلغشان حدود ١۵٠٠ مارک بود؛ پولی که دیگر مدتها بود کسی توی ویلای توبلر ندیده بود. از کجا میآوردند؟ خاکها را شخم میزدند؟ شبها لئو را میانداختند به جان بازنشستهای که رفته بود پرسهزنی تا بیندازندش زمین و جیبش را بزنند؟ متاسفانه دیگر در قرن بیستم داستانهای عیاران وجود خارجی نداشت.» والزر با علمِ به ناموجودبودن چیزی که از آن سخن میگوید، فرمی زوالیافته را برای خلق دنکیشوت مدرن خود بهکار میگیرد، منتها بهجای الگوبرداری از این فرم، بقایای بهجامانده در ویرانههای آن را در رمان خود احضار میکند و اینگونه است که دنکیشوت و سانچو سر از جهان اکسپرسیونیستی رمان او درمیآورند؛ جهانی که برخی تصویرهای آن گویی خبر از ظهور فیلمهای اکسپرسیونیستی در آیندهای نزدیک میدهند: «در این میانه، در درون خانه هم احتیاجاتِ روزمرهی زندگی بنا کرده بودند به کوبیدن آرام به شیشهی پنجرهها و کنارزدن پردهها تا بتوانند با خیال راحت نگاهی بیندازند به خانوادهی توبلر، بایستند دم در تا حس ناامنی را به یاد کسی بیاورند که از کنارشان رد میشود.»٣
این موضوع را چنانکه باز در همان «پسگفتار یوخن گرِفِن» اشاره شده، ورنر وبر با تعبیر «بیخانمانی فرم» در رمان والزر توضیح داده است: «دستیار(یا به قول نویسندهی رمان: پیگیرندهی ردپای فروپاشی) عضو خانهای است که به مرور زمان خانهبودن خود را از دست میدهد. بیخانمانی در هیئت سرنوشت ظاهر میشود… بیخانمانی در رمان روبرت والزر بهعنوان حالوهوا با بیخانمانی فرم مطابقت دارد.»۴
اگر دنکیشوت را دست آخر در قفس میکنند، اما توبلر (دنکیشوتِ والزر) گویا پیشاپیش در قفسی است که عرصهاش روزبهروز بر او تنگتر میشود. اینجاست که سقوط او معنایی دوپهلو به خود میگیرد و موقعیت کمدی-تراژیک توبلر هردو وجهِ سقوط را در خود جمع دارد. هم سقوط جامعه را در ورطه فاشیسم و نازیسم در آیندهای نه چندان دور از زمانهای که «دستیار» در آن نوشته شده و هم سقوط رویاهای بلندپروازانهای را که توبلر به دستاویز آنها میخواهد خود را از خیلِ جماعتی که روزگار را به میانمایگی کارمندمآبانه میگذرانند، برهاند. از طرفی توبلر میکوشد با کارِ نامتعارف خود از همین جهانِ مبتنی بر سود سهمی ببرد. کسی اما حاضر نیست او را به این جهان راه بدهد. تصویری که همسر او در گفتوگو با یوزف از وضعیت توبلر بهدست میدهد بهروشنی گویای موقعیت کمدی-تراژیک اوست؛ موقعیتی که ناگزیر به شکست و انزوا میانجامد، چراکه توبلرِ بلندپرواز به تعریف دنیای مبتنی بر سود، «کارِ بیکاری» میکند و بهرغم وانمود به شناخت قواعد بازی در سیستم سرمایهداری، نمیتواند این بازی را بیعیبونقص پیش ببرد، چراکه متعلق به دنیای دیگری است و او نیز همچون یوزف بیخانمان بهحساب میآید، منتها وضعیت او بهدلیل تعلقاتی که دارد، بغرنجتر است و نمیتواند مانند یوزف از امکانات رهاییبخش بیخانمانی خود سود ببرد. همسر توبلر میگوید: «داستان از این قرار است که در مورد اطمینان به لیاقت شوهرم در کسبوکار از اساس افتادهام به شکوتردید. فکر میکنم الان دیگر تردیدی در این نداشته باشم که او آنقدر زبر و زرنگ و بیرحم نیست که قادر به تجارتهای سودآوری باشد. بهنظر من در تمام طول این مدت فقط لحن آدمهای زبل و باهوش را به خود گرفته، سلوک بیرونیشان را، رفتار و کردارشان را و نه اما تواناییهایشان را. شکی در این نیست که آدمی که خوب پول درمیآورد، لزوما نباید آدم خونخوار و بدی باشد. اصلا چنین منظوری ندارم. ولی عواطف شوهرم خیلی پُرشور و حرارت و خیلی سریع و خیلی خوب و خیلی طبیعی است. خیلی سادهلوح هم هست… نخیر، نخیر، دیگر از حق انحصاری اختراع یک پاپاسی هم گیر شوهرم نخواهد آمد. انگشت کوچکم، کفش پایم و بینی خودم این را به من میگوید. او بیشازحد زندگی را دوست دارد و صاحبان شرکتها برای یک مدتی نباید چنین کاری بکنند. خیلیخیلی بیپرواست و این ضرر دارد. بیشازحد عاشق نقشههای خودش است و همین پایهی نقشههایش را سست میکند. آدم خیلیخیلی بشاشی است. با همه خیلی روراست است. خیلی ناگهانی میرود سر مسائل و بهخاطر همینها همهچیز را خیلی ساده میگیرد. طبعش زیبا و پُرمایه است و چنین طبایعی موفقیتی در کسبوکار ندارند یا اینکه تقریبا هیچوقت ندارند.»۵ لُب مطلب همین است؛ توبلر زبر و زرنگی لازم، خشونت کافی و دودوزهبازیهای مرسوم برای دستیافتن به پول و موفقیت را ندارد. در طولِ رمان نیز جدیت لازم را در او برای کاسبی و زدوبند نمییابیم و بهرغم تلاشی که بهخرج میدهد، طبیعت او با تفریح و عیاشی و بگووبخند جورتر است. او آدمی متعلق به حاشیههای جهان است، همچنان که نویسندهای که او را خلق کرده نیز نمیتوانست خود را یکسره در مناسباتِ مرسومِ زمانهاش جا بیندازد و همین جانیفتادن بود که او را به تشخیص و ترسیم چشماندازهای دور و وسیع توانا کرد و باعث شد امروزه معاصرتر از بسیاری از نویسندگانی بهنظر بیاید که بهلحاظ تقویمی معاصر محسوب میشوند.
پینوشتها:
١- دستیار، روبرت والزر، ترجمه علیاصغر حداد، نشر نیلوفر، ص٢۴۴
٢- همان، ص٢۵۶
٣- دستیار، روبرت والزر، ترجمه ناصر غیاثی، نشر چشمه، ص ١١٩
۴- دستیار، روبرت والزر، ترجمه علیاصغر حداد، نشر نیلوفر، ص٢۵۴
۵- دستیار، روبرت والزر، ترجمه ناصر غیاثی، نشر چشمه، صص ١٧٧ و ١٧٨









