اغذیه فروشی ها یکشنبه شب ها که همه ی مغازه های دیگر بسته اند، کارشان سکه است. راجین همیشه مراقب بود که تو پاچه ی او نکنند. امشب این طور نبود، یا خیلی کم بود. بوی خیار شور، سوسیس، خردل و ماهی دودی حال خوشی به او می بخشید. دلش برای آدم هایی که سالاد مرغ یا شاه ماهی ساطوری می خریدند، سوخت، آن ها تنها به این علت می خریدند که دیدشان تنگ تر از این بود که ببینند چه گیرشان می آید. دانه های درشت فلفل روی مرغ، ماهی نم کشیده و پنیر و نان بیات سرکه خورده. چه کسی این ها را می خرد؟ آن هایی که دیروقت بیدار می شوند، آدم هایی تنها هستند که در تاریکی غروب از خواب بیدار می شوند و یخچال را خالی می بینند، …










