واژه پوپولیسم برای توصیف طیفی از جنبش‌های سیاسی نوظهور به کار می‌رود که ادعایشان بازگرداندن قدرت به مردم است. اما به زعم دو فیلسوف فرانسوی، پی‌یر داردو و کریستین لاوال، بسیاری از این سیاست‌مداران دقیقا عکس این ادعا را می‌خواهند. براساس تحلیل جدید آنان، پوپولیسم تمهید نظری نوظهوری در جامعه نولیبرال است تا به مدد […]

واژه پوپولیسم برای توصیف طیفی از جنبش‌های سیاسی نوظهور به کار می‌رود که ادعایشان بازگرداندن قدرت به مردم است. اما به زعم دو فیلسوف فرانسوی، پی‌یر داردو و کریستین لاوال، بسیاری از این سیاست‌مداران دقیقا عکس این ادعا را می‌خواهند. براساس تحلیل جدید آنان، پوپولیسم تمهید نظری نوظهوری در جامعه نولیبرال است تا به مدد آن به بحران سرمایه‌داری و تغییرات متعاقب ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک آن واکنش نشان داده شود. این دو فیلسوف با همکاری یکدیگر کتاب تازه‌ای نوشته‌اند در باب سویه پوپولیستی سیاست معاصر. با آنها در رم ملاقات کردیم، جایی که در کنفرانسی در مورد کمونیسم شرکت کرده بودند. تحلیل آنان سه نوع پوپولیسم را از هم تمییز می‌دهد: پوپولیسم رسانه‌بنیان، پوپولیسم ملی‌گرایانه، و پوپولیسم نظری. داردو سخن را با یک تز آغاز می‌کند: «پوپولیسم واژه دشمن است. ما طرفدار استفاده از مقوله «مردم» هستیم اما پوپولیسم را رد می‌کنیم».

 چرا؟
لاوال: پوپولیسم مقوله‌ای است که پدیده‌های مختلفی را به هم می‌آمیزد. از وقتی که رسانه‌های جریان اصلی این واژه را در چنگ خود گرفته‌اند، همه این پدیده‌ها را به یک چوب می‌رانند. پوپولیسم رسانه‌بنیان لوپن، ترامپ، نایجل فاراژ، جرمی کوربن، بپه گریلو [بنیان‌گذار جنبش پنج ستاره ایتالیا] و حزب پودموس را کنار هم می‌گذارد. به این طریق هر تقابل احتمالی با سیستم خنثی و بی‌اثر می‌شود.
 پوپولیست‌ها می‌خواهند حاکمیت مردم را احیا کنند. آیا واقعا در مورد «مردم» حرف نمی‌زنند؟
داردو: آنها عامدانه حاکمیت مردم و حاکمیت ملت-دولت را خلط می‌کنند. مارین لوپن در فرانسه دست به دامان مردم می‌شود، چراکه می‌خواهد اختیارات ویژه ملت-دولت ‏را تقویت کند. تصور او از حاکمیت تقویت قدرت حاکم بر مردم است. او می‌خواهد قدرت دولت را به نحوی اقتدارگرایانه و به زیان مردم کشور تقویت کند و توانایی مشارکت همگان در حیات سیاسی و مسائل همگانی را از آنها بگیرد. برعکس، حاکمیت مردمی و قدرت مردم اعمال قدرت مستقیم خود مردم است.
 آیا فرد سرمایه‌داری همچون ترامپ در کاخ سفید اهمیتی برای منافع مردم قائل است؟
لاوال: ترامپ نمونه‌ای است از اینکه چطور بخشی از طبقه حاکم با برگ خشم مردم علیه سرمایه‌داری و سیستم بازی می‌کند. او این خشم را گرفت و مسیرش را به سمت تقویت سیستم هدایت کرد. این نمود انعطاف‌پذیری طبقات حاکم است که می‌توانند اپوزیسیون را در اختیار خود بگیرند و اولین دستورات دولت او نشانه روشنی از این است. نخبگان ‌میلیاردر که خود بخشی از دولت هستند تصمیم گرفتند از شر طرح اصلاح بیمه درمانی اوباما خلاص شوند، محدودیت‌ها بر مالیه را رفع کنند، و بار دیگر اقتصاد آمریکا را در برابر اقتصاد آلمان تجهیز کنند.
 آیا پوپولیسم می‌تواند بدل به نقدی بر سرمایه‌داری شود؟
لاوال: کاملا برعکس، پوپولیسم واکنشی نولیبرال است به بحران سرمایه‌داری. پوپولیسم جنگ تجاری میان دولت‌ها را برجسته‌تر می‌کند، یعنی همان جنگ مالی در بستر رقابت عمومی را. صورت‌های مختلف پوپولیسم، از ترامپ گرفته تا خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا، به‌ظاهر اظهار سیاستی ضدسیستم است اما در عمل سیستم را تقویت می‌کند.
 دراین‌میان، تعداد کسانی که به امکان یک «پوپولیسم دست‌چپی» باور دارند رو به افزایش است. این موضوع را چطور تبیین می‌کنید؟
داردو: این همان جایگاه پوپولیسم نظری است که الهام‌بخش ارنستو لاکلائو، فیلسوف آرژانتینی، بود. در این دیدگاه پوپولیسمی که از سوی رسانه‌ها و طبقات حاکم محکوم می‌شود بدل به مقوله‌ای مثبت می‌شود. ما کاملا با این استفاده مخالفیم، چراکه در آن پوپولیسم در مقام سویه برسازنده سیاست به معنای دقیق کلمه قلمداد می‌شود و نه تجربه‌ای به‌خصوص همچون جنبش پرونیسم که لاکلائو به تحلیل آن پرداخته است. مشکل دیگر آن بهادادن بیش از حد به نقش هدایتگر است. به گفته لاکلائو، هدایتگر یکی از عوامل برسازنده هویت مردم است. این تز اصل دموکراسی را زیر سؤال می‌برد، چراکه رابطه‌ای عوام‌گرایانه و پدرسالارانه میان هدایتگر و مردم برقرار می‌کند. تحلیل دقیقی باید انجام گیرد تا دموکراسی از پوپولیسم تمییز داده شود. در غیر این صورت، به جایی می‌رسیم که هر دو شبیه به هم خواهند بود.
 ژان لوک ملانشون، نامزد جناح چپ منشعب‌شده از حزب سوسیالیست فرانسه در انتخابات ریاست‌جمهوری، خود را «پوپولیست» می‌خواند. چرا؟
داردو: ملانشون پشتیبان پوپولیسم نظری لاکلائو است و منبع الهامش شانتال موف است. او حول سؤال‌برانگیزترین جنبه‌های چاوزیسم یا همان کیش شخصیت مدیر مانور می‌دهد. نام جنبش او «فرانسه شورشی» است. گیرایی این نام مردم را به شورش علیه دولت ترغیب نمی‌کند، بلکه کشور را ترغیب به شورش علیه قدرت‌های خارجی می‌کند که بر حاکمیتش اثر می‌گذارند. مؤلفه ملی‌گرایانه از نام جنبش هم پیداست. این نام به جاذبه انقلاب فرانسه ارجاع می‌دهد، همان هنگام که ملت ادعا کرد تجسم کل جهان است. این همان مدل روبسپیر است.
 مارین لوپن دست‌راستی نیز در تلاش است تا ملت را در برابر جهانی‌شدن تجهیز کند. این هم‌گرایی در دو جناح مخالف را چگونه تبیین می‌کنید؟
لاوال: این سخنان برگرفته از جریان نئوفاشیست جبهه ملی است. در فرانسه درهم‌آمیختن سخنان راست افراطی با گفتار سوسیالیستی پدیده جدیدی نیست. موریس بارس١ هم در اواخر قرن نوزدهم جنبش خود را جنبشی «ناسیونال سوسیالیست» می‌خواند. اگر پدر مارین لوپن، یعنی ژان ماری لوپن، گرایشی نولیبرال به سبک ریگان داشت، دخترش «حاکمیت‌گرایی» و حمایت از صنایع داخلی را بار دیگر کشف کرده و به این ترکیب کمی چاشنی سوسیالیسم حاکمیت‌گرایانه و دوگلی ژان پی‌یر شونمان [از سیاست‌مداران قدیمی چپ در فرانسه] افزوده است. این سیاست دوپهلو و گنگ به دنبال حمایت دولتی علیه مقررات‌زدایی است. این سیاست چپ‌ها را به خود جلب می‌کند تا در انتخابات ریاست‌جمهوری به جبهه ملی رأی دهند. به‌طور کلی، گرایشی ملی‌گرایانه در میان عده‌ای وجود دارد که معتقدند رئیس‌جمهور بعدی کشور باید به بروکسل برود و سیاست اروپا را به‌نفع منافع فرانسه برگرداند. فرانسه خود را کشوری متعلق به اروپای شمالی تلقی می‌کند، یعنی بخش غالب و مسلط اروپا. هیچ‌کس مسئله همکاری با کشورهای جنوبی را پیش نمی‌کشد، یعنی همان قربانیان عدم تقارنی که امروز آلمان سودش را می‌برد.
 چرا خروج از حوزه یورو مردم را چنین گرد هم می‌آورد و متحد می‌سازد؟
داردو: اگر قرار باشد قدرت حاکمیت دولت احیا شود، باید واحد پولی خودتان را داشته باشید. چپ‌گراها مسحور خروج از حوزه یورو هستند و گرفتار همان خلط مبحث راست‌ها می‌شوند که تمایزی میان حاکمیت مردمی و حاکمیت ملت – دولت قائل نمی‌شوند. این توهمی بیش نیست زیرا امروزه ملت-دولت فرمی است که از طریق آن الیگارشی‌ها اعمال قدرت می‌کنند. قدرت آنان مترادف با حاکمیت ملت-دولت نیست، بلکه مترادف با قدرتی فراملی است با منافعی متفاوت از منافع مردم. بگذریم از اینکه بیش از یک نسل است ملت – دولت‌ها برخی از نقش‌های حاکمیت را خصوصی‌سازی کرده‌اند، برای مثال ارتش را. از زمان جنگ اول خلیج‌فارس به این سو، روندی در جریان بوده تا کارگزاری‌های خصوصی به کار گرفته شوند.
 شما پیشنهاد یک کنفدراسیون بین‌المللی ائتلاف‌های دموکراتیک را می‌دهید. منظورتان از آن چیست؟
لاوال: ما حامی ازسرگیری آن منبع الهامی هستیم که موجب تأسیس بین‌الملل اول در قرن نوزدهم شد. منظورمان سازمانی از احزاب مشابه مدل ائتلاف‌های بین‌المللی دیگر نیست که در سطح ملی عمل می‌کنند. بلکه منظورمان کنفدراسیونی از انجمن‌ها، اتحادیه‌های کارگری، تعاونی‌ها و حتی احزاب سیاسی است.
 تفاوت این کنفدراسیون با دگرجهان‌گستری٢ مجمع سالانه سازمان‌های مدنی چیست؟
لاوال: آن مجمع‌ها محل بحث و تبادل نظر است نه عمل و کنش علیه نظام جهانی نولیبرال. مدلی که ما از آن حرف می‌زنیم شبیه انجمن‌های کارگری است که مصوبات‌شان با گذر از سطوح میانی امکان پیوستن مستقیم به انجمن بین‌الملل را فراهم می‌کرد. هیچ سازمانی نمی‌تواند نقش واسطه اراده فرد را ایفا کند و افراد می‌توانند مستقیما و قطع ‌نظر از ملیت‌شان در آن مشارکت کنند. این راه‌حل برای مثال از مهاجران در برابر آزادی عمل تام‌وتمام دولت‌ها محافظت می‌کند.
 آیا منظورتان از کنفدراسیون نهادی سیاسی نیز هست؟
داردو: اتحادیه اروپا در شکل فعلی‌اش منفور است. کنفدراسیون یک مدل سیاسی بدیل است که می‌تواند الهام‌بخش یک سازمان باز بین‌المللی شود تا مردمان اروپا را تحت لوای مشارکت مشترک در مسائل همگانی متحد سازد. اروپا نیازمند دیدگاهی بین‌المللی است تا دموکراسی را بار دیگر بر مبنایی متفاوت از دیدگاه نولیبرال در اروپا مستقر سازد، نه نیازمند جنگیدن در راه حاکمیت ملت – دولت.
منبع: www.global.ilmanifesto.it
١- رمان‌نویس و روزنامه‌نگار فرانسوی که در جریان محاکمه دریفوس در جبهه مخالف امیل زولا قرار داشت و در رواج واژه ملی‌گرا نقش مهمی ایفا کرد. م
٢- دگرجهان‌گستری ‏ (‏alter-globalization‏) ‏جنبشی اجتماعی است که خواستار عدالت جهان‌گستر بوده و مخالف جهانی‌شدن یا جهان‌گستری نولیبرال است. م

منبع شرق