ناگهان یک لرزش چند ثانیه‌ای دیدگاهت را نسبت به دنیا و زندگی تغییر می‌دهد. تازه آنجاست که با هر تکان می‌فهمی هر لحظه زمین زیرپایت امکان ریزش دارد و هر آن سقف بالای سرت می‌تواند روی سرت آوار شود. زلزله و سیل تنها بلایای طبیعی نیستند بلکه هر کدام‌شان تلنگری به ما هستند. اینکه […]

 

ناگهان یک لرزش چند ثانیه‌ای دیدگاهت را نسبت به دنیا و زندگی تغییر می‌دهد. تازه آنجاست که با هر تکان می‌فهمی هر لحظه زمین زیرپایت امکان ریزش دارد و هر آن سقف بالای سرت می‌تواند روی سرت آوار شود. زلزله و سیل تنها بلایای طبیعی نیستند بلکه هر کدام‌شان تلنگری به ما هستند. اینکه زندگی تا چه حد فانی و گذراست. اینکه تمام چیزهایی که عمری برایش حرص و جوش خورده‌ای ناگهان در چشم به هم زدنی نابود می‌شود. این حقیقت زندگی است. با هیچکس هم شوخی ندارد. فقیر و غنی و پیر و جوان نمی‌شناسد. به وقت آمدن مثل یک سیلی چنان گوشت را می‌نوازد که دیگر توان ایستادن نداری. می‌تواند در کسری از ثانیه تمام عزیزانت و عزیزترین وسایلت،‌ همانها که بهشان دلبسته‌ای و فکر می‌کنی هیچ‌گاه از تو جدا نمی‌شوند را مقابل چشمانت بگیرد و به زیر بکشد. حتی می‌تواند نفس و جانت را برای همیشه خاموش کند. تمام برنامه‌های زندگی‌ات را تعطیل کند.

زلزله‌ها نشانه‌اند. برای جامعه‌ای که غرق در حرص و طمع و مال‌اندوزی شده هیچ چیز بهتر از زلزله انسانیت را یادآوری نمی‌کند. هیچ چیزی بهتر از زلزله خواب‌ها را بیدار نمی‌کند. این بلایای طبیعی هولناک و وحشتناکند ولی می‌توانند در حکم نعمت هم باشند. می‌توانند آورنده پیامی باشند که خیلی به این دنیا دل نبند، رفتن از آن با یک لرزش و چشم به هم زدنی است. فرصت برای زندگی کردن کوتاه است. زندگی فقط کار کردن و جمع کردن پول نیست. حرص زدن برای گرفتن پست بهتر نیست. حقیقت زندگی در درست زندگی کردن است. هر کس این حقیقت را فهمید،‌ به وقت هر لرزش مرگ‌آوری می‌تواند سبکبال به رفتن فکر کند.

 

نویسنده: احمد محمدتبریزی