نقدی بر فیلم «طلا» تازه‌ترین اثر پرویز شهبازی/ تعیین سرنوشت به خاطر یک مشت دلار
نقدی بر فیلم «طلا» تازه‌ترین اثر پرویز شهبازی/ تعیین سرنوشت به خاطر یک مشت دلار

پروزیز شهبازی در روند با فراز و نشیب فیلمسازی‌اش همواره جوانان و اتفاق روز جامعه ثابت بوده‌اند. او هیچ‌گاه از مشکلات و چالش‌های نسل جوان دور نشد و هر بار به نوعی و با سوژه‌ای خاص به سراغ جوانان رفت و با نگاهی انتقادی زبان آنان شد.

پروزیز شهبازی در روند با فراز و نشیب فیلمسازی‌اش همواره جوانان و اتفاق روز جامعه ثابت بوده‌اند. او هیچ‌گاه از مشکلات و چالش‌های نسل جوان دور نشد و هر بار به نوعی و با سوژه‌ای خاص به سراغ جوانان رفت و با نگاهی انتقادی زبان آنان شد.

فیلم‌های شهبازی را باید فرزند زمانه‌اش دانست. در هر فیلم او نشانه‌هایی از زمانه‌ای که فیلم در آن ساخته شده به وضوح دیده می‌شود و انگار هر چه جلوتر می‌رویم این نگاهها پررنگ‌تر دیده می‌شود. همانطور که «نفس عمیق» فیلم جوانان در دهه هشتاد خورشیدی بود، «طلا» زبان جوانان در دهه نود است.

شهبازی از «نفس عمیق» تا «طلا»، «عیار۱۴»،‌ «دربند» و «مالاریا» را هم ساخته و هر فیلمش حال و هوای خودش را داشته و در هر فیلم سوژه‌ای خاص را دستمایه قرار داده است. در سه فیلم آخر شهبازی، مشکلات اقتصادی و اخلاقی شخصیت‌ها مثل چیزی که در بطن جامعه جاری است بسیار پررنگ وجود دارد و تمام مشکلات و مسائل بر حول محور این مسائل می‌چرخد.

اگر «مالاریا» را فرزند دوره‌ای که کشور درگیر قرارداد برجام و وضعیت هیجانی پس از آن بود، بدانیم باید «طلا» را ماحصل وضعیت کشور پس از تحریم آمریکا و مشکلات اقتصادی کشور دانست. فیلم از همان اول با اعتراض کارگران بر سر نگرفتن حقوق شروع می‌شود. برادر هومن سیدی با وجود داشتن یک بچه بیمار از کارخانه اخراج کرده‌اند و زمانی که هومن سیدی قصد پادرمیانی جهت بازگشت برادرش را دارد، خودش هم از کار اخراج می‌شود.

شرایط اقتصادی و اشتغال بحرانی است. کارگردان برای اینکه ما را بهتر با زمان تاریخی فیلم آشنا کند، بخش‌هایی از بازی ایران و اسپانیا را در کافه‌ای پخش می‌کند تا بیننده فیلمش بفهمد اتفاقات فیلم در چه دوره‌ای می‌افتد. زمان فیلم دقیقا برای همان دوره‌ای است که نرخ دلار هر روز رشد صعودی داشت و مردم هر روز خبرهای تلخ اقتصادی می‌شنیدند. پس در این وضعیت اقتصادی پول، ‌دلار، اشتغال و دست آخر مهاجرت دغدغه مردم جامعه می‌شود. «طلا» هم دقیقا بر روی همین مسائل می‌چرخد.

نقشه بچگانه

هومن سیدی که با نگار جواهریان رابطه دوستی دارد به همراه مهرداد صدیقیان و طناز طباطبایی تصمیم به راه‌اندازی یک رستوران جمع و جور می‌گیرند. همه قرار می‌گذارند پول‌هایشان را روی هم بگذارند تا کسب و کارشان راه بیفتد. مهرداد صدیقیان از پدرش پول می‌گیرد، طناز طباطبایی که مسئول خرید لوازم پزشکی‌ است پولی از شرکتش برمی‌دارد و قرار می‌شود هومن سیدی با گرفتن وامی سهم طباطبایی را بدهد. اما در ادامه خبری از وام نمی‌شود و طباطبایی به خاطر پول با سیدی به مشکل برمی‌خورد. شراکت بهم می‌خورد و هومن سیدی خودش را از این شراکت کنار می‌کشد.

نگار جواهریان دختر یک صرافی است و وضع مالی بدی ندارد و با کشیدن یک نقشه می‌خواهد بخشی از دلارهای پدرش را که از طریق قاچاق به دست آورده بدزدد و به معشوقه‌اش کمک کند. معشوقه‌ای که حالا یک بچه از او در شکمش دارد.

در کش و قوی دزدی، پدر نگار سکته می‌کند و از دنیا می‌رود و نگار متوجه می‌شود که مبلغ برداشته شده توسط دوست پسرش بسیار بیشتر از چیزی است که تصور می‌کرده. پلیس به دنبال هومن سیدی است و در آخر او تصمیم می‌گیرد با کمک‌های نگار با همان پول دزدی و دختر برادرش «طلا» و برادرش از کشور به طور غیرقانونی فرار کند. هرچند که در آخر به مقصد نمی‌رسد و قاچاقچیان که طمع پولش را کرده‌اند به او شلیک می‌کنند و او را زیر باران و در جنگل‌های مرزی رها می‌کنند.

شهبازی فیلم‌هایش را با یک قاب پایانی تمام می‌کند و در «طلا» نگار جواهریان که تصمیم گرفته بچه‌اش را سقط نکند، تک و تنها در رستوران پر رونق دوستانش نشسته و مبهم به نقطه‌ای خیره شده است. او در طول داستان،‌ پدرش و عشقش را از دست داد و تنها چیزی که برایش ماند یک بچه بدون پدر و غیرمشروع بود.

یک فیلم متوسط

کارگردانی «طلا» مثل دیگر فیلم‌های شهبازی شاخص و درخشان است. به ویژه صحنه پایانی خیلی تکان‌دهنده درآمده و یک لحظه تماشاگرش را میخکوب می‌کند. شهبازی هر چه در کارگردانی خوب عمل کرده در روایت قصه و گره‌افکنی چندان خوب ظاهر نشده است. فیلم با ریتمی نسبتا کند خیلی کند پیش می‌رود و آن گره‌های جاندار و آن تعلیق پرکششی که معمولا از شهبازی سراغ داریم را در فیلم نمی‌بینیم. درام آن قدرت لازم برای شگفت زده کردن و بهت مخاطبش را ندارد.

شهبازی در «دربند» با خلق یک درام قوی و شخصیت‌ سازی پرقدرت یکی از بهترین فیلم‌های سینمای ایران را ساخت ولی هر چه جلوتر رفته‌ایم قدرت خلق گره و شخصیت‌پردازی در فیلم‌های شهبازی ضعیف‌تر شد. «مالاریا» هم دقیقا از همین نقطه ضربه خورد و باعث شد تا مخاطب پیش بزند. اتفاقات فیلم خیلی معمولی و بدون کمترین فراز و نشیب رخ می‌دادند و اثری در مخاطبش ایجاد نمی‌کرد.

«طلا» هر چند در خلق موقعیت از «مالاریا»‌ بهتر عمل کرده ولی باز آن قدرت و قوت لازم را ندارد. همچنین بازی شخصیت‌ها و روابط بین‌شان چندان باورپذیر از آب درنمی‌آید. غیر از هومن سیدی و نگار جواهریان، بقیه بازی‌ها به ویژه هامون سیدی،‌ طناز طباطبایی و مهرداد صدیقیان خیلی چنگی به دل نمی‌زند و مخاطب آنها را خیلی باور نمی‌کند. طناز طباطبایی در «طلا»‌ چند قدم از فیلم‌های دیگرش عقب‌تر است و تلاش زیادی برای بهتر شدن نقشش نمی‌کند.

در کل «طلا» یکی از فیلم‌های معمولی و متوسط جشنواره ۹۷ است و در کارنامه شهبازی هم جلوتر از «نفس عمیق»‌ و «دربند»‌ قرار نمی‌گیرد. مهمترین حس فیلم این است که کاملا در بطن جامعه اتفاق می‌افتد و زبان گویای مردم در اوضاع سختی اقتصادی سال ۹۷ است. همین که کارگردان و تهیه کنندگانی در شرایط امروز سینمای ایران که کمدی‌های سخیف حرف اول را می‌زنند،‌ تصمیم می‌گیرند یک فیلم دغدغه‌مند اجتماعی بسازند جای خوشحالی دارد. فیلمی که از دل اجتماع می‌آید و نشانی از مردم کوچه و خیابان در سراسرش جریان دارد.

 

نویسنده: مهدی محمدتبریزی