نقدی بر فیلم «بمب؛ یک عاشقانه»/ از تحقیر در مدرسه تا عاشق شدن در زیرزمین
نقدی بر فیلم «بمب؛ یک عاشقانه»/ از تحقیر در مدرسه تا عاشق شدن در زیرزمین

دهه شصت خورشیدی به زعم بسیاری از مردم ایران یکی از خاص‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر کشورمان است.

دهه شصت خورشیدی به زعم بسیاری از مردم ایران یکی از خاص‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر کشورمان است. دهه‌ای که در آن سبک زندگی مردم به واسطه تغییر حکومت تغییراتی شگرف کرد و همین دوگانگی زیستن در جهان قبل و بعد ماجراهایی را پدید آورد که از دید مردم امروز خنده‌دار و بانمک است. دهه شصت پل پرتاب مردم از سنت به مدرنیته هم بود. مردم جامعه هنوز با شکل و شمایلی سنتی زندگی می‌کردند. بچه‌ها هنوز در خیابان گل کوچک و تیله‌بازی‌شان را داشتند و بزرگتر شادمان دورهمع جمع می‌شدند و در ساده‌ترین شکل ممکن از این دورهمی لذت می‌بردند.

پس از گذشت مدت زمان کوتاهی آن سبک زندگی دچار تغییر و تحولات زیادی داشت. بسیاری از ممنوعیت‌ها و سخت‌گیری‌ها از بین رفت و جای سادگی را تجملات و زرق و برق گرفت. هرچه از آن روزهای دورتر شدیم حس و حال نوستالژیک دهه شصت بیشتر در ذهن مردم حسی خوشایند ایجاد کرد و کار را به جایی رساند که اصطلاح دهه شصت وارد فرهنگ عمومی جامعه شد.

در این چند ساله سینماگران زیادی با استفاده از المان‌ها و نمادهای دهه شصت سعی در بازنمایی آن دوران داشتند که با استقبال مخاطبان سینما هم مواجه شد. «نهنگ عنبر» بهترین نمونه این بازنمایی است که فروش خوبش فصل دوم آن را هم ساخت و مدتی پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران هم شد. «بمب؛ یک عاشقانه» پیمان معادی با قرار دادن داستانش در دهه شصت مخاطبان فیلمش را به آن دوران برد و زندگی در آن سالهای سخت پر از خاطره را برایشان زنده کرد.

«بمب؛ یک عاشقانه» هم تا اینجا با استقبال خوبی از سوی تماشاگران مواجه شده که همین نشان از عطش دیدن آن دهه خاص در ذهنیت مردم دارد. در ادامه چند نکته که دیدن آخرین ساخته معادی را جالب و جذاب می‌کند را می‌خوانیم.

  • سینما قدرت معجزه‌گری بالایی دارد. می‌توان ساده‌ترین مضامین را در زیباترین شکل نمایش داد و لذت برد. پیمان معادی در «بمب؛ یک عاشقانه» همین کار را با مفهوم عشق کرده است. او عشق را از منظر یک نوجوان بچه‌ مدرسه‌ای تا قامت یک معلم بالغ زیبا و باظرافت نشان می‌دهد. عشق خام نوجوان که تنها درگیر زیبایی‌های ظاهری شده و برای تصاحبش هر خطری را قبول می‌کند یک زیبایی دارد تا عشق محتاطانه و لبریز از غرور مردی بالغ که نابالغ با معشوقش برخورد می‌کند. هر دو عشقی که در فیلم جریان دارند، زیبایند و بیننده‌ را از تماشایش غرق لذت می‌کنند.
  • مدارس و سیستم آموزش و پرورش در ایران جای عزت نفس دادن به دانش‌آموزان همان اندک عزت نفس بچه‌ها را هم می‌گیرد تا مشتی سرخورده را روانه جامعه کند. این گرفتن اعتماد به نفس از دانش‌آموزان در دهه شصت شدت و حدت بیشتری داشت و سیامک انصاری با بازی باورپذیر و روانش به خوبی این موضوع را نشان می‌دهد. او به عنوان مدیر مدرسه هر روز سر صف در هیبت یک لمپن به شرق و غرب فحش و ناسزا می‌گوید و پشت سر هم بچه‌ها را به باد تحقیر می‌گیرد. معلم‌ها به راحتی به بچه‌ها زور می‌گویند و کتک‌شان می‌زنند و کلا هر کسی از هر جایی که می‌رسد یکی توی سر دانش‌آموزان می‌زند. معادی خیلی ظریف دست روی سخت‌گیری‌های بی‌مورد در مدارس در دهه شصت گذاشته و تصویری واقعی با ته مایه‌های طنز به مخاطبش نشان می‌دهد که از نقاط قوت فیلم است.
  • پیمان معادی در به تصویر کشیدن فضای شهری و تیپیک بازیگرانش در دهه شصت خیلی با دقت عمل کرده و با هنرمندی تماشاگر فیلمش را به آن دوران می‌برد. تماشاگر با دیدن «بمب؛ یک عاشقانه» لحظه‌ای خیال نمی‌کند که در دهه نود نشسته بلکه خیال می‌کند در حال دیدن فیلمی از آن روزهاست. این شبیه‌سازی کاری سخت و مهم است که کمتر در سینمای ایران به درستی انجام می‌گیرد و معادی خیلی خوب از پس این کار برآمده است.
  • جنگ‌ها بین زندگی‌ها فاصله می‌اندازند. مردها را به جبهه می‌فرستند و زن‌ها را در ترس از دست دادن مرد منتظر نگه می‌دارد. زندگی‌های بسیاری هم به واسطه از دست رفتن جان مردان از هم پاشیده و دیگر هیچ‌گاه روزهای خوش گذشته را به خود ندیده است. جنگ‌ها با وجود تمام شومی‌شان، اما می‌توانند برای لحظاتی هر چند کوتاه، بهانه آشنایی را رقم بزنند. نوجوان فیلم در زیرزمین که پناهگاه چندین خانواده است با سمانه، دختر مورد علاقه‌اش آشنا می‌شود و از ان روز به بعد آرزو می‌کند که جنگ تمام نشود و صدام هر روز تهران را بمباران کند. او حتی از صدام متشکر است و نمی‌خواهد شعار «مرگ بر صدام» را روی دیوار بنویسد. معادی خیلی دقیق و ظریف با مفهوم جنگ شوخی کرده و توانسته از تلخی‌های جنگ بکاهد.

 

 

منتقد: احمد محمدتبریزی