تازه‌های ترجمه نشر نیلوفر
تازه‌های ترجمه نشر نیلوفر

این ماجراها باعث پیش‌آمدن حوادثی دیگر می‌شود که می‌توانند دست‌مایه یک رمان قرار بگیرند.

جهان  همینگوی

«پیرمردی، عینک قاب‌فلزی به چشم و لباس پوشیده از خاک بر تن، کنار جاده نشسته بود. روی رودخانه پل شناوری انداخته بودند و گاری و کامیون و زن و مرد و کودک از آن می‌گذشتند. گاری‌های یابوکش را، ‌از پل به کناره که می‌رسیدند، به هر جان‌کندنی بود بالا می‌بردند و سربازان هم میله چرخ‌گاری‌ها را به جلو هل می‌دادند. کامیون‌ها دنده سنگین می‌کردند و با سروصدا از معرکه خارج می‌شدند و روستاییان هم با مکافات از خاکی، که تا قوزک پا می‌رسید، عبور می‌کردند. ولی پیرمرد سرجایش نشسته بود و تکان از تکان نمی‌خورد. از بس خسته بود که دیگر نای رفتن نداشت…» این آغاز داستان «پیرمرد کنار پل» ارنست همینگوی است که به‌تازگی در کتابی با عنوان «شادینامه کوتاه فرانسیس مکامبر و بیست‌و‌هفت داستان دیگر» با ترجمه صالح حسینی توسط نشر نیلوفر به‌چاپ رسیده است. همینگوی در ایران نویسنده خوش‌اقبالی بوده است؛ نه‌فقط به این‌خاطر که آثار او در ایران از سال‌ها پیش ترجمه و خوانده شده‌اند، بلکه شاید بیش‌تر به این‌خاطر که برخی از این آثار توسط مترجمانی چیره‌دست به فارسی درآمده‌اند. از همینگوی تاکنون، چندین رمان و تعدادی داستان کوتاه و بلند به فارسی ترجمه شده است که تعدادی از آنها در مجموعه‌‌داستانی که صالح حسینی ترجمه کرده‌اند هم آمده‌‌اند. اما به گفته او، «این‌بار با روایتی دیگر و، به اقوی احتمال، نزدیکتر به شیوه داستان‌نویسی همینگوی.» از میان داستان‌هایی که صالح حسینی در این کتاب ترجمه کرده، تعدادی‌شان برای اولین‌بار است که به فارسی برگردانده شده‌اند: «پایتخت دنیا»، «روی اسکله در ازمیر»، «مشت‌زن حرفه‌ای»، «کوته‌قصه‌ای»، «آقا و خانم الیوت»، «شکار ممنوع»، «برف قندی»، «بابام»، «شط دوشاخه، بخش یک»، «شط دوشاخه، بخش دو»، «امروز یوم‌الجمعه است» و «پس از توفان». گرچه برخی از کتاب‌های همینگوی پیش‌تر با ترجمه‌هایی قابل‌قبول به فارسی منتشر شده بودند،‌ اما آثاری از او نیز با ترجمه‌هایی ضعیف منتشر شده بودند و این نکته‌ای است که صالح حسینی نیز در پیشگفتار کوتاهش به آن اشاره کرده است:‌ «ترجمه این داستان‌ها با این امید و آرزومندی عرضه می‌شود که تصور قبلی درباره ساده و سرراست‌نویسی همینگوی از ذهن‌ها زدوده شود. چون برخلاف چنین تصور اشتباهی که سبب شده است عده‌ای با اقل سواد انگلیسی به سراغ ترجمه داستان‌های همینگوی بروند و، علاوه بر انتخاب عنوان‌هایی بی‌معنی برای بعضی از داستان‌های او، خود داستان‌ها را هم ماشینوار و بدون تامل ترجمه کنند – و اگر بخواهم نمونه بدهم، بی‌اغراق مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود و احیانا هم حمل بر غرض‌ورزی- همینگوی دشوارنویس است و آنجاها هم که به نظر ساده می‌آید، مصداق سهل و ممتنع است و حامل لایه‌لایه معنا در آثارش. بی‌جهت نیست که خودش سبک نوشته‌‌اش را به کوه یخی تشبیه می‌کند. داستان‌های همینگوی به‌قدری پرنقش‌اند – و سقف‌ بلندشان، به تعبیر حافظ، ساده بسیار نقش- که جویس، آنچنان که در بیوگرافی او به قلم ریچارد المن آمده، به وی رشک می‌برده است. پس مگر می‌شود کسی که مایه رشک جیمز جویس است، داستان‌هایش در ترجمه فارسی ساده و بی‌معنا و شلخته و بی‌دروپیکر باشد؟» صالح حسینی علاوه بر نوشتن این پیشگفتار و ترجمه داستان‌های حاضر در کتاب؛ مقاله‌ای از رابرت پن‌وارن را نیز به‌عنوان مقدمه کتاب ترجمه کرده و در پیشانی‌اش نوشته: «گزارش فارسی این مقدمه را، با احترام، تقدیم می‌کنم به نجف دریابندری به پاس پیشکسوتی در ترجمه آثار همینگوی.»

در اعماق حافظه
«ریشه‌های شر» با عنوان فرعی حقیقت ماجرای هری کیوبرت، ‌عنوان رمانی است از ژوئل دیکر که به‌تازگی با ترجمه ناهید فروغان توسط نشر نیلوفر منتشر شده است. ژوئل دیکر نویسنده فرانسوی‌زبان سوییسی است که در سال ١٩٨۵ در خانواده‌ای فرهنگی در ژنو متولد شد. دیکر در همان ژنو تحصیل کرد و به دانشگاه رفت و در رشته حقوق فارغ‌التحصیل شد. او فعالیت‌های فرهنگی خود را خیلی زود و زمانی که تنها ده سال داشت با انتشار مجله‌ای در حمایت از حقوق جانوران آغاز کرد و جوان‌ترین سردبیر سوییس لقب گرفت. دیکر پس از پایان تحصیلاتش در سال ٢٠١٠ اولین رمان خود با عنوان «آخرین روزهای پدرانمان» را منتشر کرد و به‌واسطه انتشار آن جایزه نویسندگان ژنو را از آن خود کرد. «ریشه‌های شر» دومین رمان دیکر است که دو سال بعد از رمان اولش در سال ٢٠١٢ به چاپ رسید و جایزه بزرگ رمان آکادمی فرانسز را از آن خود کرد. همچنین نام دیکر در فهرست نامزدهای نهایی جایزه گنکور ٢٠١٢ نیز وجود داشت. در بخشی از «ریشه‌های شر» می‌خوانیم: «من اختیار کتابی را از دست داده بودم که هنوز کشف نشده بود. در اولین ساعات صبح روز پنج‌شنبه ١٠ ژوییه عناوین جنجالی مطبوعات را کشف کردم. تمام روزنامه‌های کشور بخش‌هایی از آنچه را نوشته بودم در عناوینشان آورده بودند، البته با تکه‌تکه کردن جمله‌ها و بیرون کشیدنشان از متن اصلی. فرضیه‌های من به اظهارات نفرت‌انگیز، حدس و گمان‌ها به واقعیات اثبات شده و اندیشه‌ها به داوری‌های ارزشی زنده تبدیل شده بود. کارم تکه و پاره شده، ایده‌هایم تاراج رفته، به افکارم تجاوز شده بود…». «ریشه‌های شر» داستان نویسنده‌ای جوان و موفق است که در نوشتن دومین رمانش با بحران روبرو شده و انگار که خلاقیتش خشک شده و هرکار که میکند نمی‌تواند به بحران هنری‌اش غلبه کند. در این میان استاد ادبیات سابقش او را به شهر کوچک محل سکونتش دعوت می‌کند و او این دعوت را می‌پذیرد. این استاد یکی از مهم‌ترین رمان‌های ادبی قرن را نوشته است. اما این جابجایی و تغییر مکان نیز کمکی به نویسنده جوان نمی‌کند. کنجکاوی نویسنده جوان از یک‌سو و کلافگی‌اش از وضعیت پیش‌آمده باعث می‌شود تا او به جست‌وجوی دست‌نوشته‌های رمان استادش بپردازد و در این جست‌وجو او به رازی پی میبرد که بعد از دستگیری استاد به اتهام قتل، نویسنده جوان را وامی‌دارد تا برای اثبات بی‌گناهی‌اش دست‌به‌کار شود. این ماجراها باعث پیش‌آمدن حوادثی دیگر می‌شود که می‌توانند دست‌مایه یک رمان قرار بگیرند.