کسی که جز کتاب خواندن کار دیگری نمیکرد. کتاب ها وارد گوشت و خونم شده بودن. طنز ماجرا این بود که از بس در کتابخانه می لولیدم ادم ها فکر میکردن این منم که ادم نیستم. دیو یکبار ازم پرسید: از کجا میدونی کدومشون رو برداری؟کیی بهت میگه؟ برایش توضیح دادم که یک رشته وجود […]

کسی که جز کتاب خواندن کار دیگری نمیکرد. کتاب ها وارد گوشت و خونم شده بودن. طنز ماجرا این بود که از بس در کتابخانه می لولیدم ادم ها فکر میکردن این منم که ادم نیستم.
دیو یکبار ازم پرسید: از کجا میدونی کدومشون رو برداری؟کیی بهت میگه؟
برایش توضیح دادم که یک رشته وجود دارد. اگه داستایوفکی بخونی میبینی که تو کتابش به پوشکین اشاره کرده. بعد میری پوشکین میخونی میبینی به دانته اشاره کرده،بعد میری دانته میخونی و ….
خیلی خب!
میشه گفت تمام کتاب ها راجع به کتابای دیگه ان.!
فهمیدم.
جست جویی بی پایان بود،و یه شکل بی پایانی مفید؛مردگان از ورای زمان برایم پیام می فرستادن،از ورای قرن ها.

✍️ استیو تولتز