انگیزه دیگر مامون این بود که دریافته بود امامت شیعه پس از امام رضا(ع) بر عهده امام جواد (ع) است و تنها فرزند نوجوان امام رضا(ع) باید امامت شیعه را ادامه بدهد؛

دوران حکومت مامون به لحاظ سیاسی و دینی دوران پیچیده ای است زیرا او به ظاهر خود را دوستدار ائمه اطهار (ع) و شیعیان نشان می داد.

حتی او امام رضا(ع) را وادار به پذیرش ولایت عهدی کرد تا به تصور خود به اهدافش دست یابد. پس از شهادت حضرت رضا (ع) مامون این سیاست زیرکانه خود را در قبال امام جواد (ع) ادامه داد حتی به اجبار دخترش ام الفضل را به همسری آن حضرت درآورد. البته هوشمندی امام جواد(ع) توطئه های او را نقش بر آب کرد. حضرت بلافاصله پس از ازدواج با دختر مامون به مدینه بازگشت تا با دوری از دارالخلافه، مخالفت خود را با حاکم عباسی نشان دهد. پس از مامون، معتصم عباسی بر تخت خلافت نشست. او سیاستی متفاوت از مامون را درباره حضرت جواد (ع) و علویان دنبال کرد. به طوری که امام (ع) را به بغداد احضار کرد و در مدت کوتاهی حضرت را به شهادت رساند.

درباره دوران امامت امام جواد(ع) به ویژه نوع برخورد ایشان با دو خلیفه عباسی مامون و معتصم با حجت الاسلام دکتر محمودصفاری مدرس حوزه ودانشگاه به گفت وگو نشستیم.

مامون در ابتدای حکومتش شیوه مسالمت آمیز را برگزید

در دوران امام رضا(ع) گشایشی برای علوی ها و شیعیان پیش می آید و آن ها آشکارا در سایه ولایت عهدی امام رضا(ع) به تبلیغ دین خود می پردازند. اما پس از شهادت آن حضرت حکومت دوباره به شیوه قبلی خود برمی گردد و سیاست فشار و شکنجه شیعیان پیش گرفته می شود. این تغییر روش حکومت بنی عباس و دگر دیسی به چه دلایلی اتفاق افتاد؟

دوران ولایت عهدی امام رضا (ع) با دوران حکومت مامون عباسی مصادف بود، به خصوص در ابتدای حکومت، مامون متهم به کشتن برادرش بود. به همین دلیل در بین اعراب جایگاهی نداشت به ویژه آن که مادر مامون و اساتید او ایرانی بودند. به نوعی مامون در دامان ایرانی ها زاده شد و رشد یافت و این برای اعراب قابل پذیرش نبود. از سویی علویان نیز در دورانی که مامون حاکم شده بود، سر به شورش برداشتند و معتقد بودند کسانی که با شعار «الرضا من آل محمد» حکومت را به دست گرفته اند شایسته این منصب نیستند زیرا بنی عباس به نام ائمه (ع) قیام کردند اما حالا حکومت را به ائمه اطهار (ع) تحویل نمی دهند و در مسند حکومت باقی مانده اند. به دلیل همین اغتشاشات داخلی و نبود محبوبیت، مامون مجبور شد که سیاست مسالمت آمیز ی را در پیش گیرد تا بتواند مملکت را آرام نگه دارد و حکومت کند. او در راستای همین سیاست خود امام رضا (ع) را به مرو، سرزمین محل حکومت خود احضار کرد تا هم علویان را آرام کند و نشان دهد که با خاندان عترت و ائمه اطهار (ع) مشکلی ندارد و می خواهد حکومت را به آن ها تحویل دهد و هم این که امام (ع) را به عنوان یک گروگان در اختیار داشته باشد تا اگر علوی ها آرام نشدند تهدید کند که بلایی سر امام می آورد. به دلیل همین اهدافی که برشمردم و البته هدف های دیگری که در تاریخ ذکر شده است، مامون در سال های آغاز حکومت برای شیعیان و علوی ها مانعی ایجاد نمی کرد و سعی می کرد با آن ها کنار بیاید. حضور امام رضا (ع) در دارالحکومه هم موجب شد که مامون مراعات خیلی از مسائل را بکند و در حکمرانی خود بر شیعیان سخت گیری مفرط نکند. اما وقتی مامون امام رضا(ع) را به شهادت رساند، ابتدا تا مدت ها مخفی می کرد که او امام را به شهادت رسانده است. اما وقتی فاش شد که مامون قاتل امام است و علوی ها پی بردند که حضرت توسط او به شهادت رسیده است، دوباره اعتراض ها بالا گرفت. اما در این سال ها مامون احساس می کرد که پایه های حکومتش محکم شده است و لرزان نیست به همین دلیل او برگشتی به شیوه و سیاست اسلاف خودش داشت و دیگر در برخورد با علوی ها دست به عصا نبود و محتاطانه و محافظ کارانه برخورد نمی کرد. از این رو در عصر حضرت رضا(ع) به ویژه در کشاکش ولایت عهدی، مکتب اهل بیت از این فرصت استفاده کرد.

گسترش تشیع در عصر امام رضا(ع) در پناه ولایت عهدی یک نگاه سطحی است
اما این نگاه و اعتقاد که امام رضا در سایه ولایت عهدی مذهب تشیع را گسترش دادند به نظر من قدری نگاه سطحی است چون وقتی تاریخ را بررسی می کنیم درمی یابیم که این طور نیست. از دوران امام موسی کاظم(ع) تشیع در حال گسترش بوده است.

آن حضرت در مصر و ایران و بقیه نقاط نمایندگانی داشتند. کلای امام وجوه شرعیه را از مردم دریافت می کردند و به حضرت می رساندند و اصلا یکی از دلایل مهمی که هارون امام موسی کاظم (ع) را به شهادت رساند، وجود شبکه نمایندگان و وکلای امام (ع) بود. در عصر امام رضا(ع) هم ایشان نمایندگانی در همه نقاط عالم داشتند، چنان که وقتی مامون حضرت را به ولایت عهدی برگزید آن حضرت خطاب به مامون گفتند: «فکر نکن که با این ولایت عهدی چیزی به من داده ای من در مدینه حضور داشتم، برای خودم زندگی می کردم و اوامر من در شرق و غرب عالم اجرا می شد.” از این رو این یک برنامه مستمر بود که توسط ائمه اطهار (ع) اجرا می شد اما به طور طبیعی وقتی ایشان به ایران آمدند و در دارالخلافه آن زمان در مرکز حکومت اسلامی دیده شدند، توجهات به سوی ایشان بیش تر جلب شد و نفوذ و حیطه فعالیت امام (ع) گسترش یافت به ویژه با کراماتی که مردم از امام رضا(ع) در نماز باران یا حرکت امام برای نماز عید و… دیدند ناخودآگاه نفوذ امام بیش تر گسترش یافت و ایشان بیش تر شناخته شدند. بعد از شهادت امام رضا(ع) و دوران حضور امام جواد (ع) در مدینه باز این شبکه وکلا به شکل گسترده تر فعالیت می کرد.

ازدواج امام جواد (ع) با دختر مامون توطئه سیاسی مامون

چند سال پس از این که امام رضا(ع) به شهادت رسیدند مامون دختر خود را بر خلاف میل امام جواد(ع) و به اجبار به همسری ایشان درآورد؛ هدف از این ازدواج چه بود؟
این جریان را باید از دو منظر مورد بررسی قرار داد؛ هم مامون و حاکمیت و هم امام جواد (ع) از این ازدواج اهداف و انگیزه هایی داشتند. اما اهدافی که مامون از این ازدواج دنبال می کرد با وجود این که می دانست امام (ع) هرگز راضی به این ازدواج نیست به سبب آن بود که مشهور شده بود مامون امام رضا(ع) را به شهادت رسانده است. فرهنگ تشیع هم در عصر امام رضا(ع) گسترش چشمگیری یافته بود و مامون می ترسید که شیعیان و علوی ها سر به شورش بردارند، به همین دلیل تدبیری اندیشید تا با ازدواج دخترش ام الفضل با امام جواد (ع) به نوعی مرکز و محور و راس شیعه را در اختیار بگیرد چون بهترین جایی که می توانست از آن اخبار فعالیت های امام (ع) را دریافت کند و ۲۴ ساعته ایشان را کنترل کند خانه امام (ع) بود. او با فرستادن دخترش به خانه امام جواد(ع) می خواست جاسوس ۲۴ ساعته در منزل امام (ع) داشته باشد تا اخبار و فعالیت های حضرت برای او مخفی نماند. هدف دیگر مامون از این ازدواج به خیال باطل خود آلوده کردن دامان امام (ع) به دربار پر عیش و نوشش بود. او به خیال خود می خواست هر طوری شده است او را به دربار بکشاند و دامان امام (ع) را آلوده نشان دهد، چنان که در تاریخ آمده است در مراسم ازدواج امام جواد (ع) و دختر مامون، او به یک نوازنده و آوازه خوان پول زیادی داد و گفت: در این مراسم هرکاری می توانی انجام بده تا توجه امام به تو جلب شود. حداقل به تو نگاهی کند یا لبخندی بزند. این مغنی هر چه زد و آواز خواند، دید امام(ع) به زمین نگاه می کند. در تاریخ نقل شده است که یک بار، امام (ع) سرشان را بلند کردند و بر سر مغنی فریاد زدند که «ای مرد از خدا بترس» دست آن مرد از ترس خشک شد و دیگر تا آخر عمر نتوانست بنوازد.

انگیزه دیگر مامون این بود که دریافته بود امامت شیعه پس از امام رضا(ع) بر عهده امام جواد (ع) است و تنها فرزند نوجوان امام رضا(ع) باید امامت شیعه را ادامه بدهد؛ مامون با این ازدواج می خواست که جلوی اعتراض و قیام علویان را بگیرد و آن ها را بدین وسیله کنترل کند. علاوه بر این مامون به دنبال عوام فریبی هم بود تا نشان بدهد که چقدر علاقه دارد از نسل امامت شیعه فرزندی داشته باشد، پدربزرگ کسی باشد که سلسله نسب او از یک طرف به اولاد علی(ع) و فاطمه زهرا(س) می رسد و از طرفی با مامون نسبت دارد. البته که هیچ گاه به این خواسته اش نرسید چون ام الفضل از امام جواد(ع) نتوانست بچه دار شود.

انگیزه امام جواد (ع) از ازدواج مصلحتی با دختر مامون
حضرت جواد(ع) هم از پذیرش این ازدواج انگیزه هایی داشتند. انگیزه ایشان شبیه آن چیزی است که درباره حضور علی بن یقطین ذکر شده است. حضرت می خواستند با حضور در دربار مامون از خون ریزی و قتل و کشتار شیعیان پیش گیری کنند به ویژه آن که بزرگان علوی در عصر امام رضا(ع) توسط حکومت شناسایی شده بودند و امکان قتل عام آن ها فراوان بود. امام جواد(ع) با قبول این ازدواج قصد داشتند از این برنامه های حکومت پیش گیری کنند.

فراز و نشیب های زندگی امام جواد (ع) و ام الفضل

با توجه به این که امام جواد(ع) و ام الفضل به لحاظ عقیدتی و فکری و دیگر ابعاد شخصیتی هیچ سنخیت و تفاهمی با یکدیگر نداشتند، زندگی آن ها چگونه گذشت؟

امام جواد(ع) در بغداد به عنوان مقر حکومت با ام الفضل ازدواج کردند و سپس همراه همسرشان به مدینه بازگشتند؛ در تاریخ آمده است که او بارها به پدرش نامه نوشت و شکوه کرد، اما مامون او را دعوت به سکوت کرد. بعد از مرگ مامون ام الفضل اعتراض های خود را خطاب به عمویش معتصم ادامه داد و حتی نقل شده است که یکی از دلایل مهم احضار دوباره امام به بغداد، همین اعتراض های ام الفضل بوده است. بنا به نقلی او عامل شهادت امام(ع) نیز بوده است و به دستور عمویش سم را به امام خوراند و حضرت بر اثر مسمومیت سم خورانده شده توسط همسرشان به شهادت رسیدند.

پس از مامون سیاست عباسیان در قبال ائمه(ع) و علویان تغییر یافت

شما شکوه های ام الفضل را به عنوان یکی از دلایل احضار دوباره امام جواد(ع) به بغداد ذکر کردید، چه دلایل دیگری برای این احضار مجدد در تاریخ نقل شده است؟

به طور کلی سیاست بنی العباس در برخورد با ائمه شیعه و بزرگان تشیع با مامون متفاوت بود. آن ها از نوع رفتار مامون با علویان و ائمه (ع) ناراحت بودند و سیاست مدار بودن او را قبول نداشتند. چون استراتژی عباسیان این بود که برای حفظ حکومت همه مخالفان را سرکوب کنند و از میان ببرند. تصورشان این بود که با سرکوبی و کشتار و هراساندن مردم می توانند راحت حکومت کنند. پس از مامون که بالاخره فردی مدبر و سیاست مدار بود، معتصم به حکومت رسید که با روش مامون موافق نبود و سیاست برخوردهای تند و سرکوبی را در پیش گرفت. به همین دلیل ایشان امام جواد(ع) را دوباره به بغداد احضار کرد چون نمی توانست ببیند حضرت از مدینه بر شیعیان و مسلمانان نظارت دارند و با آن ها ارتباط برقرار می کنند. وکلای امام در اقصی نقاط جهان اسلام فعالیت می کنند و «ابن الرضا(ع)” عنوان مهم آن روزگار شده و حتی در مرکز حکومت خودش عمال «ابن الرضا(ع)” برایش مشکل پیش می آورند. این برای معتصم سنگین بود، به همین دلیل امام(ع) را احضار کرد و در حقیقت او بازگشتی به سیاست های پدرش هارون داشت. در سال ۲۲۰ هجری حضرت جواد(ع) به بغداد احضار شدند تا بیشتر تحت کنترل قرار گیرند. در همان ایام معتصم در صدد اجرای برنامه هایی بود تا رفتار و گفتار امام (ع) را بیشتر کنترل و حتی ایشان را در نزد دیگران منفور کند.