گفت‌وگو با پوريا كاكاوند، علي باقري و فربد فرهنگ به بهانه اجراي نمايش «رولور»

دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۶ در ۱۴:۱۶


پوریا کاکاوند بعد از تجربه اجرای «ضیافت پنالتی‌ها» حالا نمایش «رولور» را در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه دارد. دو نمایش به مثابه دو روی یک سکه. به ویژه در مواجهه با تماشاگری که به واسطه اجراهای پرتعداد این روزها سرگردان به نظر می‌رسد و می‌توان گفت بیش از هر چیز به جنبه سرگرمی‌سازی آثار علاقه نشان می‌دهد. سالن‌های تئاتری نیز بدون در نظر گرفتن اهمیت هویت‌سازی به این سرگردانی دامن می‌زنند. نمایش تازه کاکاوند در این وضعیت روی دیگر سکه نمایشنامه‌نویس مستعدی را به نمایش گذاشته که در ادامه تجربه قبل علاوه بر فضای جسورانه‌تر در فرم، تماشاگر متفاوتی را به سالن دعوت می‌کند. اگر در «ضیافت پنالتی‌ها» ابزاری محدود از جمله ویدیو، صندلی و حتی اجازه درآوردن کت از تن و راه رفتن را در اختیار بازیگرش- امیر جعفری- گذاشت، اینجا محدوده حرکتی علی باقری و فربد فرهنگ را به‌شدت محدود کرده است. باقری در یک سو ثابت ایستاده و فقط اجازه صحبت کردن، پلک زدن! و لرزیدن دارد. فربد فرهنگ نیز اجازه دارد تفنگ رولورش را به روی باقری نشانه بگیرد، یک بار آن را پایین بیاورد، روی سر خودش بگذارد و دوباره به سمت بازیگر مقابل نشانه برود. اینها در کنار طراحی نور و البته «واژه‌ها» تمام داشته‌های دو بازیگر روی صحنه است. نمایشی شریف که در مجموع نشان می‌دهد کاکاوند چه در زمینه نگارش متن برای اجرا و چه در زمینه کارگردانی رو به پیش گام برمی‌دارد. همچنین نمی‌توان و نباید به سادگی از کنار کار دشوار دو بازیگر نمایش عبور کنیم. بازیگرانی که پیچیده در فضای محدود پیرامون خود، مخاطبان در جست‌وجوی سرگرمی را ۵٠ دقیقه خیره به صحنه نگه‌ می‌دارند. کاری که در لحظاتی از اجرا حس می‌کنید با استفاده از آمبیانس ضربان قلب‌شان انجام می‌دهند. گفت‌وگو با علی باقری، فربد فرهنگ و پوریا کاکاوند را در ادامه می‌خوانید.

برایم جالب است بدانم در این وضعیت که با صحنه‌‌ای خالی از دکور و آکساسوار مواجهیم و از طرفی نویسنده دقیقا می‌داند چه می‌خواهد و حتی شخصیت‌ها باید یک جا ثابت بایستند بازیگر با چه چالش‌هایی مواجه می‌شود؟

علی باقری: در این کار با چالش‌های زیادی مواجه هستیم که مثلا چالش فیزیکی بخش ساده آن است. شاید مهم‌ترین چالشی که من با آن مواجهم حفظ تمرکز باشد. به این دلیل که فاصله ما با تماشاگر بسیار کم است و کاملا انرژی آنها را دریافت می‌کنیم. من روی صحنه در شرایطی قرار دارم که باید نسبت به واکنش تماشاگر خنثی عمل کنم اما در عین حال حواسم به بازیگر مقابلم باشد که در لحظه به او پاسخ صادقانه بدهم. حفظ ضرباهنگ اجرا یکی دیگر از کارهای سخت بازیگر در این نمایش است چون سکوت‌ها خیلی دقیق محاسبه شده‌اند و امکان تخطی از آنها وجود ندارد. شاید جالب باشد بدانید بین مقاطعی که سکوت اتفاق می‌افتد ما مشغول شمارش ثانیه‌ها هستیم تا حرکت بعد طبق زمان‌بندی پیش برود. نکته دیگر درباره پرسشی است که بارها از من شده؛ اینکه لرزش پا هنگام اجرا ارادی است یا غیر ارادی؟ و باید پاسخ بدهم هر دو. چون به طور کل این لرزش در صدا و بدنم وجود دارد و من همیشه از آن به نفع بازی‌ام استفاده می‌کنم. چون معتقدم در بازیگری محدودیت‌ها بیشتر به دردمان می‌خورند. از آن دست بازیگرانی هستم که اجازه می‌دهم تماشاگر ترس و اضطرابم را ببیند به این دلیل که معتقدم آنها با من روی صحنه باید به عنوان یک انسان مواجه شوند نه یک ابرانسان. به این ترتیب با حس قوی‌تری از سالن خارج می‌شوند تا در قیاس با وقتی که حس کند از بازیگر چیزهایی دیده که یک فرد معمولی توان انجام دادنش را ندارد. حداقل در آن بخشی که به بازی خودم ربط دارد سعی می‌کنم مخاطب با حس تحقیر از سالن خارج نشود.

فربد فرهنگ: به نظرم شخصیت‌های نمایش در موقعیتی قرار گرفته‌اند که طبق آن بهترین رفتار ممکن را از خودشان نشان می‌دهند. یعنی شاید خیلی به آن معنا که فرض کنیم از قبل چیزهایی وجود داشته و در طول تمرین از ما گرفته شده با بحث مینیمالیزم مواجه نباشیم. متن دقیقا این طور نوشته شده بود، مثل آنجا که می‌گوید «من و شیرین وسط خیابان درست مثل دو تا درخت ایستاده بودیم.»

کاکاوند: به نظرم کنه صحبت فربد درست است چون اعتقاد دارد ما این طور به مینیمالیزم نرسیدیم که چیزهایی از کار را حذف کنیم. بلکه از روز اول همه می‌دانستیم با چنین کاری مواجه هستیم. حتی قصد داشتیم کاری کنیم لحظه کشته شدن امیر تماشاگر شاهد جاری شدن خون باشد ولی الان بسیار خوشحالم که در عمل نتوانستیم این ایده را اجرا کنیم. چون الان احساس می‌کنم چقدر می‌تواند اضافه باشد. اما اجازه بدهید به نکته‌ای اشاره کنم که دوست داشتم در این ١٠ روز اجرا از سوی دیگران مورد توجه قرار بگیرد و آن هم «بازیگری به مثابه طراحی صحنه» است. اینکه فربد و علی گذشته از اینکه بازیگران نمایش رولور هستند، در مقام دکور کار هم ایفای نقش می‌کنند. علاوه بر ایفای نقشی که برعهده دارند در مقام دو حجم ثابت روی صحنه عمل می‌کنند و به نوعی مشغول ساختن صحنه هم هستند. این خیلی در بدن‌های‌شان مشهود است و متوجه شده‌اند قرار نیست فقط میزانسنی از کار را اجرا کنند و باید طراحی صحنه داشته باشند.

علی باقری: فکر می‌کنم کار زمانی درست است که همه‌چیزش درست به هم تنیده شده باشد. مهم نیست تماشاگر به تفکیک درک کند و نظر بدهد. بلکه با یک کل واحد مواجه باشد که اگر قرار شد درباره کیفیت بازی‌ها نظر بدهد از متن، کارگردانی، طراحی صحنه، لباس و باقی موارد نیز بگوید. من فکر می‌کنم در نمایش «رولور» همه‌چیز به درستی سر جایش قرار گرفته است.

اصلا نمایش به چه بازیگری نیاز داشت؟ کار با فربد و علی راضی‌کننده بود؟

پوریا کاکاوند: وقتی متن و کلیت اجرا آن طور که روی صحنه آمده به ذهنم رسید به این نتیجه رسیدم بازیگر در این نمایش خیلی تنها است و کار دشواری برعهده دارد. دشواری نه به این معنا که علی باقری و فربد فرهنگ ۵٠ دقیقه ثابت روی صحنه ایستاده‌اند بلکه در زمینه ایجاد ارتباط و انتقال حس به تماشاگری که در نزدیک‌ترین فاصله نشسته و جزیی‌ترین حرکات بازیگر را زیرنظر دارد. در چنین شرایطی هیچ جایی برای خطا وجود ندارد و اصولا در صحنه حرکت بدنی یا رفت و آمد خاصی هم نیست که اگر جایی اشتباه شد بازیگر با یک طرفند یا میزانسن خاص آن را بپوشاند. حالا بازیگر دیگر نمی‌تواند دروغ یا اشتباه بازی کند و چیزی را بپوشاند و احساس می‌کنم این سختی کار است. حالا باید بازیگر مطمئن و توانمندی داشته باشیم و علی باقری و فربد فرهنگ دقیقا توانایی مورد نظرم را داشتند و تاکید دارم ایفای نقش هر دو در این نمایش به یاد تماشاگر می‌ماند.

از طرفی به دلیل سکوت‌های ممتد بین کاراکترها و کلیت اجرا، انرژی تماشاگر تاثیر متفاوتی روی اجرا خواهد داشت؟ به ویژه که طیف وسیعی از آنها به قصد دیدن آثاری با شکل و شمایلی متفاوت از کار شما به سالن می‌آیند.

فرهنگ: دقیقا، خیلی جالب است بعضی شب‌ها کاملا حس می‌شود تماشاگر انتظار دیدن نمایش دیگری را داشته، بعضی شب‌ها مخاطب کاملا با داستان همراه می‌شود و بعضی شب‌ها برخوردی کاملا متعجب دارد. اینها به صورت ناخودآگاه دریافت می‌شود.

کاکاوند: البته ما مسوول دریافت‌ تماشاگر نیستیم.

فرهنگ: اما این رد و بدل شدن انرژی کار را جالب می‌کند. من حتی محدوده را از تماشاگر آن‌سوتر می‌برم و می‌گویم اگر محیط را تا پارک بیرون سالن و صدای بازی بچه‌ها گسترش بدهیم، با اینکه در متن نیست، ولی همان صدای بازی بچه‌ها کار را جالب می‌کند.

کاکاوند: رویکرد ما در زمینه مواجهه با تماشاگر اینگونه است که آنها چیزی را تجربه می‌کنند و ما هم همراه‌شان مشغول تجربه‌ هستیم. با اینکه در سالن اجرا می‌کنیم دست مخاطب را باز گذاشته‌ایم، طوری که حتی اگر تصمیم به ندیدن بازیگرها بگیرد ناراحت نمی‌شویم. ولی مثلا اگر با اجرای محیطی مواجه بودیم محدوده حرکتی‌ تماشاگر بیشتر می‌شد و می‌توانست هنگام اجرا راه برود، بایستد یا یک جا بنشیند.

منظورم از طرح پرسش‌ها این بود که بگویم در مقایسه با نمایش «به مناسبت ورود اشکان» این تجربه بازیگر را با مجموعه‌ای از چالش‌ها مواجه می‌کند که به آنها اشاره شد.

فربد فرهنگ: اتفاقا می‌خواهم بگویم اینجا کار از «به مناسبت ورود اشکان» راحت‌تر است. اول به این دلیل که متن خوب نوشته شده و دوم اینکه تاکید دارم تکلیف بازیگر با نقش به‌شدت مشخص است، تنها باید همان چیزی که نوشته شده را اجرا کند، اتفاق خودش می‌افتد.

اینجا اصلا اهمیت دارد تماشاگر از همه این اتفاق‌ها که رخ می‌دهد درکی داشته باشد یا نه؟

فرهنگ: به تفکیک نه ولی به نظرم مجموعه عواملی که درباره‌شان صحبت کردیم کنار هم یک چیز غیر دیدنی محسوس می‌سازد. این دو نفر روی صحنه کلی ایجاد می‌کنند که مثل یک موج به سمت تماشاگر می‌رود و امکان دارد او بعدا درباره‌اش فکر کند.

کاکاوند: قرار است چیزی بسازیم که مثل یک گرافیک در ذهن تماشاگر بماند و شاید او سال‌ها بعد بگوید زمانی اجرایی دیدم که دو نفر رو به روی هم ایستاده بودند و تکان نمی‌خوردند. بلاتشبیه مثل تور یا پرده‌ای موجود در نمایش دکتر رفیعی که صحنه را مه‌آلود می‌کرد. شاید بعدها کاربرد آن تور در ذهن تماشاگر نباشد اما احتمالا گرافیکی که به وجود می‌آورد در یادش خواهد ماند. در نمایش «رولور» گرافیک اجرا و تصویری که حضور دو بازیگر ایجاد می‌کرد برایم مطرح بود.

باقری: به نظرم درست هم نیست انتظار داشته باشیم تماشاگر در تمام مدت اجرا فقط نظاره‌گر ما باشد و از جایش تکان نخورد. حق طبیعی مخاطب است که از کار خوشش نیاید ولی چه بهتر اگر نمایش را دوست ندارد مزاحم دیگران نشود. من فقط باید به این فکر کنم که تمام توانم را فارغ از هر نتیجه‌ روی صحنه به نمایش بگذارم. هر اتفاقی از این به بعد رخ دهد ایراد ندارد چون من کارم را انجام داده‌ام، حالا چه تماشاگر دوست داشته باشد یا نداشته باشد. مهم این است که ما کم‌کاری نکنیم.

وقتی تماشاگر کنش ندارد و هرچه که به صحنه می‌رود را ‌می‌پذیرد شما چطور درک درستی از اجرا به دست می‌آورید؟

کاکاوند: به نظرم این جریان تا حدی نسبی است ولی شاید بد نباشد برای یک بار هم که شده ما جهت نوک پیکان را از سمت اهالی تئاتر به طرف تماشاگران برگردانیم. یعنی متوجه شویم چقدر وظیفه داریم همه حاضران در سالن را راضی نگهداریم یا اینکه چقدر کسب یک تجربه جدید برایشان اهمیت دارد. ما نمی‌دانیم تماشاگر پیش از ورود به سالن چه شرایطی را پشت سر گذاشته و بد نیست سوال کنیم در طول اجرا چه چیز دیده یا اصولا دنبال چه بوده است. متاسفانه بعضا این نگاه وجود داشته که ما کارمان را انجام می‌دهیم حالا اگر مخاطب متوجه شد که شد، اگر نه به ما ارتباط ندارد. به نظرم این نگاه غلط است. ولی معتقدم امروز جریان طوری شده که مخاطب می‌داند وقتی به تماشای نمایشی از امیررضا کوهستانی می‌نشیند قرار نیست با حال و هوای تئاترهای نازل و کمدی مواجه شود.

فکر می‌کنید مخاطب تا این حد آگاهانه به سالن نمایش می‌آید؟

کاکاوند: بله فکر می‌کنم آگاهانه است.

باقری: کیفیت و کمیت مخاطب حداقل در این کار یکی از موضوع‌هایی است که تا حدی ذهنم را درگیر می‌کند. در حقیقت پر بودن سالن در نمایش «رولور» برایم در درجه دوم و سوم قرار دارد و بیشتر این موضوع مهم است که تماشاگر نه برای دیدن بازیگرها –گرچه اصولا ما هم از آن دست بازیگرها نیستیم- بلکه به قصد تماشای تئاتر به سالن بیاید. جمعیت سالن می‌تواند نصف باشد ولی کیفیت تماشاگر بیشتر از کمیت برای من و همه ما اهمیت دارد.

حالا در شرایطی که نمایش حدود ١٠ شب به صحنه آمده مناسبات موجود گروه را در فشار می‌گذارد که اگر تماشاگر کم باشد باید سالن را تحویل بدهید.

کاکاوند: البته این تقریبا یک مساله عمومی است و ما با تماشاخانه ایرانشهر مشکلی نداریم اما یک موضوعی وجود دارد. اینکه می‌شنوم همه می‌گویند آفرین که از بازیگر چهره استفاده نمی‌کنید. یا خدا را شکر کن تماشاگر زیاد در سالن نیست چون این خودش به یک ژست تبدیل شده است! مشکل از آنجا ناشی می‌شود که ما به حدی همه‌چیز را صفر و صد می‌گیریم که بعدا دیگر روی مان نمی‌شود بین این دو رقم را تصور کنیم. درگیر حاشیه‌هایی هستیم که ظاهرا جای متن را گرفته است. یعنی تعریف و تقبیه طوری است که کارگردان اگر روزی به استفاده از بازیگر چهره هم نیاز داشته باشد دست و دلش می‌لرزد. بله نمی‌توان کتمان کرد که نتیجه حضور بازیگر چهره فروش بیشتر در گیشه است و این فروش مستقیم به وضعیت معیشت کارگردان و پرداخت هزینه‌ها ارتباط دارد. وقتی ما در این تئاتر علاوه بر کارگردانی مسوولیت تهیه‌کنندگی را هم برعهده می‌گیریم یک جاهایی نمی‌توانیم فقط به فکر کیفیت باشیم، بلکه بازده مالی ماجرا هم مطرح می‌شود. به عنوان نمونه گیشه اجرای ٨ شب نخست نمایش «رولور» برابر با یک شب اجرای «ضیافت پنالتی‌ها» بود. اینجا شاید بتوانم از بعضی عوامل خواهش کنم با من همکاری کنند یا مثلا از دستمزدهای‌شان بگذرند ولی باید پاسخگوی هزینه‌های طراح لباس و چاپخانه که باشم. باید حواس‌مان باشد که چه وضعیتی به وجود می‌آید. زمانی خانه تئاتر بیانیه صادر کرد که هیچ بازیگر چهره‌ سینمایی نباید به تئاتر بیاید. نتیجه‌اش می‌شود وضعیتی که امروز مشاهده می‌کنید. درحالی که به نظر من فقط دو نوع بازیگر در جهان وجود دارد. بازیگر خوب، بازیگر بد. کارگردان برای یک نمایش از بازیگر خوب استفاده می‌کند، حالا می‌خواهد چهره باشد یا نباشد. قصدم فقط این است که هشدار بدهم ادامه چنین روندی موجب تلف شدن استعدادهای بیشتر می‌شود.

باقری: به نظرم موردی که تئاتر ما باید به آن توجه داشته باشد جنبه‌های متفاوت عرصه تولید و ارایه اثر هنری است. ما نمی‌توانیم صرفا به فکر تولید باشیم، اینجا عده‌ای از مرحله انتخاب بازیگر در این فکر هستند که به واسطه افراد دعوت شده ارایه بهتر صورت بگیرد. این اصلا قابل ارزشگذاری نیست ولی نباید فراموش کنیم که حضور بعضی بچه‌ها و چهره‌ها موجب شد تئاتر در سبد فرهنگی خانواده‌های بیشتری جا باز کند. اتفاقا بسیاری از اینها بازیگران خوبی هم هستند و معتقدم در نهایت کارگردان باید ببیند کدام بازیگر به کارش می‌آید. بنابراین موضوع ارایه است و من هیچ ایرادی نمی‌بینم شرایط برای مردمی که دوست دارند به سالن بیایند تا بازیگر مورد علاقه‌شان را ببینند مهیا شود. تماشاگرانی هم به متن و محتوا و عده‌ای هم به تماشای جادوی تئاتر علاقه‌مند هستند. در این بین سالن‌ها محدودیت‌هایی به گروه‌ها تحمیل می‌کنند که عذر سالن‌های خصوصی به دلیل هزینه‌های زیاد قابل پذیرش است اما شاید سالن‌های دولتی بتوانند دست هنرمندان را باز بگذارند و اجازه ندهند وضعیت برای گروه‌ها از این سخت‌تر شود.

بعضی هم معتقدند جریان تمرین‌ طولانی مدت یا کار با بازیگرهای غیر چهره به کالایی برای فروش تبدیل شده.

کاکاوند: اینجا باید بین منتقدان واقعی و افراد دنبال حاشیه تفاوت قایل شویم. آنها که دنبال حواشی هستند به فضای مقابل چشم‌شان نگاه می‌کنند ولی منتقد ریشه‌های به وجود آمدن یک آسیب را تحلیل می‌کند. چرا راه دور برویم؟ پژمان جمشیدی که به نظر من بازیگر خوبی است حالا شاید در رده افرادی مثل علی و فربد یا سیامک صفری و حسن معجونی قرار نگیرد، ولی از بسیاری بهتر است. با پشتکار زیاد تمرین و تلاش می‌کند و کارش را جدی می‌گیرد. در دو سال ابتدایی که به تئاتر آمد چه اتفاقی افتاد؟

از هر طرف نقد شد.

دقیقا، حالا من می‌گویم در این تئاتر بی‌امکانات که از هر نظر در محدودیت قرار دارد؛ هر اتفاق‌ جدید یک امکان است که باید از آن استقبال کنیم. در این هفت سال تجربه بازیگری پژمان جمشیدی من کاملا شاهد حرکت رو به رشد او بودم.

علی باقری: از طرفی امکان دارد یک گروه ماه‌ها تمرین کند ولی نتیجه نهایی قابل تامل نباشد.

کاکاوند: یعنی صرف تمرین طولانی مدت هیچ برتری نسبت به نمایشی که سه ماه تمرین شده ندارد. زمانی نیاز است گروه یک سال تمرین کند و گاهی هم دو ماه تمرین کافی است.

منبع/اعتماد

اظهار نظر

*

نظرسنجی

  • حسن روحانی در دولت دوازدهم رسیدگی به کدام حوزه را باید در اولویت قرار دهد؟

    مشاهده نتایج

    Loading ... Loading ...

آخرین اخبار