درباره حمله تروریستی اهواز/ روز رژه؛ اشک و خون خانواده ها...

شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۷ در ۱۱:۵۸


روز رژه برای خانواده نظامیا هم روز خاص و خوبیه. خوزستان که بودیم، بابا یه کلاه قرمز کج و یه شمشیرِ هیجان انگیز (که دسته ش سرشیر بود) مخصوص روز رژه داشت.

خانواده ها در طول راه می ایستادن یا توی خونه پای شبکه استانی می نشستن تا “مرد”شونو ببینن و بگن “ایناهاش … ایناهاش…بابا” و ذوق کنن و فردا توی مدرسه بگن که بابامو –یا داداشمو- تلویزیون نشون داد.

زن و بچه نظامیا در کنارِ مراسم اصلی، دورهمی خودشونو دارن. بعد از یه سال سخت و اعصاب خورد کن و بی پولی و ماموریتای متوالیِ شوهرا و پدراشون و دوری از فامیل و دیدن تیر و فنگ و دژبان و پوتین، انگار این یه روز برای اونهاست که جشن –چه جشنی- بگیرن و نفسی تازه کنن.

ارتشیا و سپاهیا مظلومن؛ خیلی مظلومتر از حتی کارمندای ادارات دیگه، چه برسه به بازاریا و مغازه دارای همیشه غرغروی وطن… حساب سردارای مافیایی یه چیز دیگه ست.

اینا رو گفتم که بگم وقتی اخبار امروز اهواز رو شنیدم یهو قلبم ریخت. عمق داستان فراتر از خبرای سیاسی و ریشه یابی و چه می دونم، الاحوازیه و هر کوفت و زهرمار دیگه ایه. هشت نفر – تا الان- صبح روز مراسم، جشن، از زن و بچه شون خداحافظی کردن، با کلاه و پوتین نوی مخصوص مراسم از خونه بیرون اومدن و دیگه بر نمی گردن…

خبرو که خوندم دستم ناخودآگاه رفت سمت تلفن و شماره بابا رو گرفتم؛ توی قسمت بازنشسته های مراسم رژه نشسته بود. گوشی رو که برداشت نتونستم جلوی اشکامو بگیرم.

 

نویسنده: احمد پازوکی

اظهار نظر

*

نظرسنجی

  • با توجه به حاشیه‌های اخیر سلبریتی‌ها آیا هنوز به آنها اطمینان دارید؟

    Loading ... Loading ...

آخرین اخبار