رابطه عاشقانه ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد در یک نگاه

دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۵ در ۲۳:۳۳


ماجرای عشق ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد پس از گذشت سالها هنوز یکی از رابطه‌های جذاب میان دو چهره مشهور و سرشناس هنری است.

به گزارش تیتر هنر، گلستان از اواخر دهه ۳۰ گرفتار فروغ فرخزاد می شود. شاعره جوانی که دل به گلستانی می بازد که ۱۳ سال از او بزرگتر است. گلستان در ۲۱ سالگی با دختر عمویش فخری گلستان ازدواج کرده بود و دو فرزند نیز از او داشت. یعنی کاوه گلستان و لیلی گلستان. فروغ فرخزاد وقتی با ابراهیم گلستان آشنا می شود که زنی مطلقه و ۲۴ ساله است و گلستان مردی پرتجربه و مشهور و ۳۷ ساله. فرخزاد شاعری پراستعداد است که به خصوص با مجموعه شعیر «عصیان» همگان را حیرت زده ساخته بود. آشنایی فروغ با گلستان در سالهای ۳۷ و ۳۸، موجب آغاز فصلی پربار برای او و همچنین ابراهیم گلستان و البته فصلی رنج بار برای فخری گلستان و فرزندانش می شود.

فروغ با پشتیبانی گلستان مستند تحسین شده «خانه سیاه است» را می سازد و مدیر اجرایی مستند پر هزینه «موج و مرجان و خارا» می شود و مجموعه شعر تحسین شده «تولدی دیگر» را به دست انتشار می سپارد که در آن می توان ردپای عشق مجنونانه فروغ به گلستان را ردیابی کرد. گلستان در نزدیکی خانه خود در دروس یک خانه ویلایی برای فروغ تهیه می کند و هر دو همزمان دوره ای پر از خلاقیت هنری را پشت سر می گذارنند که مستندهای «موج و مرجان و خارا» و فیلم «خشت و آینه» از ثمرات این ارتباط هستند.

مرگ فروغ در سال ۱۳۴۵ و در سن ۳۲ سالگی این فرایند مشترک خلاقیت و جوشش هنری را متوقف می کند. ابراهیم گلستان وارد دوره ای عمیق و طولانی از افسردگی و فاصله عمیقش با خانواده اش می شود. ابراهیم گلستان در دهه ۵۰ تقریبا هیچ حاصل چشمگیری برای فرهنگ کشور نداشت به جز «اسرار گنج دره جنی» که آن هم فیلم چندان مهمی محسوب نمی شود. گلستان از سال ۵۷ به انگلستان مهاجرت کرد و دور از خانواده اش به زندگی در آنجا پرداخت.

*بخشی از مصاحبه گلستان با رادیو دویچه وله در پائیز سال ۱۳۸۹ در توصیف عادات ایرانیان در عزیز داشتن پس از مرگ، طعنه هایی به تغییر دیدگاه رضا براهنی نسبت به فروغ می زند:

نمونه آن در مجله فردوسی اتفاق افتاد که آقایی برای این که سیمین خوشش بیاید و او را به عنوان معاون خودش قبول کند، خود را یکه تاز انتقاد هنری کرده بود و در چندین شماره، فحشهای عجیب و غریبی نسبت به فروغ می نوشت که آخرین آن، دو روز قبل از مرگ فروغ به چاپ رسیده بود. این مقاله پر از فحش روز پنج شنبه درآمد، دوشنبه اش فروغ مرد و پنج‌شنبه بعدی، همین آقا مقاله ای نوشته بود پر از تعریف از فروغ. مصاحبه گر: آقای براهنی را می گویید؟ گلستان: نمیدانم؛ من اسم ها را فراموش کرده ام…

۹۵ نظر برای “ رابطه عاشقانه ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد در یک نگاه ”

  • بانوی شرقی گفت:

    فاحشه عوضی. اگه خودش جای خانم گلستان بود آیا می پسندید که فاحشه ای این چنین زندگط اش را به تباهی بکشد امیدوارم در گور بسوزد.

     
    • مربم گفت:

      اوج پاکدامنی از کلام شما پیداست کوته بینان هرگز از عشق چیزی نمی فهمند این زن یک گناهکار شما بی گناهید؟

       
      • جواد گفت:

        بسیار عالی مریم جان

         
      • ناهید گفت:

        خیانت و ارتباط برقرار کردن با مرد متاهل ،رفتاری غیر انسانی است ربطی هم گناهکاری و بی گناهی کسی ندارد ،تا کسی خودش مورد خیانت همسرش واقع نشده باشد عمق فاجعه را نمی فهمد و دستی از دور به اتش دارد امیدوارم همه بتوانند روابط ( عاشقانه)مهربانانه سالم داشته باشند.

         
      • آدم گفت:

        رابطه این دو نفر فراتر از روابط عاطفی صرف بوده
        اگر اطلاع دقیق از وقایعی که مطالعه می کنید ندارید لطفا نظراتتون رو پیش خودتون نگه داری

         
    • زهرا گفت:

      بانوی شرقی زود قضاوت نکن
      برو مصاحبه بی بی سی با کاوه گلستان *پسر ابراهیم گلستان *رو بخون یا نه دانلود کن ببین دید خانواده ابراهیم گلستان به رابطه این دو مثل دید عوام نبوده و همه چیز برایشون حل شده بوده
      خانواده هنرمندان خانواده های باز و روشنفکری هستن حرف منو قبول نداری برو ببین کاوه گلستان چیا میگه

       
      • بینام گفت:

        بدون انتقاد یا نگاه ستیزگرانه , بنظرم , عشق چیزی و رابطه عاشقانه چیز دیگریست . نظر شخصی ام اینه که ایندو می توانستند عاشق هم بمانند بدون شکستن حریم یک انسان دیگر ( همسر گلستان ) . یا حتی جدایی آقای گلستان از همسرش بسیار به دیدگاه انسانی نزدیک تر بود.

         
        • بینامی دیگر گفت:

          درسته که میتونستند عاشق هم بمانند اما گمونم خود همین عاشق بودن با وجود داشتن همسر گلستان خودش شکستن حریم دیگری محسبوب میشه این طور نیست ؟؟

           
      • ال گفت:

        به نظرم اظهاراتش خیلی واقعی نیست… شبیه ماله کشی بود.
        خیانت برای هیچ انسانی در هیچ کجای دنیا حل شده نیست.

         
    • ... گفت:

      انکس که نداند که نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند….

       
      • شادي گفت:

        به نظر من اقای گلستان زیر سایه ی اسطوره ای جاودان به نام فروغ گم شده این مرد اصلا ارزش دوسته داشته شدن رو تداشته ولی عشق اون باعث تراوش افکار بی نظیر فروغ شده که یه عاشق واقعیه و میدونید که یه شاعر به یه هم چین عشقی نیاز داره حتی ورای وجود یه انسان اون عاشق بیان احساسات بی حد ومرز و بی محاباش بوده و مهم اصلا ادمی بی ارزش مثل گلستان نیست حتما مصاحبه اخرش و در مورد فروغ گوش کنید

         
    • سحر گفت:

      آخِی
      کاملا معلومه که امثالِ شماها چقدر بااین طرز حرف زدنتون نجیب و پاکید 🙂 نمردیم و معنای نجابتم فهمیدیم 🙂

       
    • ازیتا گفت:

      خیلی بیشعوری خیلی پستی

       
    • مريم گفت:

      خانم عزیز چرا گلستان را مقصر نمیدانید که ١۴ سال از فروغ بزرگتر بود؟ این خانواده به جز بدبختی هیچ چیز برای فروغ نداشتند و دست أخر هم او را کشتند در یک تصادف ساختگی. در مصاحبه ای اخیرا گلستان برای بیست و پنجهزار تومانی که بابت قبر فروغ داده بیشتر افسوس میخورد تا مرگ فروغ!!!!

       
    • سيما گفت:

      مشکل خانواده گلستان فروغ نبود بلکه ابراهیم گلستان بود که مردی بالای چهل سال و هوسباز بود و از زن ها سو استفاده میکرد بانوی شرقی!

       
    • ﻧﺎﺯﻱ گفت:

      ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﻜﺶ اﻭﻝ ﺑﻔﻬﻤﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺷﺨﺼﻲ ﺗﻮﻫﻴﻦ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﺑﻌﺪ ﺩﻫﻦ ﻛﺜﻴﻔﺘﻮ ﺑﺎﺯ,ﻛﻦ

       
    • حدیثه ۱۸ گفت:

      من اخرش متوجه نشدم اگ فروخ براشوهرش قبل و بعد جدایی نامه میفرستاده و عاشقانه هم میفرستاده
      پس چرا این دوتا جدا میشن؟؟؟؟؟
      کامیار چی میشه؟؟؟
      ابراهیم گلستان زنشو دوس نداشت؟یا بخاطر کوتاهی در تفکر قبل ازدواج احساستش کاملا مال همسرش نبوده؟؟؟

      چرا تو ایران اکثرا از ازدواج ناراضین؟این اتفاقا هنوزم خیلیه…

       
    • ناهید گفت:

      موافق هستم ،خود خانم ها عامل خیانت و عادی شدن عشق. نفرت انگیز ( از کتاب شوهر اهو خانم) هستند .از ماست که بر ماست.

       
    • ابرج گفت:

      فاحشه تو هستی که نمی فهمی شاعری مثل فروغ بالاتر از هر انسان و احساساتش بود او یکی از فرشتگان خدا بود .

       
  • مریم گفت:

    زنیکه دیوانه. این جور آدم ها جایشان در فاحشه خانه است. خوشحالم که دوره و زمانه این جور آدم ها تمام شد. شهوت هایش را به شکل شعر در آورده و چاپ کرده.

     
    • یوسف گفت:

      این مردم هنوز هم در قرن ها پیش زندگی می کنند و هنوز هم فروغ را نفهمیده اند :

      اوج شهوانیت !!!!! در این شعر زیبایش موج می زند .
      ای شب از رویای تو رنگین شده
      سینه از عطر توام سنگین شده
      ای به روی چشم من گسترده خویش
      شادیم بخشیده از اندوه بیش
      همچو بارانی که شوید جسم خاک
      هستیم زآلودگی ها کرده پاک

      ای تپش های تن سوزان من
      آتشی در سایهء مژگان من
      ای ز گندمزارها سرشارتر
      ای ز زرین شاخه ها پر بارتر
      ای در بگشوده بر خورشیدها
      در هجوم ظلمت تردیدها
      با توام دیگر ز دردی بیم نیست
      هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست
      ای دل تنگ من و این بار نور؟
      هایهوی زندگی در قعر گور؟

      ای دو چشمانت چمنزاران من
      داغ چشمت خورده بر چشمان من
      پیش از اینت گر که در خود داشتم
      هرکسی را تو نمی انگاشتم

      درد تاریکیست درد خواستن
      رفتن و بیهوده خود را کاستن
      سر نهادن بر سیه دل سینه ها
      سینه آلودن به چرک کینه ها
      در نوازش، نیش ماران یافتن
      زهر در لبخند یاران یافتن
      زر نهادن در کف طرارها
      گمشدن در پهنه بازارها

      آه، ای با جان من آمیخته
      ای مرا از گور من انگیخته
      چون ستاره، با دو بال زرنشان
      آمده از دور دست آسمان
      جوی خشک سینه ام را آب تو
      بستر رگهایم را سیلاب تو
      در جهانی اینچنین سرد و سیاه
      با قدمهایت قدمهایم براه

      ای به زیر پوستم پنهان شده
      همچو خون در پوستم جوشان شده
      گیسویم را از نوازش سوخته
      گونه هام از هرم خواهش سوخته
      آه، ای بیگانه با پیرهنم
      آشنای سبزه واران تنم
      آه، ای روشن طلوع بی غروب
      آفتاب سرزمین های جنوب
      آه، آه ای از سحر شاداب تر
      از بهاران تازه تر سیراب تر
      عشق دیگر نیست این، این خیرگیست
      چلچراغی در سکوت و تیرگیست
      عشق چون در سینه ام بیدار شد
      از طلب پا تا سرم ایثار شد
      این دگر من نیستم، من نیستم
      حیف از آن عمری که با من زیستم
      . . . . . . . . . .
      ای لبانم بوسه گاه بوسه ات
      خیره چشمانم به راه بوسه ات
      ای تشنج های لذت در تنم
      ای خطوط پیکرت پیرهنم
      آه می خواهم که بشکافم ز هم
      شادیم یک دم بیالاید به غم
      آه، می خواهم که برخیزم ز جای
      همچو ابری اشک ریزم های های

      این دل تنگ من و این دود عود ؟
      در شبستان، زخمه های چنگ و رود ؟
      این فضای خالی و پروازها؟
      این شب خاموش و این آوازها؟

      ای نگاهت لای لائی سِحر بار
      گاهوار کودکان بیقرار
      ای نفسهایت نسیم نیمخواب
      شسته از من لرزه های اضطراب
      خفته در لبخند فرداهای من
      رفته تا اعماق دنیا های من

      ای مرا با شور شعر آمیخته
      اینهمه آتش به شعرم ریخته
      چون تب عشقم چنین افروختی
      لاجرم شعرم به آتش سوختی

       
      • بینام گفت:

        اگر هر رابطه جسمانی را شهوت بنامیم , پس العیاذ بالله همه پیامبران و مقربان درگاه الهی و صالحان و پاکان که زوجیت را برگزیدند , شهوتران بودند !

         
        • بردیا گفت:

          در علم پزشکی میتوان دلایل را پیدا کرد. شما مردم وقتی بانک میرید از ماشین حساب استفاده میکنید از برنامه های حسابرسی استفاده میکنید اونوقت برای شناخت انسان از کتاب آسمانی نقل و اثبات میکنید . برید از هر دکتری بپرسید یک مرد در یک ساعت حدودا ۲۵۰۰۰۰ اسپرم در بدنش تولید میشود یعنی در ۲۴ ساعت ۶ میلیون در ماه ۱۸۰ میلیون بدن یک مرد در ماه اسپرم تولید میکند و یک زن چقدر در ماه ؟ بله یک تخمک از راه علمی بهتر و ساده تر میتونید مشکلات رو مهار کنید چرا به جای راه حل پیدا کردن بهم فحاشی میکنیم !؟

           
      • ال گفت:

        شعر واقعا زیبایی است. اما به نظر من درک کردن شعر فروغ به این معنی نیست که هر کاری که کرده را توجیه کنیم.

         
        • مانیا گفت:

          هنرمندان و نوابغ همیشه در طول تاریخ کارهایی کردن که از چارچوب هنجارها و عقل و درک و حتی اخلاقیات عرف جامعه ممکن بوده خارج شه و این دلیل بر قضاوت بیرحمانه داشتن نسبت به اونها نباید بشه

           
      • حدیثه۱۸ گفت:

        ولی این فقط یه شعره…

         
    • Naz گفت:

      وای بر ما که ندونسته قضاوت میکنیم

       
  • مربم گفت:

    فاحشه تویی و مغز بیمارت.

     
  • صبا گفت:

    فروغ…این اسطوره ترین زن…♥

     
  • سارا گفت:

    با این اطهار نطر های عفیفانه از این بانوان عفیفه وملکه های نجابت وتقوی ودارندگان مغز های مشعشع واحتمالا صورتهای تمام جراحی پلاستیک کرده تعجبی نداره که چرا در تمام شاخص های فلاکت از مقام اول در جهان برخورداریم.

     
    • بینام گفت:

      قضاوت نکن دختر ,
      تو چه دانی که پس پرده که خوب است و که زشت ؟

       
    • ال گفت:

      شاخص فلاکت یک معیار اقتصادی است و عوامل مربوط به خودش را داره چرا بی ربط میگی؟
      حالا اگر کسی از شاعره محبوب شما بد گفته دلیل نمیشه درد شقیقه را به باد شکم ربط بدی و در مورد شکل و شمایل گوینده غیب گویی کنی

       
  • کمیل گفت:

    کمی هم از ننه عروس شنیدیم خانم های عفیف خواستند ابراز فضل کنند وسطح درک وفهم خود رانشان دهند واقعا تاحالانخواستید کمی مطالعه وفکرکنید وازچهاردیواری پستوی اطاق افکارتان راپرواز دهید

     
    • ال گفت:

      امیدوارم شما بتونید وقتی همسرتون با یک مرد روشنفکر و شاعر رابطه برقرار کرد سطح درک و فهم والای خودتون را نشون داده و با مطالعه و پرواز فکر از چاردیواری اتاق با قضیه کنار بیایید.

       
  • سیامک گفت:

    با کیا شدیم هفتاد میلیون

     
  • افشین گفت:

    به هر حال رابطه ی فروغ و گلستان به شکلی که ما فکر میکنیم نیست. بلکه بیشتر تحولی بود بر زندگی حرفه ای هر دو بخصوص فروغ. به نظر من ابراهیم گلستان بیشتر از عشق و عاشقی در پی کشف استعدادهایی بود که از نگاه جامعه دور ماندن و نتیجه اش رو میشه در فروغ فرخزاد در دفتر شعر”تولدی دیگر” و تاجی احمدی در فیلم “خشت و آینه” دید. رابطه ی گلستان و فروغ رابطه ای تعریف شده نیست. هر دو خیلی بر همدیگه تاثیر گزاشتن و مسیر زندگیشون تغییر کرد. این رابطه برای خانواده گلستان حل شده بود. بعد از مرگ فروغ، خانم فخری گلستان بر مزار فروغ گل میبرد، لیلی گلستان چندان تمایلی به صحبت کردن درباره فروغ ندارد ولی کاوه گلستان به صراحت از تاثیر فروغ بر زندگیشون گفته و از فروغ به نیکی یاد کرده. ابراهیم گلستان حرفهای پوران فرخزاد از جمله درباره اینکه گلستان به فروغ وعده ی ازدواج داده بوده رو به شدت تکذیب کرد

     
    • ال گفت:

      خیانت برای هیچ کس حل شدنی نیست.
      به نظر من سکوت لیلی گلستان خیلی معنادارتر از سخنان برادرش است. واقعا انتظار داشتید پس از سالها در این جامعه مرده پرست چی میگفت؟

       
  • کمیل گفت:

    فروغ آن حرکات ورفتاری که ازخود نشان داده فروغ رامطرح نکرده بلکه اشعار او که سرچشمه احساسات بدون غل وغش اوست برای آن زمان وحتی آلان میشه ساعت ها به اوپرداخت وصحبت کرد همین آلان کسانی هستند که خوب شعر می سرایند اما احساسات درونی خودرا حبس می کنند وبرای خودخط قرمز ترسیم می کنند درواقع روحیه واحساسات ظریف خود آزادانه دراشعارشان هویدا نیست فروغ باوجودی که زن می باشد توانسته تاحدودی حسش رابیان کند این مهم است

     
  • حامد گفت:

    فروغ اسطوره ی آزادی, فروغ شعر تمام شب های تنهاییم, من متاسفم که هنوز بعد از نیم قرن بسیاری از مردمان وطنت حتی به کوچکترین بینشی از روح نرسیده ان. ما هر روز دختران و پسران جوانی را میبینیم که با هم رابطه عاشقانه دارند ,دخترکی عاشق میشود. دل میدهد, تن هم میدهد اما افسوس که همان دخترک تو را درک نمیکند… و چوب انتقادش واعتقادش که به خودش هم اعتقاد ندارد را بر میدارد و بر تنه ی پری دریایی غمگینم میزند

     
  • کمیل گفت:

    چرا می خواهیم عقیده وافکارخودرابرای همه بخواهیم وعشق ،خواستن ،دوست داشتن وآزادی افکارواحساسات لطیف رانادیده بگیریم خداوند بشرراباهمه اینها وخیلی چیزهای دیگه آزادآفریدوما بشرنوعی می خواهیم این نعمت هارابه زور. ازیکدیگرسلب کنیم مواظب رفتاروگفتارخودنیستیم وفکرمیکنیم بهترین رفتاروگفتارراداربم وهمیشه حق به جانب ماست

     
  • پاییز گفت:

    من فقط میدانم فروغ ستاره ایست در آسمان پاکی و احساس که درخششش ابدی و بی انتهاست!
    و بی دریغ نورش را نثار زمین میکند…همین را بس.

     
  • محسن گفت:

    فروغ یکه بانوی شعر پارسی

     
  • نیلوفر گفت:

    یک شاعر را باید در شعرش شناخت.شیوه وسبک زندگی انسانها سرشاراز فراز وفرود وتجربه های خواسته یا ناخواسته است و ای بسا که در طول زندگی تغییر وتحولات بنیادین یابد.فروغ شاعره ی حساس پرتوان و بیاد ماندنی در تاریخ ادبیات معاصر ایران است.

     
  • ﻣﺤﺐ گفت:

    ﻓﻘﻂ
    ﺑﺪﺭﻳﺎ ﺭﻓﺘﻪ ﻣﻴﺪﺍﻧﺪ …

    ﻫﺮ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﻧﻈﺮ ﺗﻨﺪﯼ
    ﻣﻮﻳﺪ ﺍﻳﻦ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ:
    ﺻﺎﺣﺐ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻫﻴﺠﮕﺎﻩ ﺑﻬﺮﻩ ﺍﺋﯽ ﺍﺯ ﻫﻴﺞ ﻋﺸﻘﯽ ﻧﺒﺮﺩﻩ

    ﺧﺪﺍﺑﻬﺶ ﺭﺣﻢ ﮐﻨﻪ

     
  • کمیل گفت:

    وای به آنهایی که طاقت وظرفیت حرف حساب واظهار عقیده آزاد دیگران راندارند

     
  • دوستدار گفت:

    متاسفم که هنوز بعضی ها چقدر متحجرانه فکر میکنن,سهراب سپهری در سوگ فروغ میگوید
    بزرگ بود واز اهالی امروز بود,وطعم اب وزمین را چه خوب میفهمید……

     
  • پگاه گفت:

    آگرقراربوداحساسش وطبع ظریف وشاعرانه اش راآزادانه بیان نکد دیگه شاعرنمی شد میرفت کنج خانه میشد به اصطلاح عفیغه دورغین همه فن حریف زمانه

     
  • عسل گفت:

    فروغ اسطوره بوده وهست. واقعأ تأسف میخورم از کوته فکرى بعضى افراد .

     
  • ﺭﺿﺎ گفت:

    ﻗﻀﺎﻭﺗﻬﺎﻱ ﺟﺎﻟﺒﻲ ﺭﻭ ﺩﻳﺪﻳﻢ ﺑﻨﻆﺮﻡ ﻫﻤﮕﻲ ﺩﺭﺳﺖ ﮔﻔﺘﻴﺪ اﮔﻪ اﻧﺴﺎﻥ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺟﺎﻱ ﺑﺎﻧﻮ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺑﺰاﺭه ﺧﻮﺏ ﺑﺮا ﻫﻴﭻ ﺯﻧﻲ ﻗﺎﺑﻞ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﻧﻴﺴﺖ اﻭﻧﻢ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺩﻭﺗﺎ ﺑﭽﻪ اﮔﻪ ﺟﺎﻱ ﻓﺮﻭﻍ ﺑﺰاﺭﻳﻢ ﻛﺴﻲ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﻧﻮﻱ ﻋﺸﻖ ﺩﺭﺱ ﻋﺸﻖ ﺭﻭ ﺑﺪه و ﺑﮕﻪ ﭼﻲ ﺩﺭﺳﺘﻪ ﻭاﮔﻪ ﺟﺎﻱ اﺑﺮاﻫﻴﻢ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﻛﻲ ﺩﻟﺶ ﻧﻤﻴﺨﻮاﺩ و ﺁﺭﺯﻭﺵ اﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﺣﺘﻲ ﻳﻊ ﺷﺐ ﺩﺭ ﻣﺤﻀﺮ ﻓﺮﻭﻏﻲ ﺑﺎﺷﻪ ﻛﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪﺵ ﺩﻳﮕﻪ ﺯاﻳﻴﺪه ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺷﺪ اﻭﺝ اﺣﺴﺎﺱ ﺑﻮﺩ ,,ﺧﺪاﻳﺶ ﺑﻴﺎﻣﺮﺯﺩ ,,ﻭ اﻣﺎ ﻧﻆﺮ ﺷﺨﺼﻲ ﺑﻨﺪه اﻳﻨﻪ ﻛﻪ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﻭاﻗﻌﺎ ﻟﻴﺎﻗﺖ ﻓﺮﻭﻍ ﺭﻭ ﻧﺪاﺷﺖ ﻓﺮﻭﻍ ﺑﺸﺪﺕ اﺣﺴﺎﺳﻲ ﺑﻮﺩ و ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺗﺎ اﻳﻦ ﺣﺪ ﺩﺭﻙ اﺯ اﺣﺴﺎﺱ ﻧﺪاﺷﺖ وﺧﻴﻠﻲ ﺯﻭﺩ ﺷﻌﻠﻪ ﻋﺸﻖ ﻓﺮﻭﻍ ﺭﻭ ﺳﺮﻛﻮﺏ و ﻣﺘﻼﺷﻲ ﻛﺮﺩ

     
  • ناصر گفت:

    پراید هاش بک موتور سالم سراغ دارین؟

     
  • نا شناس گفت:

    من فکر می کنم شاید انتقاد به این قضیه، به این بر می گرده که چرا ابراهیم و فخری گلستان بعد از شروع ارتباط عاشقانه ابراهیم با فروغ، از همدیگه جدا نشدند؟
    واقعیت اینه که موضوع رابطه عاشقانه فروغ و ابراهیم که از فخری پنهان نبود، فخری هم از نظرارزش ها و قابلیت های اجتماعی ابدا کمتر از فروغ نبود. پس به راحتی اگه می خواست می تونست از ابراهیم جدا بشه، اما برای این کار سالها تعلل کرد. اینکه دلیل این تعلل چی بود واقعا به کسی ربطی نداره. آدم ها ی متفاوت در شرایط یکسان، تصمیم های متفاوت می گیرن. به این می گن حق انتخاب.

     
    • رویا گفت:

      اگه اینجوری باشه که باید هممون منتظر باشیم که عشق طرف مقابلمون شکل بگیره و ما از زندگیش کنار بکشیم…

       
      • نا شناس گفت:

        منظورم این نیست که منتظر بشیم طرف مقابلمون عاشق بشه، منظورم اینه که اگه این اتفاق افتاد، با همه اینکه قبولش خیلی سخته، اول باور کنیم که این اتفاق افتاده ( چون این باور کردن و گول نزدن خودمون خیلی مهمه ) و بعد تصمیم بگیریم که بمونیم یا بریم.
        فخری، خانم روشنفکر و فهمیده ای بود… من ترجیح می دم فکر کنم که خودش رو گول نمی زد و این رو باور کرده بود که ابراهیم دیگه به او وابستگی احساسی نداره، اما تصمیم به جدائی نگرفت، و انتخاب کرد که تا مدت های زیادی بمونه…تا وقتی که پیر شد.
        می خوام بگم آگه به کار ابراهیم انتقاد می کنیم، در نظر داشته باشیم که فخری هم پذیرفت که خودش رو از اون شرایط رها نکنه، حق انتخاب داشت؛ بمونه یا بره. برای رفتن هیچ چیزی کم نداشت، اما موند.
        چرا؟! چرا ما به فخری ها انتقاد نمی کنیم؟
        چرا شما حامی زنانی هستید” که آرام بوده اند و چیزی نگفته اند ” چرا باید آرام بود و چرا باید چیزی نگفت؟

         
        • عطیه گفت:

          چرا فخری بره ، عاشق ها باید می رفتند؛
          فخری جایش وجایگاهش درست بود
          ماجرای عشق پربار فروغ و گلستان برای ادبیات ؛به جا
          ماجرای عشق و غم وایستادگی و بزرگواری یه زن ؛ پس چی؛ چر کسی در این مورد کنکاش نکرد، چرا کسی مصر نش
          شاید اگه فروغ زنده بود وازآنجاییکه زنانه شعر می گفت ؛ فخری خانوم رو درک و یاد می کرد

           
        • مانیا گفت:

          فرمایشتون کاملا درسته صدها هنرمند داستانهای مشابهی رو با ارامش و منطق پشت سر گذاشتندتا به خودشون و طرف مقابلشون ازادی انتخاب بدن اما خیلی از زنان و مردان ایرانی پهنوز در بند این حرفها موندن که زن باید باید با لباس سفید بیاد و با لباس سفید بره و مرد با غیرت زنشو ول نمیکنه بره سراغ زن دیگه

           
    • این گفت:

      چون ابراهیم گلستان فخری را دوست داشت و برای ماندن او در زندگیش تلاش میکرد و همین باعث رنجش فروغ میشد.

       
  • رویا گفت:

    من عاشق شعرهای فروغ هستم و احساساتش هم واقعا بی نظیره ولی من همیشه در کنار زنانی هستم که آرام بوده اند و جیزی نگفته اند باید کسی حرفهای فخری رو هم میشنید هیچ زن و مردی نمیتونن کس دیگری رو در کنار همسر و یا هر نام دیگری براش بزاریم تحمل کنن من همیشه از خدا خواسته ام فقط اینقدر بهم توان بده که بخاطر خودم عشقم و خواسته هام زندگی کسی رو خراب نکنم.

     
    • ال گفت:

      من هم شعرهای فروغ را دوست دارم اما همیشه برام سوال بوده که چرا با این همه ادعای روشنفکری و تلاش برای آزادی زنان و به دست آوردن حقوقشان اهمیتی برای حق و حقوق فخری گلستان قائل نشده و مثل زنهای وامونده مطبخی انگل زندگی یکی دیگه شده؟

       
  • رویا گفت:

    دوستان به نظرم منم فروغ یه شاعر فوق العاده و بی نظیره ولی آیا در حالیکه یه زندگی خوب و آروم دارین اگه زن شما و یا شوهرتون با یه آدم فوق العاده آشنا بشه و عاشقش بشه شما براحتی اینو قبول میکنین و اینو خیانت نمیدونین؟؟فکر نمیکنم بشه به خاطر بزرگی و هنرمندی کسی خطاش رو نادیده گرفت مخصوصا که به نظر نمیاد زندگی گلستان و فخری هم مشکل خاصی داشته باشه مخصوصا که گلستان هنوزم معلومه فخری واسش مهمه

     
  • پگاه گفت:

    بنظرم وقتی یکی از دوطرف درزندگی به مرحله ای رسیدن که نمی توانند برای یکدیگرازفکر ودرک وتفاهم و……ازیکدیگر دورمی شوند شاید به ظاهر ادامه راه می دهند که بیشتر درگذشته این چنین بود وبرای مردم آن زمان قابل قبول بوده ولی امروزاینچنین نیست وبرای نسل امروز دوراز ذهن می باشدوما جای هیچیک ازآنان بودیم که بدانیم چگونه فکرمیکردندوهرسه چگونه به این تفاهم رسیده بودند

     
  • فاطمه گفت:

    فروغ بانوی تکرار نشدنی شعر فارسیه
    فروغ هیچگاه خودش رو در قید برچسبهای ذهنهای متعفنی که زن پاکدامن رو مصداق ی زن تو سری خور وبرده واره اسیر نکرد. فروغ دنبال رهایی بود پاره کردن تمام این زنجیرها شدنی نبود بغض و ناله وفریادهایش را در اشعارش متجلی کرد و جلوه ای ابدی در شعر پارسی از خود بجا گذاشت.

     
    • ال گفت:

      معیارهای اخلاقی فراتر از عملکرد انسانهای بزرگ است. چرا فکر میکنید چون فروغ شاعر بزرگی بوده باید تمام اعمالش را توجیه کنید و قداست ببخشید؟
      آزادی یعنی هر کاری دلمون خواست انجام بدیم؟ رابطه فروغ با یک مرد متاهل کار درستی نبوده و این عمل از هر کسی سر بزند اشتباه و غیر انسانی است چه از فروغ و چه از قمر خانم!
      شاید این اقدام فروغ با روح حساسی که داشته و ادعای روشنفکری و طرفداری از حقوق بانوان خیلی زننده تر هم باشد.

       
  • زن ازاده گفت:

    بنظرم من این رابطه کاملا توجیه شدست شمافکر کن رابطشون حلال بوده وبرای یک مرد ایرادی نداره دوتازن داشته باشه

     
  • ازاده گفت:

    ازادی یعنی کاری که انجام میدیم جایگاه انسانی و شرافت مون رو پایین نیاره … و عشق رو نباید با هوس اشتباه گرفت ب قول دیالوگ معروف یوسف پیامبر :عشق مقدس است و عاشق اهل خیانت نیست
    عاشق ناپاکی را به حریم پاک و مقدس دل راه نمی دهد
    هوس را نیاید عشق نامید… منظورم گلستان ن بانو فروغ ایشون فقط دچار یه اشتباه شدن ک جلو شو نگرفتن . معلوم که گلستان زنشو میخواسته نه بانو فروغ رو . فروغ عزیز فقط سرگرمیش بوده . و بانو فروغ هم چشمش روی حقیقت بسته بوده و خودشو گول میزده . این ازادی نیست که بزاریم از ادم سواستفاده بشه این اشتباه.

     
  • سیما گفت:

    به نظر من اگر فخری بر سر مزار فروغ گل میبرده حس عذاب وژدان داشته.اینکه دخترش لیلی گلستان از غروغ متنفر بوده و دوسش نداشته دلیلش اینه که دختر همیشه حامی و عاشق مادرشه و این یک حرکت طبیعی هست که نمیتونه کسی رو جای مادرش ببینه از هر دختری ممکنه سر بزنه.منم فکر میکنم دلیل اینکه ابراهیم گلستان دیگه با خانوادش خوب نشد و رهاشون کرد ناراحتی عمیقی بوده که از اونها داشته و رازی هست که همشون میدونن اولیش دعوایی که ابراهیم گلستان با فروغ کرده و بعد فروغ قرص خورده که خودکشی کنه هست و ناراختی خانواده فروغ از ابراهیم گلستان که مثل همه مردهای ایرانی وقتی در چنین مثلثی گیر می افتند طرف زنشونم ول نمیکنن و در نامه براش مینویسه فروغ برای تفنن من هست پس چرا براش در محله درروس و نزدیک محل کارت خونه ویلای ساختی؟برای تفنن؟ من تاثیرات این دو نفر روی هم را قبول دارم ولی بدلیل متاهل بودن ابراهیم گلستان فروغ خیلی اذیت شده از طرف همشون…ضد و نقیض هایی که در مورد بردنش به بیمارستان وجود داره که جای خود یکی میگه نوکرش بردش بیمارستان البرز ابراهیم گستان میگه من پام شکسته بود و خودم بردمش دکتر! رازهایی هست که هیچ کدوم از خانواده ها نمیخواهند بگویند!!

     
  • اغاز فصلی سرد گفت:

    خاک بر سر همه ی نادانان و شهوت پرستانی که عشق رو به سطح نیاز تنزل میدن و ارتباط عمیق و عاطفی فروغ و گلستان را به لجن کشیدن با ذهن کثیف و بیمارشات.متاسفم

     
  • زهرا گفت:

    بابا چرا شماها دعوا میکنید آقا مگه نمیشه یه مرد دوبار ازدواج کنه خب فروغ فرخزاد هم زن ابراهیم گلستان بوده و بس…

     
  • فاطمه گفت:

    واقعا بعضی اظهار نظر ها عجیبه برام
    شمایی ک فروغو فاحشه خطاب میکنی تا حالا فکر کردی ک قلب انسان موقعیت دیگران رو درک نمیکنه فقط دل میبنده گناه فروغ عاشقی بود و تا جایی ک من میدونم صرفا ب خاطر همسر اقای گلستان علی رغم اصرار خود اقای گلستان حاضر ب ازدواج با ایشون نمیشد،ای کاش عاشق هارو بیشتر درک کنیم

     
  • مری گفت:

    مرحوم گلستان ..پدر ابراهیم گلستان که مردی سنتی بوده خودش پیشنهاد محرم شدن این دو رو میده..به نظرم برای درک این رابطه باید فروغ را از نو شناخت
    فروغ سرشار از جوشش بوده و این جوشش با شعر آرام و آرامتر میشده….فراموش نکنیم که او دستخوش افسردگی های شدیدی بوده …که از خشونت خانه پدری و خانه شوهر و هجران فرزند رو به فزونی نهاده..پس این ناملایمات بوده که اجازه نمیداده شعر فروغ به آرامش روحی او کمک کنه… فروغ ابراهیم گلستان را مظهر و سرِ چشمه ی آرامش خود میدیده و به قبله ی اول او تبدیل میشه…متبلور شدن دیگر استعدادهای فروغ در همین دوره است ..ابراهیم گلستان هر چه که بوده و هست برای فروغ مظهر آرامش….کمال…تکیه گاه….بوده و آنچه که به این رابطه نگاهی منفی میدهد را باید در لایه های اجتماعی آن زمان و معیار های خوبی و بدی یافت و بس ..جنس دوست داشتن فروغ را شاید بتوان در عشق راستینش پی جو شد….و چنانچه حسِ ابراهیم گلستان هم از این دست بوده باشد که بعید میدانم وی بعنوان مردی متاهل باید رابطه اش را مدیریت می نمود….و اگر او بدرستی این کار را انجام میداد نظرات دوستان طور دیگری رقم میخورد

     
  • من گفت:

    فروغ همیشه ضربه میخورد چون هیچ کس درکش نمیکرد.. تفکرات فروغ شاید ۵۰ سال دیگه توسط هم وطناش درک بشه..

     
  • مرضیه گفت:

    فروغ بی شک شاعره بزرگیه که شعرهاش ماندگار و جاودانه س. ولی نباید منکر اشتباهاتش شد که البته اونم به خودش مربوط بوده همونطور که واکنش خانم گلستان به این رابطه به خودش مربوط میشه. ابراهیم گلستان هم که اصلا ارزش بحث کردن نداره.
    دیگران رو قضاوت نکنیم. شاید اگه تو همون شرایط قرار بگیریم همون کاری رو بکنیم که اونا انجام دادن

     
  • اسرا گفت:

    کسانی که فروغ را فاحشه میخوانند باید یه نگاهی هم به خود کنن آیا خودشان هیچ وقت عاشق نشده اند الان یه ترازو گذاشتن که دارن اندازه گیری میکنند میزان گناهان رو ،دست بردارید از قضاوت

     
  • فریبا گفت:

    من با شعرهای فروغ بزرگ شدم همانگونه که خودش رشد کرد اگر اشعارش را به ترتیب سالهای سرایش ببینید مشخص می شود که از بعد مادی عشق دور شده و به بعد .معنوی نزدیک شده کتاب تولدی دیگر در واقع تولد دیگر اوست فروغی که به بلوغ میرسد و از تقسیم میگوید تقسیم نان و سینمای فردین . و این در سالهای دهه ۴۰ نگرشی نوین و سیاسی بود . افسوس که مرگ ناهنگام و مشکوک او نگذاشت دگردیسی این پروانه عاشق کامل شود … وشما تمامی عزیزان فرهیخته ایا الان با وجودی که علم پزشکی به نسبت ۵۰سال پیش بسیار پیشرفت کرده ایا حاضرید یک روز در جذامخانه زندگی کنید.

     
  • غریبه گفت:

    انتهای عشق غسل جنابت است و دیگر هیچ

     
  • بینام گفت:

    کسایی که به بانو فروغ اسطوره عشق بی حرمتی میکنن همونایی هستن که با تمدن پارسی مخالفن و دارن عرب و متهجر بودن خودشونو ثابت میکنن و بعد از نیم قرن شدن منتقد و بعضیاشونم با حیا .

     
  • پریا گفت:

    اگه اقای گلستان واقعا عاشق فروغ بود واگه فروغ برای خودش ارزش قایل بود این دو درنهایت شجاعت میتونستن عمل کنن واقای گلستان باید به همسرش احترام میگذاشت ودرنهایت شجاعتبه همسرش اعلام میکرد که عاشق شخص دیگه اییه وبجای خیانت به همسرش درنهایت احترام به همسرش اول از همسرش جدا میشد بعد با فروغ رابطه عاشقانه برقرارمیکرد فروغ هم اگه برای خودش به عنوان یک زن ارزش قایل بود تا زمانی که افای گلستان متاهل بود به ایشون نزدیک نمیشد چون مردی که به همسرش رحم نمیکنه و بهش خیانت میکنه به هیچکس رحم نمیکنه این مسیله ساده اییه که فروغ به عنوان کسی که ادعای طرفداری حقوق زنان رومیکنه باید میدونست درضمن موافق یا مخالف بودن خانواده ش اصلا مهم نیست کارزشت همیشه زشته وپیامدهای منفی خودش روداره حتی اگه خانواده ش به ظاهر این مسیله براشون حل شده باشه مطمین باشین تاثیر منفی روی اعضای خانواده داره

     
  • پریا گفت:

    درضمن من هیچوقت به هیچکس تهمت هرزگی وفحشا نمیزنم ولی کارغلط از هرکسی سربزنه حتی یه ادم خوب ادم باید بپذیره که غلطه شما ازهرروانشناس درستی هم سوال کنیداین جواب رو به شما میده که نمیشه ادم هم خدارو بخوادهم خرما رو اگه عشق واقعی باشه ادم باید انتخاب خودشو بکنه ویکی رو انتخاب کنه نه اینکه هم همسرشو داشته باشه هم با یکی دیگه درارتباط باشه اینجوری هم به شخصیت خودش بی احترامی کرده هم به شخصیت همسرش هم به شخصیت اون زنی که باهاش درارتباطه هرزنی هم که برای خودش وحقوق خانمها ارزش قایله از مردی که عاشقشه میخواد که انتخاب کنه ضمن اینکه خیانت فقط جسمی نیست اقای گلستان حتی اگه با خانم فروغ ارتباط هم برقرار نمیکرد اگه عاشق فروغ شده بود وهمسرش رو دوست نداشت اگه به خودش فشارمیاورد وبا همسرش زندگی میکرد ازنظر فکری داشت به همسرش خیانت میکرد بنابراین ادم باید اینجورمواقع ببینه واقعا کی رو دوست داره وانتخاب کنه نه اینکه هردو زن رو توزندگیش داشته باشه

     

اظهار نظر

*

نظرسنجی

  • حسن روحانی در دولت دوازدهم رسیدگی به کدام حوزه را باید در اولویت قرار دهد؟

    مشاهده نتایج

    Loading ... Loading ...

آخرین اخبار